شمارهٔ ۱۲۴ - در نکوهش روزگار
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف تأثیرات چرخ و فلک و مشکلاتی که در زندگی انسانها وجود دارد، میپردازد. او به ناامیدیها و غصههایی که از سرنوشت و قضا و قدر ناشی میشود اشاره میکند و بیان میدارد که در دنیای این اشکال، هنر و استعدادها ممکن است نادیده گرفته شوند. شاعر به تضاد بین خوشی و غم، و تلاش انسانها برای رسیدن به سعادت و حقیقت میپردازد و در نهایت، امید دارد که روزگاری بهتر به وجود بیاید و انسانها از زنجیرهای غصه و محدودیتها آزاد شوند. در این راستا، او بر اهمیت معنویت و روحیه انسانی تأکید میکند و بر این باور است که همه چیز از معانی عمیق و الهی سرچشمه میگیرد.
بنگرید این چرخ و استیلای اوبنگرید این دهر و این ابنای او
هوش مصنوعی: به این آسمان و تسلط آن توجه کنید و به این دوران و انسانهای آن نیز دقت کنید.
محنت من از فلک همچون فلکنیست بیدار مقطع و مبدای او
هوش مصنوعی: عذاب و رنج من از آسمان مانند خود آسمان نیست؛ زیرا آسمان مقطعی دارد و من آغاز و پایانی ندارم.
میدهد ملکی بکمتر جاهلیهست با من جمله استقصای او
هوش مصنوعی: کسی که کمتر از من جاهل باشد، میتواند به راحتی از من بهرهمند شود و از knowledge و دانشی که دارم استفاده کند.
نیست بی صد غصه ازوی شربتینیست بی صد خار یک خرمای او
هوش مصنوعی: زندگی بدون غم و غصه امکانپذیر نیست و در هر طعمی از خوشی، تلخیهایی هم وجود دارد. مانند شربتی که بدون غم نیست و یا خرمایی که حتی در لذت آن، خارهایی هم وجود دارد.
همچو ترکان تنگ چشم آمد فلکزان بود بر جان من یغمای او
هوش مصنوعی: آسمان مانند ترکان چشمتنگ و حسود شده است و این وضعیت به خاطر آن است که زندگیام به دست او گرفتار شده است.
مرد در عالم نه و آبستنستای عجب شبهای محنت زای او
هوش مصنوعی: مرد در این دنیا در حال پیشرفت و تلاش است، جای شگفتی نیست که شبهای پر از رنج و درد را تجربه میکند.
می نگردد جز بآب چشم مناین سپهر آسیا آسای او
هوش مصنوعی: این جهان فقط با اشکهای من به خود مینگرد و هیچ چیز دیگری نمیتواند به زیبایی یا اهمیت آن باشد.
باش تا از صرصر قهر فنابر سرآید دور جان فرسای او
هوش مصنوعی: بگذار تا طوفان و بلای نابودی به پایان برسد و این روح خسته و رنجور از شر آن نجات پیدا کند.
باش تا سهم قیامت بگسلدچنبر این طارم مینای او
هوش مصنوعی: بگذار تا روز قیامت به هم بریزد و این دایره زیبای زندگی او شکسته شود.
باش تا از موج دریای عدمآب گیرد مرکز غبرای او
هوش مصنوعی: منتظر بمان تا از عمق وجود عدم، مرکز اصلی وجود او به وجود بیاید.
باش تا آرام گیرد عاقبتجنبش این گنبد خضرای او
هوش مصنوعی: صبرکن تا در نهایت، حرکت و تکان این دنیای سبز به آرامش برسد.
تا ز نفخ صور آخر بشکفدگنبد نیلوفر دروای او
هوش مصنوعی: تا زمانی که نوا و صداهایی که در آخرالزمان به گوش خواهد رسید، به وجود بیاید، گل نیلوفر در سرزمین او شکوفا خواهد شد.
تا شود پژمرده زاسیب قضاصد هزاران نرگس شهلای او
هوش مصنوعی: خوشبختی و زیبایی زندگی، به خاطر حوادثی که پیش میآید، میتواند زود از بین برود و به طور ناگهانی، بهترینها به آسیب و نقصان دچار شوند.
تا فرود افتد ز تأثیر زوالآفتاب آسمان پیمای او
هوش مصنوعی: برای اینکه تأثیرهای ناشی از غروب آفتاب بر آسمان زیبا و گسترده او کم شود.
هر کجا بینی هنرمندی که هستگوش گردون پر گهر زانشای او
هوش مصنوعی: هر جا که هنرمندی را ببینی، بدان که آسمان پر از ستارههای ارزشمند به خاطر اوست.
از میان موج خون آید بروننکته های نغز جان افزای او
هوش مصنوعی: از دل دریاهای طوفانی و خونی، نکات زیبا و روحافزایی بیرون میآید.
تیره تر از پار مر امسال ویبدتر از امروز مر فردای او
هوش مصنوعی: امسال وضعیت خیلی بدی داریم و فردا هم وضعیت بدتر خواهد شد.
