بخش ۷ - کشتن عباس هامان پسر هیتال شاه را گوید
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از جنگ و خونریزی بین دو سپاه روایت میشود. یک سپاه به فرماندهی ارژنگ شاه در جستجوی پهلوانی به نام یل شهریار است که اسب او را در دشت یافتهاند. ارژنگ شاه که از فقدان یل نگران است، با یکی از افراد خود به نام عاس گفتگو میکند و به او وعده میدهد که در صورت کشتن یل، کشور و دخترش را به او خواهد سپرد.
عاس نیز به ارژنگ شاه میگوید که به زودی بین آنها جنگی در خواهد گرفت و او آماده است که این کار را انجام دهد. در ادامه، سپاه دیگری از مغرب به رهبری هیتال به میدان میآید و به جنگ با سپاه ارژنگ میپردازد. اژدهایی در میدان جنگ ظاهر میشود که به عنوان نشانهای از جادوگری هویدا میشود و باعث ترس سپاه میشود.
در نهایت، عاس سر یل را به ارژنگ شاه میآورد و او از شنیدن خبر بسیار شاد میشود. با این حال، هیتال از این مصیبت متاثر شده و در عزا مینشیند. در ادامه، جنگ شدیدتری بین دو سپاه در میگیرد و هیتال تصمیم به انتقام میگیرد. داستان به تعهد هیتال برای کشتن ارژنگ شاه و فرزندانش ختم میشود.
وزآن روی بشنو سخن از سپاهز ارژنگ گردان زرین کلاه
هوش مصنوعی: از آن سو، درباره سپاه با تو سخن میگویم، سپاهی که تحت فرمان ارژنگ و در کلاههای طلایی هستند.
چه رفت از پی گود یل شهریاربگشتند گردان در آن مرغزار
هوش مصنوعی: شخصی به دنبال یک پهلوان بزرگ رفته و در این حین برایش تعدادی از مردان جنگی دور آن دشت گرد آمدهاند.
پی اسب آن نامور یافتندبرآن سوی گردان عنان تافتند
هوش مصنوعی: آنها پی اسب معروفی را پیدا کردند و بر سمت دیگر دربارهی او تحقیق کردند.
بدیدند اسبش به آن کوهسارگرفتند و بردند مردان کار
هوش مصنوعی: اسب او را در آن کوهها دیدند و مردان کار آن را گرفتند و با خود بردند.
به نزدیک ارژنگشاه بزرگبگفتند کای نامدار سترک
هوش مصنوعی: به نزد ارژنگشاه بزرگ گفتند: ای بزرگ نامدار و فرهیخته.
بدیدیم اسب یل نامدارکه کردی چرا در لب جویبار
هوش مصنوعی: ما اسب مشهور و نامدار یل را دیدیم که چرا در کنار جویبار ایستاده بود.
ندیدیم ما پهلوان را بدشتندانم چرخ از برش چون گذشت
هوش مصنوعی: ما پهلوانی را در دشت ندیدیم و نمیدانم وقتی که چرخ زمان از او گذشت، چه بر سرش آمد.
چه ارژنگ ازین کار آگاه شدبره درد و شادیش کوتاه شد
هوش مصنوعی: وقتی ارژنگ از این کار خبر دار شد، بره هم از دردش کاسته شد و هم شادیش کم شد.
بفرمود کاید برش عاس تیزکه در کشته بودی چه الماس تیز
هوش مصنوعی: فرمان داد که بر او به تندی حمله کن، چرا که در خون کشتهشدهای همچون الماس براق و تیزدرخشان است.
بدو گفت ای گرد والانسبز من دخت هیتال کردی طلب
هوش مصنوعی: به او گفت: ای کسی که نژاد و نسبت گرامی است، تو از من خواستهای دختری را که هیتال نام دارد.
سپارم بتو کشور و دخترشبدانگه که از تن ببرم سرش
هوش مصنوعی: من کشور و دخترش را به تو میسپارم، زمانی که من سرش را از بدنش جدا کنم.
کنون گم شد از من یل نامدارجهان پهلوان گرد خنجرگزار
هوش مصنوعی: اکنون قهرمان بزرگ و نامدار جهان که همیشه در یاد من بود، از دستم رفته و فراموش شده است.
بداند که این گرد هیتال شومنمانم بیک تن درین مرز و بوم
هوش مصنوعی: بداند که این زحمت و دردها پایدار نخواهند ماند و من در این سرزمین و سرنوشت به یک فرد متوقف نخواهم شد.
