شمارهٔ ۷۰ - در مدح شهاب الدین خالص و شکایت از قحطی اصفهان
هوش مصنوعی: این شعر در وصف و ستایش یک پادشاه بزرگ و توانمند سروده شده است. شاعر به ویژگیهای برجسته پادشاه از جمله عدالت، حکمت و عطوفت او اشاره میکند و او را به عنوان کسی معرفی میکند که دنیا به وجود او رونق یافته است. همچنین، شاعر به وضع بد و دشواریهای اجتماعی و اقتصادی مردم در غیاب پادشاه اشاره میکند و از قحطی و سختیهای روزگار میگوید. در نهایت، شاعر تأکید میکند که ثبات و سعادت جامعه به وجود پادشاه وابسته است و از او میخواهد که همچنان به رهبری و هدایت کشور ادامه دهد.
ای بر سر آمده تو ز ابنای روزگاروی کرده روزگار بجاه تو افتخار
هوش مصنوعی: ای کسی که در میان این مردم به اوج رسیدهای، روزگار هم به خاطر مقام و عظمت تو به خودش میبالد.
فرزانه میر عالم عادل شهاب دیندریای سیلقطره و ابر گهرنثار
هوش مصنوعی: شخصی با دانش و بصیرت که عادل است و در دنیای دین مانند دریا پر از جواهرات و غنی از معارف میباشد.
دور سپهر چون تو نزاده بلند قدرچشم ستاره چون تو ندیده بزرگوار
هوش مصنوعی: در دور و زمینی که وجود دارد، فاجعه و بلندی مانند تو زاده نشده است و عظمتی مانند چشمان تو را هیچ ستارهای ندیده است.
شیر فلک زصولت خشم تو زرد رویباد صبا ز نفخه لطف تو شرمسار
هوش مصنوعی: وقتی خشم تو برمیخیزد، شیر آسمان از شدت ترس رنگش زرد میشود و نسیم صبح به خاطر رحمتهای تو شرمنده میگردد.
چو نعلم خوش حریفی و چون مال دوست رویچون بخت به نشینی و چون عقل نیک یار
هوش مصنوعی: وقتی از دوستی خوب و ماهر آگاه شویم، وقتی که به خوشبختی بنشینی و از خرد و عقل نیکو بهرهمند باشی، زندگی زیباتر خواهد شد.
حکمت جهان نور دو سخایت خزینه بخشعزمت ستاره جنبش و حزمت زمین قرار
هوش مصنوعی: حکمت جهان مانند نوری است که از دو سخن مهم ناشی میشود. این نور، خزانهای از بزرگی و عزت را به ارمغان میآورد. همچنین ستارهها نشانهای از حرکت و زمین، به عنوان پایگاهی برای آرامش و ثبات، به شمار میروند.
لطف تو همچو جوهر جانست دل شکرخشم تو همچو خنجر مرگست جانشکار
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی تو مانند جوهر جان و زندگی من است، اما خشم و عصبانیت تو مانند خنجر مرگ، جان مرا میآزارد و عذاب میدهد.
حسن عنایتت ببرد زافتاب لرزصدق رعایتت ببرد زاسمان دوار
هوش مصنوعی: محبت و توجه تو مثل تابش آفتاب است که دلها را روشن میکند و از خوبیها و صداقت تو است که مردم به آسمان بینهایت نزدیک میشوند.
انعام تو چو مایه فیضست دستگیراقبال تو چو پایه جاهست پایدار
هوش مصنوعی: نعمت و برکاتی که تو به آنها دسترسی داری، مانند منبعی از فیض و رحمت است. و موفقیت و شایستگیات، همانند بنیادی است که به مقام و منزلت تو استحکام میبخشد.
چون نارتیز خشمی و چون باد روح بخشچون آب پاک طبعی و چون خاک بردبار
هوش مصنوعی: وقتی که با دیگران خشمگین میشوی، مانند ناری که میسوزاند، و وقتی که آرام میگیری، مانند بادی که جان تازهای میبخشد. همچنین، با طراوت و پاکی آب هستی و همچون خاکی با شخصیت و بردبار.
خلق تو برده قیمت هر نافه تبتلطف تو داده رونق هر در شاهوار
هوش مصنوعی: ظاهر تو باعث ارزشمند شدن هر بوی خوش و عطر است، و مهربانی تو به هر درب سلطنتی زندگی و شکوه بخشیده است.
گردون ترا زطاعت جان بسته برمیاندولت ترا برغبت پرورده در کنار
هوش مصنوعی: اوضاع و شرایط زندگی تو بهگونهای است که وظیفهات را بهخوبی انجام دادهای و در عین حال، خوشبختی و موفقیتهای بزرگتری برای تو به وجود آمده است که در کنار آنها قرار داری.