وای آن کو در هنر سعیی ببردوای آن مسکین حقیقت وای او
هوش مصنوعی: تاسف بر کسی که در تلاش برای هنر است، و چه بدبختی است او که از حقیقت بیخبر است.
فضل چون شیر است و خذلانش دهنعلم طاوس است و حرمان پای او
هوش مصنوعی: فضل مانند شیر است و نداشتن آن مانند دهن طاوس است، و محرومیت از فضل به اندازه پای آن است.
هر که دارد ده درم افزون ترکبیست مولانا سزد مولای او
هوش مصنوعی: هر کسی که ده درهمش بیشتر است، شایسته است که مولایش بیست درهم داشته باشد.
صبح کوته عمر ارزان شد که نموداز گریبانش ید بیضای او
هوش مصنوعی: صبح که زودگذر و کوتاه عمر است، ناگهان روشنایی و جمال او مانند نور خیرهکنندهای از جلوهاش آشکار شد.
سرو بی بر بود ازان آزاد گشتیافت خلعت جامه دیبای او
هوش مصنوعی: سرو بدون برگ از آن آزاد شد و لباس ابریشمی او را یافت.
نیشکر زو با هزاران بند ماندشکرش نشکست هم صفرای او
هوش مصنوعی: شکر از نیشکر به وجود میآید و هرگز نمیشکند، حتی اگر در شرایط دشواری باشد. این نشان میدهد که ارزشها و صفات خوب، حتی در سختترین شرایط نیز پابرجا میمانند.
مشتری گر طیلسان دارد چه سودهندوئی بنشسته بر بالای او
هوش مصنوعی: اگر مشتری لباس زیبایی بپوشد، چه فایدهای دارد که یک هندو بر روی او نشسته باشد؟
ور عطارد خامه دارد چه شدزیر پای مطربی شد جای او
هوش مصنوعی: اگر عطارد (سیاره ای که به عنوان نماد نوشتن و هنر شناخته میشود) قلمی داشته باشد، چه اتفاقی میافتد که به زیر پای هنرمند (مطرب) میافتد و در آنجا جا میگیرد؟
بلبل اینک مفرش از گل ساختستورچه صد لحن است در آوای او
هوش مصنوعی: بلبل اکنون در جایی که نشسته، با گلها خود را زینت کرده است و در صدای او، آهنگهای زیبایی به گوش میرسد.
پیشه صید ار بدان آموخت بازتا شود دست شهان ملجای او
هوش مصنوعی: اگر شکارچی توانسته باشد که پرنده شکاری را به خوبی آموزش دهد، آن گاه دست شاهان و فرمانروایان به او پناه خواهد برد.
لاجرم باشد همیشه گرسنهدوخته هم نرگس بینای او
هوش مصنوعی: بنابراین، همیشه باید گرسنه بماند، زیرا چشمان نرگسگونهاش او را میبیند.
طوطی از منطق اگر دم میزندشد حصار آهنین مأوای او
هوش مصنوعی: طوطی اگر از منطق و سخنوری صحبت کند، در واقع خود را در زندان آهنی trapped میکند و نمیتواند آزادانه پرواز کند.
شد خروس سرد مولع تر زبانگشته تاج او هم از اعضای او
هوش مصنوعی: خروس در حالتی سرد و بیعلاقه قرار گرفته و زبان او هم به شکل تاجی از اعضای بدنش درآمده است.
هر که او را هست معنی کمترکبیش بینم لاف ما و مای او
هوش مصنوعی: هرکس که مفهوم را کمتر درک کند، من بیش از او را بر خود راضی میبینم و در این حالت، از خودم و او به طور اغراقآمیز سخن میگویم.
ماکیان را از برای خایهبنگر آن آشوب و آن غوغای او
هوش مصنوعی: نگاه کن به هیاهو و آشوب ماکیان هنگام جفتگیری؛ این حالت آنها نشاندهندهی شور و شوقشان است.
وانگهی می بین صدف را گشته گنگپیش چندین لؤلؤ لالای او
هوش مصنوعی: سپس مشاهده کن که صدف، در میان بسیاری از مرواریدها، به حالت خاموشی و سکوت درآمده است.
رو بخر طبلی و بشکن این قلمنه عطارد رست و نه جوزای او
هوش مصنوعی: به دنبال خرید ساز، به ویژه طبل، باش و این قلم را بشکن؛ نه عطارد به اوج خود رسیده و نه جوزا را در برمیگیرد.
هر که او زد چنگ در نی داشتنباد پیماید همیشه نای او
هوش مصنوعی: هر کسی که با نغمه و موسیقی آشنایی پیدا کند، همیشه از صدا و آواز خود بهرهمند خواهد شد.
صبح چون حق گفت خورشید اندرومیکشد تیغ ارچه کرد احیای او
هوش مصنوعی: صبح که حق، حقیقت را آشکار میسازد، خورشید به گونهای میدرخشد که گویی شمشیری را از نیام بیرون کشیده است، هرچند که این درخشش نشاندهنده زندگی و احیای آن است.
ابر کتمان کرده حق آفتابمیکشد قوس قزح طغرای او
هوش مصنوعی: ابر به طور پنهانی نور آفتاب را میپوشاند و در نتیجه رنگین کمان زیبایی که نماد قدرت و عظمت اوست به وجود میآید.