ز کین دست بر تیغ تیز آوردبه ما بر یکی رستخیز آورد
هوش مصنوعی: از روی کینه، شمشیری تیز به دست گرفت و ما را به جنبش و خیزش واداشت.
از آن پیش کآگاه گردد ازینیکی چاره پیش آر ای گرد کین
هوش مصنوعی: قبل از آنکه کسی از این موضوع باخبر شود، باید چارهای برای آن اندیشید. ای گرد، باید یک راه حل پیدا کنی.
بیاری برم گر سر شاه راسپارم بتو کشور و ماه را
هوش مصنوعی: اگر تو مرا یاری کنی، حاضر هستم سر شاه را به تو بسپارم و سرزمین و زیبایی را به تو بدهیم.
تو خود شرط کردی که از تن سرشببری بگیری ز من دخترش
هوش مصنوعی: تو خود تصمیم گرفتی که از من دخترت را بگیری و به خاطر این کار، جانم را بسوزانی.
بدو عاس گفت ای شه نام دارکنون هست هنگامه گیر و دار
هوش مصنوعی: مرد عاقل به پادشاه گفت: اکنون زمان اقدام و فعالیت است، پس بایستی جمع شده و به عمل بپردازی.
هرآن چیز گفتی بجای آورمبخنجر سرش زیر پای آورم
هوش مصنوعی: هر چیزی که گفتی، من آن را عملی میکنم و در مواقع لزوم، با قدرت و ارادهام بر سر آن میایستم.
بناگه برآمد غو کره نایابانای و سرغین و هندی درآی
هوش مصنوعی: ناگهان صدای نای به وضوح و بلندی در فضا پیچید و به گوش رسید.
همان نعره فیل و آوای کوسز درگاه هیتال با صد فسوس
هوش مصنوعی: در این بیت به صدای غرشی چون نعره فیل و صدای کوس اشاره شده که از درگاه بالاترین مقام یا قدرت شنیده میشود. این صداها حاکی از انبوهی از احساسات و تحولات هستند که همراه با شگفتی و شوق به وقوع میپیوندند.
چه خورشید برداشت از کوه سرز کارآگهان مردی آمد ز در
هوش مصنوعی: از میان کوه، خورشید متولد شد و مردی که دارای تجربه و کاردانی بود، از در وارد شد.
که شاها زمغرب در آمد سپاهکه از گردشان گشت گم مهر و ماه
هوش مصنوعی: سپاه شاه از سمت مغرب وارد شد و دید که نور خورشید و ماه بهواسطهی گرد و غبار ناشی از حرکت آنها محو شده است.
ز مغرب سپاهی ز در در رسیدکشان کرد بر فرق مه بر رسید
هوش مصنوعی: از سمت مغرب، سپاهی به در رسید و چون به دژ نزدیک شد، بر سر ماه تابید.
همه عاد مانند مردان کارهمه شیره مردان خنجرگزار
هوش مصنوعی: همه مانند مردان عادی هستند، اما کارهای بزرگ و جوانمردانه، تنها از عهده مردان واقعی برمیآید.
سرانی که هر یک بروز نبردبرآرند از فیل و از شیر گرد
هوش مصنوعی: کسانی که هر یک در روز جنگ به میدان میآیند، همانند فیل و شیر، بزرگ و نیرومند هستند.
چه جمهور زرفام با گیر و داررسیدند با لشکر بیشمار
هوش مصنوعی: جمعیتی از مردم که با زحمت و تلاش به یکجا رسیدند، با سپاهی انبوه و زیاد.
چه ارژنگ بشنید دلتنگ شددلش سست و از روی اورنگ شد
هوش مصنوعی: دلتنگی بر دله از شدت غم و ناامیدی او را ضعیف کرده و از حالت خود خارج شده است.
بدو عاس گفت ای شه نامدارمخور غم دل خویش رنجه مدار
هوش مصنوعی: به او عاس (عاشق) گفت: ای پادشاه مشهور، غم دل خود را مخور و خود را ناراحت نکن.
همین شب روم سوی هیتال منسراز کین ببرمش از یال من
هوش مصنوعی: امشب به سمت هیتال میروم تا کینهام را از خودم برطرف کنم و خود را از بار آن رها گردانم.
