بخش ۱۸ - شناختن شهریار مرجانه جادو را گوید
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی از یک سپهبد و یک جادوگر روایت میشود. سپهبد از یلی (نیرومند و دلیر) میخواهد که برای شادابی و خوشحالی، با او به نوشیدن میپردازد. یل نمیداند که نوشیدنی تحت تأثیر جادو است و پس از نوشیدن تا حدی تحت تأثیر جادو قرار میگیرد. سپهبد درک میکند که دوستیاش نه با دختر زیبا، بلکه با یک جادوگر بوده و در نهایت توانسته جادوگر را به بند بکشد. خبر این پیروزی به هیتال شاه میرسد و او شروع به نوشتن نامهای به شاه ارژنگ میکند تا او را به صلح فرا خواند و بگوید که این سرزمین متعلق به اوست و باید جنگ و خونریزی را متوقف کند. در نامه، امید به آشتی و ایجاد صلح دارنده و همچنین مسئولیت یلی (دلیر) را در ادامه این جنگها بر عهده میگیرد. در نهایت، پیام روشن میکند که صلح بهتر از جنگ است و هیچکس نباید برادر خود را به خطر اندازد.
تو امشب به می شاد با من نشینکه فردا منش بسته آرم برین
هوش مصنوعی: امشب با من در کنار شراب شاد باش و لذت ببر، چون فردا ممکن است آن روزی که به شادی و خوشی میگذرانیم به پایان برسد و غم به سراغمان بیاید.
به پیش من او را نباشد درنگچه من دست بازم به شمشیر چنگ
هوش مصنوعی: او نباید در برابر من تأمل کند، چرا که من همچون شمشیر به او حمله میکنم.
سپهبد بدو گفت کای نازنینزن ارچند باشد دلیر گزین
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: ای زن نازنین، هرچند که تو شجاع هستی، اما انتخاب کن.
ز زن کار مردان نیاید پدیددر چاره رازن بود خود کلید
هوش مصنوعی: از زن کارهای مردانه برنمیآید، در راه حل مشکلات، خود او کلید است.
دمان پیر جادو ستمگر بودمکانش درین کوه عنبر بود
هوش مصنوعی: محل زندگی جادوگر پیر و ستمگر در کوهی پر از عطر و خوشبو بود.
دمش باز دارد زرفتار آببه بندد ز افسون دم آفتاب
هوش مصنوعی: چشمش به رفتار آب خیره است و به آرامش آن نگاه میکند و از جذبه آفتاب حذر میکند.
کشنده جز از من ورا نیست مردمن او را سرآرم به کین زیر گرد
هوش مصنوعی: هیچکس جز من نمیتواند او را از پا درآورد، اما من او را به خاطر انتقام زیر خاک میبرم.
بگفت این برداشت آن جام زربه مرجانه داد آن یل نامور
هوش مصنوعی: او گفت: این جام طلا را به مرجان داد و آن پهلوان معروف هم ماجرای این کار را بیان کرد.
بگفتا بنوش این می و شاد باشز مرجانه و رنجش آزاد باش
هوش مصنوعی: بفرما می بنوش و خوشحال باش، از درد و رنج خود رهایی یاب.
ندانست آن یل که مرجانه استکزین گونه اندر پی چاره است
هوش مصنوعی: نمیدانست آن جوانمرد که مرگ و زندگی چگونه در پی هم هستند و باید به دنبال راه حل بود.
ز مرجانه بگرفت آن جام میبخورد آن بیاد سپهدار کی
هوش مصنوعی: از نگینی که بر دست داشت، آن جام پر از شراب را گرفت و نوشید، به یاد سردار بزرگ.
سپهبد بروبر یکی بنگریدز دیدار او شادمانی گزید
هوش مصنوعی: فرمانده جنگ به نظر صلاح و توانایی حریف نگاه کرد و از مشاهده او احساس شادی و خوشحالی کرد.
بگفتا به یزدان سپاس ای نگارکه دارم چنین مه رخ گلعذار
هوش مصنوعی: او به خداوند سپاس میگوید و به زیبایی محبوبش اشاره میکند که چهرهای همچون ماه و گل دارد.