شد عروس طبع من پیر ایدریغنیست کس را در جهان پروای او
هوش مصنوعی: عشق و اندیشهام به مانند عروسی است که به زیبایی خود میبالد، اما هیچکس در این دنیا بهاندازه من به او اهمیت نمیدهد.
گرچه بودم پیش ازین از دور چرخهمچنو سرگشته از ایذای او
هوش مصنوعی: هرچند که قبل از این، از دور روزگار مانند کسی سرگردان بودم که از اذیت و ناراحتی او رنج میبردم.
چون شهاب الدین نظر بر من فکندنام من بردن بود یارای او؟
هوش مصنوعی: وقتی شهابالدین به من نگاه کرد، آیا برای او امکان داشت که نام من را ببرد؟
آنکه در آیینه گردون ندیدجز ز عکس او کسی همتای او
هوش مصنوعی: کسی که در دنیای هستی جز تصویر خود را نمیبیند، هیچ همتایی ندارد.
آنکه طوطی خرد جوید همیوجه قوت از نطق شکرخای او
هوش مصنوعی: کسی که در جستجوی دانش و حکمت است، از کلام شیرین و دلنشین فرهیختگان بهره میبرد و قوت خود را از آن میگیرد.
مهر یک ذره است از آثار اوچرخ یک قطره است از دریای او
هوش مصنوعی: عشق و محبتی که در دلها وجود دارد، تنها بخشی کوچک از عظمت و زیباییهای خداوند است. همچنین، دنیا و آفرینش به اندازهای کوچک و ناچیز است که تنها یک قطره از دریا محسوب میشود، و این دریا نشاندهنده وسعت و بیکرانی ویژگیهای الهی است.
ساخت دولت از پی دفع گزندخال عارض مهره زیبای او
هوش مصنوعی: دولت و حکومت در برابر خطرات، به خاطر زیبایی و جذابیت خاصی که او دارد، شکل میگیرد.
ملک چون دریاست از روی صفتذات پاکش عنبر سارای او
هوش مصنوعی: ملک مانند دریا است و از ویژگیهای ذات پاک او به وجود آمده است، عطر دلانگیزی دارد که مانند عنبر فواحش است.
هست همچون نافه صحرای جهاناوست مشک خوش دم بویای او
هوش مصنوعی: او مانند مشک گرانبهایی است که در بیابان وجود دارد و بوی خوشش تمام جهان را پر کرده است.
در دل و دیده سویدا و سوادنقطه از نسخت سیمای او
هوش مصنوعی: در دل و فکر من سیاهی و تاریکی وجود دارد و تنها یک نقطه از زیبایی او در نظر میآید.
زانکه اندر دولت و دین مقتداستشد مفوض ملک و دین بر رای او
هوش مصنوعی: زیرا که او در قدرت و دین الگویی است و امور کشور و دین به اراده او واگذار شده است.
در جهان هر جا که صاحب معنییستشد مقیم درگه والای او
هوش مصنوعی: هر جا که افرادی با معانی و درک عمیق وجود دارند، در واقع در نزدیکی مقام والای او قرار دارند.
چرخرا یکروزه خرج جوداوستحاصل من ذلک و منهای او
هوش مصنوعی: روزگار به اندازه یک روز، خرج سخاوت من را میسازد و نتیجهاش این است که من از آن چه دارم، کم میشود.
از لطافت روح را ماند همیعقل دیوانه است در سودای او
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که روح دارای لطافتی است که عقل را به مانند یک دیوانه در آرزوی او به حالت بیتابی درآورده است. یعنی در جستجوی روح، عقل به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و نمیتواند آرامش داشته باشد.
ایمن آبادست و باشد تا ابداز حوادث حضرت والای او
هوش مصنوعی: این سرزمین در امنیت خواهد بود و تا همیشه از خطرات محفوظ میماند، به خاطر عظمت و بزرگی او.
پیش آن دست و دل گوهر فشانبحر و کان هر دو شده رسوای او
هوش مصنوعی: در برابر آن دست و دل که با جواهرات خود میدرخشد، هم دریا و هم معدن مسکوت شدهاند و شرمندهاش شدهاند.
هست در جلوه بنات فکر مننیست کابینش مگر اصغای او
هوش مصنوعی: جلوههای زیبای دختران وجود دارد، اما هیچکدام از آنها برای من ارزش ندارد مگر اینکه نظر او بر من بیافتد.
جان فزاید زین سخن زیرا که هستجزءهای روح در اجزای او
هوش مصنوعی: این سخن سبب افزایش جان و روح انسان میشود، چون هر جز از وجود او در ارتباط با اجزای روح و زندگیاش است.
تا درین موسم بود حجاج راقصد سوی کعبه و بطحای او
هوش مصنوعی: در این فصل، حجاج به سمت کعبه و منطقه بطحاء میروند.
روزگار او سراسر عید بادوندرو قربان شده اعدای او
هوش مصنوعی: زمان او همیشه شاد و خوش بود و دشمنانش فدای او شدند.