چه هیتال را سر ببرم به تیغنمایند این لشکر ازماگریغ
هوش مصنوعی: آیا واقعا میتوانم هیتال را به دست این لشکر از ما بزنم؟
بگفت این بیرون شد از پیش شاهشب تیره آمد میان سپاه
هوش مصنوعی: او گفت که این از پیش شاه بیرون آمده است و شب تاریکی در میان سپاه فرود آمده.
نه آوای زنگ و نه نای جرسنه های کشیک چی نه هوئی عسس
هوش مصنوعی: نه صدای زنگ به گوش میرسد و نه صدای جرس، نه نالههای شبزندهدار و نه صدای نگهبان.
چه آمد بنزدیک خرگاه شاهیکی اژدها دید در پیش گاه
هوش مصنوعی: در نزدیکی خرگاه شاه، اژدهایی را دید که در مقابل او ایستاده بود.
کش از دم همی آتش آمد بروننیارست از بیم رفتن درون
هوش مصنوعی: آتش از دم بیرون میآید، اما او از ترس درون رفتن، جرأت نمیکند بیرون بیاید.
چنان بد که هیتال تیره روانبه جادوگری کرده بد آن نشان
هوش مصنوعی: به قدری وضع وخیم است که تیرهدلها با ترفندهای جادوگری، نشانههای بدی را ایجاد کردهاند.
که از دشمن ایمن بود گاه خوابچنین تا برآمد ز که آفتاب
هوش مصنوعی: آرامش و امنیت فردی که از دشمنان در امان است، باعث میشود که بتواند در آرامش خواب ببیند و خواب خوش ببیند تا زمانی که خورشید طلوع کند و روز جدید آغاز شود.
ز مرجانه این سحر آموختهبه شاگردیش دل برافروخته
هوش مصنوعی: از جذابیت مرجان، این دل شاد و شورانگیز را من از آموزههای او گرفتهام.
چنین کرده مرجانه پیمان به شاهکه گر زی تو آید ز دشمن سپاه
هوش مصنوعی: مرجانه با شاه پیمانی بسته که اگر دشمنان به سوی او بیایند، او از او حمایت خواهد کرد.
بیایم بسازم همه کار توبهر کار باشم هوادار تو
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم همه چیز را برای تو بسازم و در هر کار، حامی و پشتیبان تو باشم.
چه دید اژدها را جهاندیده عاسبگردید از آنجای دل پرهراس
هوش مصنوعی: اژدها چه چیزی را دید که عالمان و دلسوزان از آنجا که دلشان پر از ترس است، دور شدند؟
بخرگاه ماهان برون رفت تفتبخنجر سرش را ز تن برگرفت
هوش مصنوعی: در جایی که ماهان به سوی بیرون رفت، تفت به وسیله خنجر، سرش را از تن جدا کرد.
روان برد نزدیک ارژنگشاهنهاد آن سر بی بهایش بگاه
هوش مصنوعی: یک روح به سمت ارژنگشاه روانه شد و سر با ارزشش را در آنجا قرار داد.
بپرسید شه کین سر از آن کیستکه بر جان او زار باید گریست
هوش مصنوعی: شاه پرسید که این دلشکسته کیست که باید به حال او اشک بریزیم؟
چنین داد پاسخ که ای شهریارسر گرد هامان خنجرگزار
هوش مصنوعی: در پاسخ گفت که ای پادشاه، سرگردان و آشفته، مانند کسی هستی که در دستانش خنجر دارد.
رسانیدم اینک بنزدیک تختازو گشته بدبخت بد یاربخت
هوش مصنوعی: من اینک به نزدیکی تخت رسیدم، اما او به بدبختی دچار شده است. ای کاش او به چنان سرنوشتی دچار نمیشد.
چه رفتم بنزدیک هیتال شاهبدیدم یکی اژدهای سیاه
هوش مصنوعی: هنگامی که به نزد شاه هیتال رفتم، دیدم که یک اژدهای سیاه در آنجا حضور دارد.
که بد خفته در پیش تخت بلندبترسیدم آید به من زو گزند
هوش مصنوعی: من از کسی که در برابر تخت بلند خوابیده، ترسیدم که مبادا آسیبی به من برساند.
چه ارژنگ بشنید ازو شاد شدتو گفتی که از بند آزاد شد
هوش مصنوعی: وقتی ارژنگ (شخصیتی از داستان) شنید، خوشحال شد و گویی از بند و زنجیر رهایی یافته است.