چو یل یاد یزدان دارنده کرددگرگونه شد چهر جادو ز درد
هوش مصنوعی: زمانی که جوانمردی یاد خدا را به خود آورد، چهرهی جادوگر به دلیل این درد دگرگون شد.
برافروخت آن جادوی نابکارچه بشنید زو نام پروردگار
هوش مصنوعی: جادوی شیطانی بر افروخته شد وقتی که او نام پروردگار را شنید.
سپهدار دانست جادوست اوفرانک نه آن دخت گلرو است او
هوش مصنوعی: سرکرده فهمید که او جادوگری است و فرانک، آن دختر زیبا نیست.
ببازید چنگ گرفتش میانخروشید مانند شیر ژیان
هوش مصنوعی: به جای آنکه تسلیم شویم، با جرأتی مانند شیر، به مقابله با چالشها برمیخیزیم و در برابر سختیها ایستادگی میکنیم.
میان ستمگر چه بگرفت زودبشد رنگ جادو به کردار دود
هوش مصنوعی: در میان ستمگران، چه زود انسان تحت تأثیر قرار میگیرد و رنگ جادو مانند دودی بر رفتار او سایه میافکند.
بدو گفت ای جادوی نابکارتو بنما به من روی خود آشکار
هوش مصنوعی: به او گفت: ای جادوگر بد، چهرهی خود را به من نشان بده.
چو نیکو فتادی تو در دام منبرآمد کنون از تو خود کام من
هوش مصنوعی: وقتی که تو به خوبی به دام من افتادی، حالا از تو خواستههای مرا برآورده میکنی.
به بستش بنام خداوند دستکه آن بند را کس نیارد بدست
هوش مصنوعی: برای گشودن این بند به نام خداوند اقدام کن، زیرا هیچکس دیگری نمیتواند آن را بگشاید.
چه دستش ببست آن یل نامداربنام خداوند پروردگار
هوش مصنوعی: چه دلاوری با نام خداوند متعال عزم خود را جزم کرد و به میدان رزم رفت.
یکی پیر عفریت در بند دیدکزین گونه عفریت گیتی ندید
هوش مصنوعی: یک سالخورده در اسارت، موجودی شگفتانگیز را دید که در این جهان، مانند آن را هرگز ندیده بود.
کزو زشت خو ریمن تند خویکزو تا به فرسنگ میرفت بوی
هوش مصنوعی: بوی بدی که از شخصی با سرشتی ناپسند به مشام میرسد، حتی مسافتهای طولانی را میپیماید.
بزد دست برداشت تیغ آن دلیریکی برخروشید مانند شیر
هوش مصنوعی: دست خود را بلند کرد و شمشیرش را برداشت؛ یکی از آن دلیران برخاست و مانند شیر فریاد زد.
زدش بر زمین بردو نیمه چو ابرنگون اندر آمد لعین سطبر
هوش مصنوعی: او را به زمین بزن و دو نیمه کن، همانطور که ابر سنگین و تاریک به زمین میافتد.
دلیران چه زین آگهی یافتندسوی خیمه گرد بشتافتند
هوش مصنوعی: دلیران از این خبر آگاه شدند و به سوی خیمهها rushed کردند.
بارژنگ شه آگهی شد ازینبیامد بر پهلوان گزین
هوش مصنوعی: بارژنگ، شاه، از این موضوع باخبر شد و به همین دلیل برگزید تا پهلوانی را بفرستد.
بدید آنکه جادوی افتاده خوارز جان آفرین خواند برنام دار
هوش مصنوعی: او دید که جادوی دیگری بر جان آفرین (خدا) تأثیر گذاشته و حالا دیگر آن جادو به بیاعتباری افتاده است.
ز شادی تبیره فرو کوفتندمران لشکر امشب برآشوفتند
هوش مصنوعی: از شادی و خوشحالی، اسبان را خسته کردند و لشکر امشب به هم ریخته و از میانه رفته است.