جود تو هکچو رزق رسیده بخاص و عامبا او نه بارمنت و نه رنج انتظار
هوش مصنوعی: بخشندگی تو همچون برکت و روزی است که به همه میرسد، نه تنها برای خاصان و برگزیدگان، بلکه عموم مردم نیز از آن بهرهمند میشوند. و در این میان نه بار سنگینی بر دوش کسی است و نه انتظار و شوقی در دل میماند.
ای کار سلطنت بمکان تو مستقیموی حصن مملکت بوجود تو استوار
هوش مصنوعی: ای حکومت و سلطنت، تو به جای خود استوار و مستقیم هستی و این کشور به وجود تو امنیت و استحکام داده است.
دانی که بی تو حال سپاهان چگونه شدبشنو ز من بنظم که شرحی است جانشکار
هوش مصنوعی: میدانی که بدون تو حال سپاهان چگونه شده است؟ به من گوش کن که داستانی دارم که جان را به حرکت درمیآورد.
دانم که خود رسیده بسمع مبارکتآن صعب صاعقه که بمردم رسید پار
هوش مصنوعی: من میدانم که برای تو، که با قلب مبارکات میشنوی، به سختی آن رعد و برق که مرا به هلاکت وا داشت، رسیده است.
حال جهان ز نظم بیفتاد لاجرممردم دگر شدند و دگر گشت کاروبار
هوش مصنوعی: وضعیت دنیا از نظم و ترتیب خارج شد، بنابراین مردم تغییر کردند و جریان کارها نیز دگرگون شد.
نه با کسی مروت ونه با کسی کرمنه با کسی تواضع ونه با کسی وقار
هوش مصنوعی: با هیچکس مهربانی نکن و با کسی بخشندگی نشان نده، نه در برابر کسی humility داشته باش و نه نسبت به کسی وقار نشان بده.
دور ازتن تو دنیا در نزع اوفتاداین واپسین دمست و بآخر رسیده کار
هوش مصنوعی: بعد از جدا شدن از تو، دنیا به درگیری و مشکل افتاده است. این لحظه آخر است و کار همه چیز به پایان رسیده است.
زانروی کشت زرد و چشم چشمه خشکعرق امل ضعیف و دل عافیت فگار
هوش مصنوعی: به خاطر آن چهره که زرد و پژمرده است و چشمی که نمیتواند اشک بریزد، آرزوی ناچیز و ضعفی در وجودم حس میکنم و دلسپردگیام به آسایش از درد و رنج خسته شده است.
آنک کبود گشت بن ناخنان کوهوانک سیاه شد در ودیوارروزگار
هوش مصنوعی: آن کوه، رنگش کبود و خشن شده است و دیوارهای زمان به تاریکی و سیاهی گراییدهاند.
بنگر دریده جامه و شاقان صبحدمبنگر بریده موی عروسان شاخسار
هوش مصنوعی: نگاه کن به لباس پاره و صورتهای خسته در صبح زود، همچنین به مویهای چیده شده عروسها در باغ.
ساقط شدست نامیه را قوت نمابنض هواست مضطرب از ماده بخار
هوش مصنوعی: نام نیک و افتخار شخص به دلیل تأثیرات خارجی به تدریج در حال کم رنگ شدن است و در پی این تغییرات، دنیای اطراف او نیز تحت تأثیر قرار گرفته و دچار عدم ثبات و ناپیدایی شده است.
هم چرخ را خدرشده ترکیب هفت عضوهم طبع را مزاج تبه گشته هر چهار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که گردش چرخ روزگار و ترکیب اجزای مختلف بدن همگی تحت تأثیر شرایط و مزاجها قرار دارند، به طوری که هریک از این اجزا میتواند دچار تغییراتی شود و نتایج متفاوتی به همراه داشته باشد. این تغییرات در نهایت میتواند وضعیت کلی افراد را تحت تأثیر قرار دهد.
مفلوج گشته اتش و معلول گشته بادهم خاک با عفونت و هم آب ناگوار
هوش مصنوعی: آتش به حالتی بیحرکت درآمده و باد هم ناتوان شده است. هم خاک به خاطر آلودگی بد شده و هم آب وضعیت ناخوشایندی دارد.