سرش در سنان برد دربارگاهزدند و بدیدند یکسر سپاه
هوش مصنوعی: او سرش را بالا برد و در دربار نگاه کرد و دید که تمام سپاه در آنجا تجمع کردهاند.
چه روز دگر خسرو خاوریبرآمد بر این طاق نیلوفری
هوش مصنوعی: روز دیگری طلوع کرد و شاهی از مشرق زمین بر این آسمان آبی و زیبا نمایان شد.
بهیتال گفتند جاوید مانکه هامانت بربست رخت از جهان
هوش مصنوعی: به آنها گفتند که جاوید است و هیچگاه نخواهد مرد، اما وقتی هامانت از این دنیا رفت، متوجه شدند که این سخن چقدر بیمعنا بود.
برافروخت هیتال بگریست زاربرو روز روشن چه شب گشت تار
هوش مصنوعی: خورشید درخشش خود را از دست داد و به شدت گریست، به طوریکه روزی روشن به شب تبدیل شد.
تنش را بآتش فکندند زودبماتم سه روز اندرون شاه بود
هوش مصنوعی: او به سرعت تنش را در آتش افکندند و برای سه روز در سوگ او شاهی برگزار شد.
چهارم چو شد خاست آوای زنگکه از مغرب آمد سپاهی به جنگ
هوش مصنوعی: زمانی که روز چهارم شد، صدای زنگی به گوش رسید که نشان میداد نیرویی از سمت مغرب به سوی جنگ آمده است.
جهاندار جمهور زرفام شیررسیدند زی شاه با دار و گیر
هوش مصنوعی: جهاندار و فرمانروای همه، به همراه یاران و افراد خود، به زمین و داراییهای شاه رسیدند و آنها را بررسی کردند.
چه بشنید هیتال بربست کوسجهان شد ز گرد سپه آبنوس
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به شنیدن صدای کوس و آواز پیروزی اشاره میکند که نشانهای از آغاز جنگ و نبرد است. در اینجا، اشاره به شعلهور شدن آتش نبرد و ظهور قدرت در جهان دارد. همچنین، واژه "آبنوس" نمادی از زیبایی و استقامت است که در برابر گرد و غبار تیرهای که از سپاه برمیخیزد، قرار دارد. به طور کلی، این تصویر نمادی از جنگ و شکوه آن و تأثیراتش بر جهان است.
پذیره بیامد باین داد و دینبر نامور شاه مغرب زمین
هوش مصنوعی: پذیره (فرستاده یا نماینده) با هدایای خود به نزد شاه معروف سرزمین مغرب (غرب) آمد.
ورا دید شاد و بایوان شدندبرآمد خروش تبیره بلند
هوش مصنوعی: او را دیدند که شاداب و خوشحال است و به همین خاطر، صدای بلندی از جمعیت به راه افتاد.
همه شب بدو داشت هیتال رویز ارژنگ بودش همه گفتگوی
هوش مصنوعی: شبها همیشه با زیبایی او سرگرم بود و گفتوگوهای دلپذیری داشت. زیبایی او مثل رنگ ز گل بود.
بدو گفت جمهور کای ناموربدان آمدم بسته کین را کمر
هوش مصنوعی: به او گفتند، ای معروف و مشهور، من برای انتقام به اینجا آمدهام.
که تا این سپه را ز کین بشکنمنه گر این کنم پس نه مردم زنم
هوش مصنوعی: من برای شکستن این ارتش از کینه و دشمنی تلاش میکنم، و اگر این کار را انجام دهم، پس دیگر به کسی آسیب نخواهم زد.
بفرمای تا نای کین دردمندکه امروز مائیم خصم بلند
هوش مصنوعی: بفرموده تا به حال آشفته و رنجیدهایم و امروز ما دشمنی بزرگ و قدرتمند داریم.
سر شاه ارژنگ آرم بچنگچه زی تیغ دست آورم روز جنگ
هوش مصنوعی: اگر بتوانم سر شاه ارژنگ را به چنگ آورم، چه نیازی به تیغ در روز جنگ دارم؟
مر آن زابلی را سر آرم بدستتنش را بخاک افکنم زار و پست
هوش مصنوعی: من آن زابلی را با قدرت خود به زمین میزنم و او را در وضعی خوار و ذلیل به خاک میافکنم.
بخون سه فرزند هیتال منسرانشان بکوبم بکوپال من
هوش مصنوعی: من فرزندان هیتال را بخوانم و بر سرشان بکوبم تا بر مشکلات و چالشها غلبه کنم.