شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق و جدایی صحبت میکند. او میگوید که زندگیاش بر وفق مراد نیست و روزهایش به بدی میگذرد. احساس میکند که عشقش او را در عذاب و بلا گرفتار کرده و دلش اسیر زلف محبوبش است. همچنین به تلخی پاسخهای محبوب و بیوفایی او اشاره میکند و میگوید که وعدههایش بیاساس و ناپسند است. در نهایت، شاعر به جفا و سختگیری محبوبش اشاره میکند که او را آزار میدهد. در کل، احساس ناامیدی و رنج ناشی از عشق در این شعر مشهود است.
کارم نه بر مراد دل ریش میرودروزم همه بکام بد اندیش میرود
هوش مصنوعی: کار من به خواستههای دل نمیرسد و روزهایم به خیر و خوبی نمیگذرد، بلکه همواره در اندیشههای منفی سپری میشود.
با کافران نمیرود اندر دیار رومآنچ از فراق بر من درویش میرود
هوش مصنوعی: در سرزمین روم، کافران هیچ نشانهای از غم و اندوه نمیدانند، اما درد جدایی و فراق به شدت بر من درویش فشار میآورد.
دیده نگاه کرد و دل اندر بلا فتاددیده پی هلاک دل ریش میرود
هوش مصنوعی: چشم به چیزی خیره شد و دل به زحمت افتاد. چشم به دنبال نابودی دل آسیبدیده است.
دل گشت اسیر حلقه زلفش بحرص وصلبس سر که در سر طمع خویش میرود
هوش مصنوعی: دل من به خاطر موهای پیچیده او گرفتار شده و در آرزوی وصال او در حال چرخش و سرگردانی است.
تلخ است پاسخ تو و آنهم زبخت ماستکزنوش تو سخن همه چون نیش میرود
هوش مصنوعی: پاسخ تو تلخ است و این تقدیر ماست، زیرا حرفهای تو مانند نیش به دل مینشیند.
کج میدهی تو وعده و بالله که خوب نیستکاندر جهان حدیث کم و بیش میرود
هوش مصنوعی: تو وعدههای خود را به طرز نامناسبی میدهی و به خدا قسم این کار خوب نیست، زیرا در این دنیا صحبتها و حرفها همیشه کم و بیش وجود دارد.
میکن جفا و جور که در گنجد اینهمهمیکن عتاب و نازکت از پیش میرود
هوش مصنوعی: تو رفتار ناشایستی داری و با بدرفتاری به من میکنی، اما من اینقدر تحمل دارم که از درد و بیمهریات عذاب بکشم. در عوض، تو با ناز و دلرباییات از من دور میشوی.