شمارهٔ ۸۲
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر از تجربههای خود صحبت میکند. او به خاطر حرص و ولع خود به مانند بید لرزان شده و در کنار دیگران، به مانند سایهای در زیر نور خورشید قرار گرفته است. با این حال، او احساس میکند که با وجود جمعیت و ارتباطاتش، در حقیقت هیچ چیزی به دست نیاورده و از همه ناامید شده است. او از خداوند درخواست میکند که به او کمک کند.
من جمله زبان ز حرص چون بید شدمپیش همه چون سایه خورشید شدم
هوش مصنوعی: به خاطر حرص و طمع، زبانم مانند بید لرزید و در برابر دیگران مانند سایهای از خورشید شدم.
گرد همگان بر آمدم هیچ نشدیارب تو بده کز همه نومید شدم
هوش مصنوعی: همه را دور هم جمع کردم، اما هیچ فایدهای نداشت. ای خدا، به من کمک کن که از همه ناامید شدم.