ادرار رزق خلق قلم بر نهاده قحطمجری نمانده ا جزای یک شخص از هزار
هوش مصنوعی: در این بیت به کمبود نعمت و فراوانی مشکلات اشاره شده است. این بیان میکند که زندگی روزمره مردم تحت تأثیر فقر و کمبود منابع قرار دارد و شرایط به گونهای است که تنها دستاورد یک فرد، در مقایسه با هزاران نفر، بسیار ناچیز و اندک به نظر میرسد. به عبارت دیگر، در این وضعیت، حتی کوچکترین بهرهوری نیز به سختی حاصل میشود و شکافهای اقتصادی و اجتماعی را نشان میدهد.
از سیل مرگ عرصه عالم دراضطرابوز رنج فاقه کافهٔ مردم در اضطرار
هوش مصنوعی: در دنیای پر از درد و رنج، مردم به شدت نگران و مضطرب هستند و از خطر مرگ در هراس به سر میبرند.
شد خاکها بخیل و نروید ازو نباتشد شاخها عقیم و نزاید ازو ثمار
هوش مصنوعی: زمین بیفایده و بایر شده و دیگر گیاهی از آن نمیروید، همچنین شاخهها نازا شده و میوهای نمیدهند.
از آتش تموز و زبی آبی جهانشد تابه های ماهی هر صحن جویبار
هوش مصنوعی: در گرمای شدید تابستان، آبهای جهان به خاطر حرارت کوهها بخار میشوند و به شکل قطرات باران به زمین برمیگردند. این قطرات به نهرها و جویبارها جاری میشوند و زندگی را به اطرافشان میآورند.
آب اوفتاده زیر زمین همچو نام ناننان را چو قرص خورزبر آسمان مدار
هوش مصنوعی: آبی که به زیر زمین فرو رفته، مانند نام نان است؛ نان را هم باید مانند قرص در آسمان بالا نبرد.
هم خلق سنگ دل شده هم ابر سخت چشمهم بادآتشین دم و هم آب خاکسار
هوش مصنوعی: همه در اطراف ما سنگدل و بی رحم شدهاند، ابرها هم به سختی و سنگینی باران میبارند. وزش باد هم داغ و آتشین است و آبها هم ناچیز و کمرنگ به نظر میرسند.
شد خوشه همچو سنبله چرخ دوردستشیریش بر یمین و ترازوش بریسار
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که در دوردستها، خوشهای همچون سنبله به وجود آمده و در سمت راست آن، نوری شبیه به شیر میدرخشد و ترازوی آن هم در کنار آن قرار دارد.
نان چون مخدرات نهفته زخلق رویگندم خلیفه وارگران قدر و تنگبار
هوش مصنوعی: نان مانند مواد مخدر، در زیر خندههای مردم، پنهان است؛ از گندم که مانند خلیفهای با ارزش و بسیار با احتیاط مصرف میشود.
نان شد بنرخ شیرین لیکن بطعم تلخهم قرص منکسف شد و هم گرده کم عیار
هوش مصنوعی: نان به قیمت شیرین فروخته میشود، اما طعم آن تلخ است؛ در این میان هم نان کوچک و هم نان بیکیفیت به دست میآید.
مرغان زحرص دانه ارزن ستاره چینماهی زشوق آب فلک را شمرشمار
هوش مصنوعی: پرندگان به خاطر عشق به دانهها در آسمان پرواز میکنند، بهگونهای که ستارهها را میچینند. ماهیها نیز به خاطر شوق آب، خود را در دریای آسمان میشمارند.
نان ناپدید کشته چو آب حیات و خلقهمچو سکندر از پی او گشته جان سپار
هوش مصنوعی: نان ناپدید شده و کشته شده، مانند آب حیات است و انسانها مانند سکندر، به دنبالش رفته و جان خود را فدای آن میکنند.
در آرزوی کاه بر آخور سقط شدستبختی کوه موهان تازی را هوار
هوش مصنوعی: در آرزوی خوشبختی، بختی که شبیه کوهی با قامت عظیم و سربلند است، به زمین افتاده و به نوعی ناامید شده است.
قومی زتاب گرسنگی از وجود سیرفومی زضعف تشنه بخون گشته تیغ وار
هوش مصنوعی: گروهی به سبب گرسنگی به شدت رنج میبرند و از وجود خود و دیگران خسته و سیر شدهاند. عدهای دیگر به خاطر ضعف و تشنگی، حالتی تهاجمی پیدا کردهاند و به مانند تیغی تیز و برنده به سمت دیگران میروند.
این همچو گبر قرص پرست و تنور دوستوان همچو ابر قرص در انبان و اشکبار
هوش مصنوعی: این شعر به تصویرهایی از عشق و آتش اشاره دارد. در یکی طرف، دوستی که با عشق و حرارت همچون تنوری پر از آتش است و در طرف دیگر، غمی که مانند ابر بارانی است و احساسات را در دل دارد. این تضاد میان حرارت عشق و سرمای اشک، نشاندهندهٔ عمق عواطف انسانی است.