ز شادی همه شب تبیره زنانچنین تا برآمد خور از خاوران
هوش مصنوعی: به خاطر شادی زیاد، همه شب بیدار ماندم و به تماشای سپیدهدم نشستم تا صبحگاهی از سمت شرق برآید.
خبر شد پس آنگه به هیتال شاهکه شد کشته آن جادوی با گناه
هوش مصنوعی: پس از آنکه خبر رسید که آن جادوگر با زشتیهایش کشته شده، شاه هیتال متوجه این موضوع شد.
فرو ماند بر جای چون خر به گلسرافکنده در پیش گشته خجل
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی به وضعیت خود اشاره میکند که مانند خر در گل گیر کرده و به خاطر این وضعیت خجالتزده و ناامید است. او در این حالت به سختی درجا زده و نمیتواند جلو برود. حس خجالت و ناتوانی او را آزار میدهد.
ندانم کزین پس چه درمان کنمکه این زابلی را هراسان کنم
هوش مصنوعی: نمیدانم از این به بعد چه کاری انجام دهم تا بتوانم این زابلی را بترسانم.
که از دست این زابلی کار منسراسر تباهست کردار من
هوش مصنوعی: من به خاطر رفتار و کردار خودم از دست این زابلی در وضعیتی خراب و ناخرسند قرار گرفتهام.
یکی نامه زی شاه ارژنگ گفتنویسند با رای و تدبیر جفت
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای به شاه ارژنگ نوشت و نویسنده آن به بهترین نحو و با تدبیر فکر کرده بود.
دبیر آمد و زد قلم بر حریریکی نامه بنوشت دانا دبیر
هوش مصنوعی: یک معلم با دانش آمد و بر روی پارچه نرم قلم زد و نامهای نوشت.
خردمند چون دست بر نامه کردنخستین ز یزدان سر نامه کرد
هوش مصنوعی: عاقل و فرزانه، زمانی که شروع به نوشتن میکند، ابتدا از خداوند راهنمایی میطلبد و از او مدد میگیرد.
که این نامه از نزد هیتال شاهبر شاه ارژنگ گیتی پناه
هوش مصنوعی: این پیام از جانب هیتال، پادشاه، به ارژنگ، پادشاه جهان فرستاده شده است.
که ای شاه روشندل جانفزایجهانجوی دانای کشورگشای
هوش مصنوعی: ای شاه با دانش و بصیرت، که روح بخش و روشنگر هستی و در جستجوی حقیقت به سفر میپردازی.
چه دیدی که با من برابر نه ایبرابر به این کشن لشکر نه ای
هوش مصنوعی: چه چیزی دیدی که حالا انگار با من برابری نمیکنی؟ تو در این میدان جنگ حتی به اندازه یک سرباز هم نیستی.
شدی از سراندیب سوی سرندگرفتی بزرگی و گشتی بلند
هوش مصنوعی: تو از سراندیب به سرند رفتی و با کسب بزرگی و مقام، به علو و بلندی رسیدی.
از ایران یکی شوم آمیختیدگر فتنه از سر برانگیختی
هوش مصنوعی: تو با کارهای خود باعث شدی که من از ایران یکی شوم و به دنبال آن مشکلات و فتنههای جدیدی به وجود آوردی.
ازین رزم جستن تو را سود نیستوزین آتشت جز دم و دود نیست
هوش مصنوعی: از این جنگ و درگیری فرار کردن برای تو فایدهای ندارد و از این آتش فقط دود و بخار به جا میماند.
تو دانی که هست این زمین آن منرسیده به من از نیکان من
هوش مصنوعی: تو میدانی که این زمین مال من است و از نیکان من به من رسیده است.
برو ترک این رزم و پیکار کنبه چشم اندکی شرم دیدار کن
هوش مصنوعی: به جنگ و نزاع ادامه نده و به جای آن با نگاهی شرمآور به دیدار بپرداز.
مشو ضامن خون هر بی گناهکزین پس بریدند در کینه گاه
هوش مصنوعی: هرگز متعهد نشو که برای خون هر بیگناهی که به خاطر کینه و انتقام کشته شده، پاسخگو باشی.
