شمارهٔ ۶۰ - خطاب بچند دوست مسافر خود
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دوستیهایش سخن میگوید و به مکان خوشبختی اشاره میکند که دوستانش در آنجا جمع شدهاند. او به شدت به یاد این دوستان و آن محضر میافتد و احساس اضطراب و longing دارد. شاعر گلها و لالهها را به دوستانش تشبیه میکند و از غم و اندوهی که از دوری آنها در دلش نشسته است، حرف میزند. او با ذکر درد و دلتنگیاش، به زیبایی دوستی و اهمیت آن در زندگی اشاره میکند و تأکید میکند که زندگی بدون دوستان ارزش زیستن ندارد و مرگ بهتر از زندگی بدون دوستی است.
سلام من که رساند بدان خجسته دیارکه هست مجمع احباب و محضر احرار
هوش مصنوعی: سلام من به آن سرزمین خوشبختی که محل تجمع دوستان و جمع بودن آزادگان است.
ببقعه که درو دوستان من جمعندچه دوست؟ جانم واز جان عزیز تر صد بار
هوش مصنوعی: در جایی که دوستانم گرد هم آمدهاند، دیگر چه دوستی باید باشد؟ جان من و وجودم برایم عزیزتر از هر چیز دیگری است.
هزار بوسه بر آن خاک برنهد وانگهسلام من برساند چگونه؟ عاشق وار
هوش مصنوعی: هزاران بوسه بر آن خاک میزنم و سپس سلامم را چگونه باید برسانم؟ مثل یک عاشق.
بلطف گوید کاین لعبتان دیده منزگرم و سرد نگهدارهان و هان زنهار
هوش مصنوعی: با مهربانی میگوید که این بازیها و تماشاهای من، هم از شادی و هم از غم، مرا نگهداری کن و مواظب باش که فریب نخورم.
همه چو لاله و گل نو شکفته اند و لطیفنگاه دار گل ولاله را ززحمت خار
هوش مصنوعی: همه به زیبایی و لطافت مانند گل و لاله شکفتهاند، اما باید مراقب بود تا نگذاریم خاری به آنها آسیب بزند.
عزیز باشد نو باوه هر کجا که رسدشکوفه دل ما را چنان گرامی دار
هوش مصنوعی: دوست گرامی، هر جا که گل شادابی سر برآورد، آن را چون دل ما عزیز و محترم بشمار.
قضا بدان قدر آب آتش انگیزداگر نشیند بر دامنی زباد غبار
هوش مصنوعی: اگر قضا (سرنوشت) بر دامن باد نشسته باشد، حتی مقداری از آن میتواند آتش را روشن کند و شعلهور سازد.
غلام و چاکر آب و هوای آن خاکماگر بسازد با دوستانم این یکبار
هوش مصنوعی: من برده و خدمتکار آن آب و هوای سرزمینم هستم، اگر این یک بار با دوستانم کنار بیایم.
بغیر غنچه بدو مبادکس دلتنگبغیر نرگس در وی مباد کس بیمار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که اگر کسی دلمشغولی و غم دل داشته باشد، نباید انتظار داشته باشد که دیگری از آن غم رنج ببرد. به نوعی، نباید هیچ چیز زیبا و خوشایند را از دست داد و نباید به جز زیباییهای خاصی توجه کرد. در اینجا، غنچه و نرگس نمادهایی از زیبایی و شادابی هستند که در دل افراد نیاز به تجربهای خوشایند وجود دارد.
زمن ببرد عزیزان و دوستانم چرخبمن جز این نتواند زمانه غدار
هوش مصنوعی: دوستان و عزیزانم از من رفتهاند و زمانهی بیرحم نمیتواند کاری جز این با من بکند.
همی بنالم از شوق دوستان قدیمچنانکه زیرگه اززخم زخمه نالدزار
هوش مصنوعی: من به شدت از فراق دوستان قدیمیام شکایت میکنم، همانطور که درختان زخمی از درد و رنج خود ناله میکنند.
بدم چو بلبل آنگه که پیش دیده منبدند همچو گل نوشکفته در گلزار
هوش مصنوعی: وقتی که بدم به جان بلبل میرسد، به مانند گلی تازه شکفته در باغی خوشبو جلوهگر میشود.
کنون زدوری ایشان دو جوی میرانمزآب دیده و دم بسته ام چو بوتیمار
هوش مصنوعی: اکنون از دوری آنها، دو نهر از اشک میریزم و چون مار زنگی، با دهانی بسته در حال تشنگی هستم.
زبس سرشک چو شنگرف و آه سرددلمگرفته آینه طبع من کنون زنگار
هوش مصنوعی: چشمهایم به قدری از اشک پر شده که مانند شنگرف (نوعی رنگ سرخ) شدهاند، و دلم به خاطر اندوهی که دارم به شدت ناراحت است. حالا آینهی خلقت من پوشیده از زنگار است.
تو زندگانی بی دوستان مدان ازعمرکه مرگ به زچنین زندگی بود صد بار
هوش مصنوعی: زندگی بدون دوستان را زندگی ندان، زیرا مرگ به چنین زندگیای، هزار بار بهتر است.