گفتی که خاک میخورد آن راست همچو مارگفتی زیاد میزید این همچو سوسمار
هوش مصنوعی: گفتی که خاک، مانند مار، در آن میغلطد و میخورد، و گفتی که این یکی، مثل سوسمار، زیاد ضربه میزند.
.وانکس که او سه شهر بنانباره داشتیاز حرص پاره نان چون زیر کشته زار
هوش مصنوعی: کسی که دلی از حرص و طمع به دنیا داشته باشد، حتی اگر سه شهر گنج و ثروت در اختیارش باشد، باز هم با دیدن یک تکه نان در رنج و عذاب به سر میبرد.
وانکسکه از تنعم حلوا نخورد و مرغمردار خورا گشت چو مردار گشت خوار
هوش مصنوعی: آن کس که به خاطر خوشگذرانی و لذتهای دنیوی از خوراک شیرین و لذیذ دوری کرد و به خوردن مرغ مرده روی آورد، وقتی که به سرنوشت مرگ دچار شد، بیقدرت و خوار گشت.
عورت برهنه عورت پوشی نیافتهآنکسکه از مرصع میداشت گوشوار
هوش مصنوعی: زن برهنهای که نتوانسته است خود را بپوشاند، همانند کسی است که از زینتهای گرانبها بهرهمند نشده است.
فرزند همچو سگ شده مارد گزای و شوخمارد چو گربه گشته جگر خای و بچه خوار
هوش مصنوعی: فرزند مانند سگی نافرمان و بیادب شده و شوخیهای او چون گربهای بینجابت و بیحیا به دل میزند و بچهاش را نیز به آسانی میبلعد.
اینخون گوشتخورده از آنکش چو خون و گوشتوان گوشه جگر زجگر گوشه گربه وار
هوش مصنوعی: این خون، که از گوشت خورده شده، نشان میدهد که پس از ستمی، رنگ و رویش تغییر کرده است. و گوشهای از دل مثل جگر، به حالت داغ و سوزان در وجودش وجود دارد، همچون گربهای که در حال تعقیب طعمهاش است و نشاندهنده حسی عمیق و غمانگیز در زندگی است.
آن از پی گیاهی با خر بگفتگویواین بهر استخوانی باسگ بکارزار
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به دو دسته از موجودات زنده اشاره دارد که هر کدام هدف و مقصود خاصی دارند. یکی از آنها به دنبال چیزی طبیعی و گیاهی است و دیگری در جستجوی هدفی درگیری و مبارزه با یک حریف است. در اینجا، گفتگو و برخورد با حوادث و شرایط زندگی هر کدام به نوعی منعکسکنندهی شخصیت و کوشش آنهاست.
بر شاهراه شهر و زوایای کو چهاده ده نهاد مرده ده روزه بر قطار
هوش مصنوعی: مردی در مسیر اصلی شهر و گوشه و کنارهای آن، روزها و شبها را به سفر و پیمایش میگذرانید و تلاش میکرد تا به مقصد خود برسد.
آن عجز و آن تضرع طفلان نازنینوان لابه وان نیاز جوانان شادخوار
هوش مصنوعی: ناباوری و ضعف کودکان معصوم و زاری و درخواست جوانان خوشبخت را توصیف میکند.
این خون همی مکید زپستان بجای شیروان همچنان که خرما خائید نوک خار
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالتی دشوار و تلخ میپردازد. گوینده میگوید که به جای شیر، خونی میمکد و همینطور که درخت خرما میخورد، تیغ خارداری نیز در آن وجود دارد. این نمادگرایی نشان میدهد که فرد دچار رنج و سختی است و به جای لذت و تغذیه صحیح، با مشکلات و درد مواجه است.
خوانی نهاده نی بجز از سفره فلکدستی گشاده نی بجز از پنجه چنار
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف میزبان و مهماننوازی آسمان میپردازد. میگوید که سفرهای گسترده شده و تنها چیزی که از آن برداشت میشود، نعمتهای آسمانی و عطاهای طبیعت است. شاعر به نوعی از زیبایی و bounty (فراوانی) طبیعت و زندگی اشاره دارد که مانند دستی از بهشت برای آدمی گشوده شده است.
ننموده روی تازه همی سوسن وسمننگشوده لب بخنده همی پسته وانار
هوش مصنوعی: با لبخندی به زیبایی گلهای سوسن و سمن، و با طراوتی شبیه پسته و انار، رویی تازه و پرنشاط از خود نشان میدهد.
