شمارهٔ ۹۸ - در شکایت از روزگار
هوش مصنوعی: شاعر در این متن به معرفی خود و وضعیت خویش میپردازد. او خود را موجودی خردمند و دارای روح میداند که در عالم شعر و ادب حضوری برجسته دارد. او به تحسین دانش و ادب میپردازد و خود را دریایی از علم و کوهی از حلم مینامد. شاعر بر این باور است که فراتر از هرگونه عیب و نقص، وجود او برکت و نور است و به اهمیت قناعت و شکرگزاری اشاره میکند.
او احساسات متناقضی را بازتاب میدهد؛ گاهی شاداب و خوشحال و گاهی غمگین و دلتنگ است. شاعر به انتقاد از بیارزشی برخی افراد و سیاستهای اجتماعی میپردازد و در نهایت تأکید میکند که شاعری و هنر او با وجود تمام دردها و مشکلات وجودیاش، ادامه دارد و او خود را مسعود سعد سلمان، شاعری با طبع هنری خاص میداند.
منم آنکس که عقل را جانممنم آنکس که روح را مانم
هوش مصنوعی: من آن کسی هستم که عقل را به زندگی میبخشم و به روح معنا میدهم.
دعوی فضل را چو معنایممعنی عقل را چو برهانم
هوش مصنوعی: ادعای فضیلت من مانند معنی است و عقل من مانند دلیلی روشن است.
گلشن روح را چو صد برگمباغ دل را هزار دستانم
هوش مصنوعی: بهشت روح من مانند صد برگ گل است و باغ دلم پر از هزار داستان و روایت.
نثر را نو شکفته بستانمنظم را دسته بسته ریحانم
هوش مصنوعی: نثر را به زیبایی و طراوت جدیدی میآورم و شعر را مانند دستهای از ریحان مرتب و زیبا میچینم.
دفتر فضل را چو فهرستمنامه عقل را چو عنوانم
هوش مصنوعی: وقتی فهرستی از فضیلتها را مینویسم، در حقیقت عقل را به عنوان عنوان و سرآغاز آن قرار میدهم.
دیده عقل و شرع را نورمگوهر نظم و نثر را کانم
هوش مصنوعی: من برای عقل و دینم روشنایی هستم و به عنوان منبعی برای نظم و نثر شناخته میشوم.
بحر علمم که واسع الرحممکوه حلمم که ثابت ارکانم
هوش مصنوعی: من دارای دریایی گسترده از علم هستم و همچون کوهی استوار و پابرجا، صبور و باحلم هستم.
از بلندی قدر و پستی جایآفتابی برج میزانم
هوش مصنوعی: من از جایگاه بلندی برخوردارم و ارزش و بزرگیام به اندازهی آفتاب در ترازوی راستی و درستی است.
گرچه از ساز عیش بی برگمدر نوا بلبل خوش الحانم
هوش مصنوعی: هرچند که روزهای خوشی را سپری نمیکنم، اما هنوز به زیبایی و دلنوازی میخوانم.
بحر و کانم ازان همی خیزداز دل و دیده لعل و مرجانم
هوش مصنوعی: دریا از دل و چشمانم جریان دارد و تکههای قیمتی مثل لعل و مرجان را از وجودم بیرون میریزد.
عیب خود بیش ازین نمیدانمکز عراقم نه از خراسانم
هوش مصنوعی: من بیشتر از این عیب خود را نمیشناسم که من اهل عراق هستم و نه از خراسان.
ورنه شاید بگاه نظم سخنگر عنان ا زفلک نگردانم
هوش مصنوعی: اگر میخواستم، میتوانستم در هنگام سرودن شعر، به قدری عالی عمل کنم که به راحتی بتوانم ریشههای کلام را به آسمان ببرم.
گرنه ابرم چرا که بی طمعیبرخس و خار گوهر افشانم
هوش مصنوعی: اگر من مانند ابر هستم، پس چرا بیهوا و بدون انتظار، مانند گلها و خارها، جواهری را میپاشم؟
در ره حرص تنگ حوصله امدر قناعت فراخ میدانم
هوش مصنوعی: در مسیر حرص و طمع، قدرت تحمل و صبر من محدود است، اما در قناعت و رضایت از آنچه دارم، احساس گستردگی و آزادی میکنم.
با چنین معطیان و ممدوحانشکر حق را که صنعتی دانم
هوش مصنوعی: با این افراد سخنچین و آنهایی که مورد ستایش قرار میگیرند، شکر خدا را به جا میآورم چون من این کار را هنری میدانم.
ای بسا عطلت ارزبان بودیعامل آسیای دندانم
هوش مصنوعی: شاید خواب و آرامش تو باعث شده باشد که من از دندانهایم آسیبی نبینم.
بعد از ایزد که واهب الرزقستاین سه انگشت میدهد نانم
هوش مصنوعی: پس از خداوند که بخشنده روزی است، این سه انگشت نانم را به من میدهند.
مدح انگشت خویش خواهم گفتزانکه من جیره خوار ایشانم
هوش مصنوعی: من میخواهم از خوبیهای انگشت خود بگویم، زیرا من به آنها نیازمندم.
چه عجب گر بدینسخن که مراستحسرتی میبرند اقرانم
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است که به خاطر این موضوع، دوستان و هممنازمان حسرت میخورند.