بروزی سرآمد بشادی نشینبدادار یزدان جان آفرین
هوش مصنوعی: روز خوشی فرا میرسد، در آن روز با دل شاد در کنار خداوند جانآفرین نشسته و به زندگی بپرداز.
که دیگر نرانم سپه زی سرندز گردان هر آنکس که با من شدند
هوش مصنوعی: دیگر نمیخواهم از جای خود حرکت کنم و از سر خود بیرون بروم. هر کسی که با من همراه شده، دیگر نمیتواند مرا از این موقعیت خارج کند.
فرستم بنزدیک تو شادمانبدان تا بباشند پیشت روان
هوش مصنوعی: میخواهم با شادی و خوشحالی نزد تو بروم تا آنکه روحها در کنار تو قرار بگیرند.
تو نیز از سران سپه مرد چندروان کن بنزدیک من ارجمند
هوش مصنوعی: تو هم چند نفر از سربازان را به نزد من بفرست تا با هم گفتگو کنیم.
فرانک فرستم بر تاجورتو فرزند باشی و من چون پدر
هوش مصنوعی: من به شما خبر میدهم که فرزندت باشید و من مانند یک پدر در کنارتان باشم.
چنان چونکه دانی نبر این ببندمران زابلی را بگیر و ببند
هوش مصنوعی: مثل اینکه میدانی، این کار را انجام نده و او را رها نکن، بلکه زابلی را بگیر و محکم نگهدار.
سرش را ز تن کن به شمشیر دورسپارش همانجای پیکر بگور
هوش مصنوعی: نفرموده است که با شمشیر سرش را از تن جدا کن و همانجا در گور بگذار.
که ما هر دومان خویش یکدیگریمبه بیگانه کشور چرا بسپریم
هوش مصنوعی: ما هر دو از یکدیگر هستیم و از یک سرزمین، پس چرا باید کشور خود را به دست بیگانگان بسپاریم؟
نه بر آنکه رایت نه براین بوددل آکنده و سر پر از کین بود
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نه به خاطر این که نشانهای از پیروزی وجود ندارد، بلکه به خاطر این است که دل پر از کینه و ناراحتی است. نارضایتی و خشم در دل فرد باعث میشود که او احساس خوشحالی یا رضایت نکند.
میان کینه را کن روان استواربر آرای با من یکی کارزار
هوش مصنوعی: در دل کینهها تردید نکن، چون قلبی محکم و پایدار دارم. با من در این نبرد همراه شو.
مرا گر تو از کینه زیر آوریشود کوته این فتنه و داوری
هوش مصنوعی: اگر تو با کینههای خودم را رها کنی، این آشوب و قضاوتها به زودی تمام خواهد شد.
تو را باشد این کشور و بوم منتو باشی ازین پس شه انجمن
هوش مصنوعی: این سرزمین و وطن متعلق به توست و از این پس تو باید رهبری مجلس را بر عهده داشته باشی.
وگر من تو را سر بزیر آورمبهندوستان زین سپس داورم
هوش مصنوعی: اگر من تو را با سر پایین به هند بیاورم، سپس من قضاوت میکنم.
مراباشد این کشور و ملک هندز مرز سراندیب تامرز سند
هوش مصنوعی: این سرزمین و سرزمین هند از مرز سراندیب تا مرز سند برای من باقی خواهد ماند.
و گر من شوم کشته در رزم گاهتو را زابلی باد پشت و پناه
هوش مصنوعی: اگر من در میدان نبرد کشته شوم، امیدوارم که پشت و پناه من زابلی باشد.
همین است ما را سلام و پیامبنزد تو ای شاه فرخنده کام
هوش مصنوعی: این است که ما به تو سلام و پیام میفرستیم، ای پادشاه خوشبخت و سعادتمند.
چو این نامه بنوشت پیش سپاهنهاد ازبرش مهر هیتال شاه
هوش مصنوعی: وقتی این نامه نوشته شد، بر سر لشکر مهر شاه هیتال را قرار داد.