نه هیچ دستگیر مگر فضل ایزدینه هیچ پایمرد بجز فضل کردگار
هوش مصنوعی: هیچ کس نمیتواند به ما کمک کند جز رحمت و فضل خداوند، و هیچ تکیهگاهی برای ما وجود ندارد مگر بر لطف و مهربانی او.
وانگاه گرگ قحط زده در رمه فتادمیکشت هرکه یافت اگر فربه ارنزار
هوش مصنوعی: در آن زمان، گرگ گرسنه به گله حملهور شد و هر کسی را که میدید، میکشت، حتی اگر از نظر جسمانی چاق و سالم بود.
بر بود گرگ مرگ هر آنکو گزیده ترآیا که چون همیکند این مرگ اجتبار
هوش مصنوعی: اگر کسی به مرگ نزدیک شود، مانند گرگی است که به دنبال طعمهاش میگردد و نمیتواند از آن فرار کند؛ آیا او به هنگام روبهرو شدن با این مرگ ناگزیر، چیزی جز تسلیم و پذیرش دارد؟
از مرکب حیات ببین چون پیاده کردآنرا که یافت گردون بر معنیی سوار
هوش مصنوعی: ببین چه برکتها و نعمتهایی در زندگی وجود دارد وقتی که کسی را که به زندگی سوار شده، از آن پیاده کنند و او در واقع فقط به معنای عمیق زندگی آگاه شود.
حشو عوام خود نتوان بر شمرد لیکز اهل هنر نماند کسی اندرین دیار
هوش مصنوعی: عوام مردم نتوانند کارهای بیهوده و اضافی را بشمارند، اما هیچ کس از اهل هنر در این سرزمین باقی نمانده است.
ایشان شدند، میر بماناد جاودانتا دامن قیامت از ان قوم یادگار
هوش مصنوعی: آنها به جایگاهی رسیدند که نامشان همیشه باقی خواهد ماند و در روز قیامت از آن قوم یاد میشود.
ای بر سپهر رفعت خورشید نور بخشوی بر سریر دولت جمشید نامدار
هوش مصنوعی: ای خورشید درخشان که در آسمان میتابی و نور میبخشی، تو بر تخت و سلطنت جمشید بزرگوار نشستهای.
بنگر بچشم عبرت و حال جهان ببینعاقل ز حالهای چنین گیرد اعتبار
هوش مصنوعی: به دقت به اطراف خود نگاه کن و وضعیت دنیا را مشاهده کن. انسان خردمند از این وضعیتها درس میگیرد و عبرت میآموزد.
دل بر جهان منه که جهانرا ثبات نیستتکیه مکن بر اوی و بهش باش زینهار
هوش مصنوعی: دل خود را به دنیا نسپار، زیرا دنیا هیچ ثبات و پایداری ندارد. بر آن اتکاء نکن و شاد زندگی کن که بر حذر باشی.
تو شربت مراد زجوی فلک مجویامید خوشدلی ز مدار فلک مدار
هوش مصنوعی: به دنبال شربت خوشبختی از چشمههای آسمان نرو، امیدوار باش که خوشدلی را از چرخش ستارگان پیدا خواهی کرد.
یک خرده ضرب نقد وفا من نیافتمبن کیسه سپهر بجستم هزار بار
هوش مصنوعی: من کمبودهایی در وفای خود احساس کردم و دنبال پاداش و ثمرهای در آسمان گشتم، ولی هر بار به نتیجهای نرسیدم.
منت خدایراکه شد این واقعه بسربر گوشه بساط تو ننشست ازان غبار
هوش مصنوعی: باران نعمتهای خدا را شکر میگویم که این واقعه رخ داد و بر گوشههای زندگیام غبار نشسته است.
تا باغ زرد روی شود فصل مهرگانتا شاخ سبز جامه شود وقت نو بهار
هوش مصنوعی: تا زمانی که درختان زرد شوند و فصل مهرگان فرامیرسد، شاخههای سبز نیز به زودی لباس نو بهاری به خود خواهند پوشید.
رای تو باد باروی اقلیم مملکتتیغ تو باد بازوی اقبال شهریار
هوش مصنوعی: ای تو، با ارادهای همچون دیوار مملکت و قدرتی به اندازه تیغی که به دست داری، آرزوی موفقیت و خوشبختی برای تو دارم.
جاه تو از نوائب افلاک در امانجان تو از حوادث ایام در حصار
هوش مصنوعی: مقام تو به قدری بلند است که از آسیبها و ناملایمات آسمانها در امان هستی و جانت در امنیت و حفاظت از آسیبهای روزگار قرار دارد.