شاعرم من نه ساحرم هم نهپس چه ام سرلطف یزدانم
هوش مصنوعی: من شاعر هستم نه جادوگر. پس من چه کسی هستم؟ تنها به لطف خداوند به وجود آمدهام.
بی سر و پای تافته گویمبی دل و دست چفته چوگانم
هوش مصنوعی: من مانند تافتهای بیسر و پا هستم، بدون دل و بدون دست، همچون توپی که در بازی چوگان به این سو و آن سو میرود.
گاه خندان چو شمع و میگریمگاه گریان چو ابر و خندانم
هوش مصنوعی: گاهی خوشحالم و پر از شادی مانند شمع که روشن است، و گاهی هم غمگین و گریان مانند ابرهایی که باران میبارند.
دور نبود اگر زروی شرفیاد گیرد فرشته دیوانم
هوش مصنوعی: اگر فرشتهای که دیوانگیام را به دوش میکشد، بتواند از زیباییهای شرف درس بگیرد، دور از ذهن نخواهد بود.
آه ازین لاف و ژاژ بیهودهراستی شاعری گرانجانم
هوش مصنوعی: ای کاش از این ادعاها و سخنان بیفایده رها میشدیم، که واقعاً برای من شاعری با ارزش و گرانبهاست.
تا کی این من چنین و من چونانچند ازین من فلان و بهمانم
هوش مصنوعی: چقدر باید به این حالتها و ویژگیهای خودم ادامه دهم و به این صفات مختلف وابسته باشم؟
از من این احتمال کس نکندور خود اعشی قیس و حسانم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که هیچکس نمیتواند احتمال دهد که من مانند افرادی چون اعشی، قیس یا حسان هستم. به عبارت دیگر، گویا گوینده به خود اعتماد زیادی دارد و میگوید که نمیتوان او را با دیگر شاعران بزرگ مقایسه کرد.
چکنم چون نماند ممدوحیمدح بر خویشتن همیخوانم
هوش مصنوعی: چکار کنم وقتی هیچ کسی برای ستایش وجود ندارد، خودم را ستایش کنم؟
ورنه معلوم هر کسست که منمرد کی ژاژخای و کشخانم
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که اگر قرار باشد حقیقت را بیان کنیم، مشخص است که من فردی هستم که با سخنان بیپایه و نادرست نمیپردازم و به دروغگویی اعتقادی ندارم.
شکمم از طعام خالی ماندلاجرم همچو چنگ نالانم
هوش مصنوعی: شکمم از غذا خالی است و به همین دلیل مثل چنگی که ناله میزند، مینالم.
همه احوال خویشتن گفتمچون بگفتم من از سپاهانم
هوش مصنوعی: تمام ویژگیها و حالتهایی که از خودم داشتم را بیان کردم، و وقتی آن را بیان کردم، فهمیدم که من از سپاهان هستم.
اینچنین خواجگان دون همتکه همی نام گفت نتوانم
هوش مصنوعی: برخی از افراد بیهمت و در سطح پایین، به قدری ناتوانند که نمیتوانند حتی نامی از خود ببرند.
تا دل اندر مدیحشان بستمبکف نیستی گروگانم
هوش مصنوعی: تا زمانی که به ستایش و تعریف آنها پرداختم، خودم را در دستان نیستی و عدم تسلیم کردهام.
لقمه و خرقه ایست مقصودممن بدین قدر آخر ارزانم
هوش مصنوعی: من تنها به یک لقمه نان و یک لباس ساده نیاز دارم، اما با همین محدودیت هم به نظر میرسد که به اندازه کافی ارزان میآیم.
حاش لله که من بر این طمعمسگ به از من گراینسخن رانم
هوش مصنوعی: من هرگز چنین چیزی را به خودم نسبت نمیدهم که به انتظار چیزی از دیگران باشم. با وقار همانند سگی وفادار، از خودم دور نخواهم شد.
غرض از قصه خواندن ایننظمستورنه کی من زقوت درمانم
هوش مصنوعی: هدف از قصه خواندن این است که به نکتهای مهم برسیم، وگرنه چرا من باید به دنبال درمان از قوت بروم؟
بسته چار میخ طبعم ازانخسته نه سپهر گردانم
هوش مصنوعی: نمیتوانم به راحتی از عواطف و احساسات خود دور شوم، حتی اگر بخواهم. زندگی و شرایط کماکان مرا درگیر میکند.
حال من هیچ می نگیرد نظمورچه بر اهل نظم سلطانم
هوش مصنوعی: حالم به هیچ وجه تغییر نمیکند، حتی اگر نظم و ترتیب برای کسانی که به نظم علاقه دارند، اهمیت داشته باشد. من در میان آنها شاهالبیان هستم.
همچو شخصی نگاشته بی روحدر کف روزگار حیرانم
هوش مصنوعی: من مانند کسی هستم که نوشتهای بیروح در دست روزگار دارم و در این دنیا سرگردان و حیرانم.
من بدین طبع و این جزالت لفظراست مسعود سعد سلمانم
هوش مصنوعی: من با این طبیعت و این بلاغت کلام، به نام مسعود سعد سلمان شناخته میشوم.