بخش ۲۶ - بند پاره کردن شهریار در بارگاه هیتال شاه گوید
هوش مصنوعی: در این شعر، سپهبد (که احتمالاً رستم است) از کینه و نفرت گذشته چشمپوشی میکند و با قدرت تمام دشمنش (یک دژخیم) را میکشد و او را به درگاه شاه میاندازد. او به شدت میجنگد و دشمنان را شکست میدهد، اما در همین حال از بخت بدش و سرنوشتش غمگین است و آرزو میکند که با ناموران ایران بجنگد و به افتخارهایی برسد. رستم از وضع خود و زنجیری که به او بسته شده، افسوس میخورد و به تقدیر بدش شاکی است. در نهایت، او به عنوان یک دلیر و نامدار شناخته میشود و خبرهایی از حوادث آینده و سرنوشت خود و کشته شدن فرزندانش نیز مطرح میشود. ضمن آنکه در دل به زن و فرزندانش فکر میکند و احساساتی از غم و شادی را بیان میکند. این شعر به نبرد، شجاعت، و اندیشههای انسانی در مواجهه با سرنوشت میپردازد.
سپهبد چو آن دید آمد به خشمبرو بر بگرداند از کینه چشم
هوش مصنوعی: وقتی سپهبد این وضعیت را دید، تصمیم گرفت که به او رحم کند و از کینه و دشمنی چشمپوشی کند.
بزد دست و غرید چون پیل مستغل و بند و زنجیر در هم شکست
هوش مصنوعی: دستش را بلند کرد و چون فیل دیوانه با قدرتی فوقالعاده، غل و زنجیرها را از هم پاشید.
سر مرد دژخیم از تن بکندبدان نامور بارگاهش فکند
هوش مصنوعی: سر دژخیم به زمین افتاد و از بدنش جدا شد، و سپس به سوی آن مکان نامی منتقل شد.
بزد دست و برداشت کرسی عاجبشد تازیان تا بر تخت ساج
هوش مصنوعی: دست خود را به سمت کرسی عاجی دراز کرد و آن را برداشت، تا بر تخت ساج بنشیند.
چو هیتال دید از برِ تخت آنتن افکند از تخت اندر زمان
هوش مصنوعی: وقتی هیتال آن بدن را از روى تخت دید، در همان لحظه از تختش پایین آمد.
بزد نعره کاو را به بند آوریدسرش را به خم کمند آورید
هوش مصنوعی: با صدای بلند او را صدا بزنید و او را به دام بیندازید، سرش را با گرهای محکم بگیرید.
دلیران گرفتند اندر میانبرآمد خروشیدن پردلان
هوش مصنوعی: بزرگمردان در میدان جنگ در هیاهویی که برخاسته، شجاعانه ایستادهاند، اما ترسوها در حال هراسانی هستند.
سپهبد بدان کرسی زرنگاربسی را به خاک اندر افکند خوار
هوش مصنوعی: سرتیپ با جایگاه با ارزشش، بسیاری را که به غلط بزرگ شده بودند، ذلیل و رسوا در خاک انداخت.
چو کرسی زرین به هم درشکستیکی تیغش آمد به ناگه بدست
هوش مصنوعی: وقتی که تخت طلایی به هم ریخت، ناگهان یک تیغ به دست او رسید.
ز گردان شمشیرزن را بدارچهل نامور کشت آن نامدار
هوش مصنوعی: تعدادی از جنگجویان ماهر را به میدان بیاور و در نبردی بزرگ با نامورانی که در آنجا حضور دارند، به جان هم بزنند.
در بارگه را گرفتند سختنبد راه کآید برون نیکبخت
هوش مصنوعی: در اینجا حکایت از دشواریهایی است که بر سر راه یک شخص یا یک موقعیت خوب وجود دارد و به نوعی اشاره به این دارد که ممکن است شرایط سختی پیش روی او باشد که مانع از پیشرفت و موفقیت او شود. با این حال، این فرد هنوز امید به رسیدن به سرنوشت بهتر را در دل دارد.
به سر برْش آن خیمه انداختنددگر باره کارش تبه ساختند
هوش مصنوعی: آن بچه را به زیر خیمه بردند و دوباره کار او را خراب کردند.
سواران فرو ریختند از دو رویببستند دست یل جنگجوی
هوش مصنوعی: سواران از دو سو به دشمن حمله کردند و جنگجوان، با مهارت دست به کار شدند.
نهادند زنجیر بند گرانبه گردن بکردندش آهنگران
هوش مصنوعی: زنجیر سنگینی به گردن او انداختند و آهنگران این کار را انجام دادند.
بزد نعره هیتال کای شوم رویروان کردی از خون بدین بام جوی
هوش مصنوعی: آوای بلندی سر داد، چگونه روی پلیدت را از خونم به این بام رساندی.
بفرمود تا برکشندش به داردلیران گردان خنجرگزار
هوش مصنوعی: او دستور داد تا او را به دار ببرند، جایی که دلیران با خنجرهای خود گرد آمدهاند.
ببردند گردان گردنکشانز پیش شهش بسته و تنکشان
هوش مصنوعی: آنها گردنکشان را از پیش شاه دور کردند و به زنجیر و سختی به بیابان بردند.
به دژخیم خونریز فرمود شاهببر برکش او را به دار سیاه
هوش مصنوعی: شاه بدجنس و خونریز دستور داد تا فردی را که او را آزار داده بود، دستگیر و اعدام کنند.
رساندند یل را به نزدیک دارنگه کرد بردار یل شهریار
هوش مصنوعی: جوانمردی را به نزد دار آوردند و او را به عنوان حاکم و سرپرست معرفی کردند.
به یزدان بنالید و بُد در شگفتدل از جان و از زندگانی گرفت
هوش مصنوعی: به خداوند شکوه کنید و از چیزهای ناپسند غمگین شوید، چرا که روح و زندگی از دل شما گرفته شده است.
ببارید از دیده خوناب گرمهمی گفت گریان به آوای نرم
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهایی داغ و غمانگیز میریزد و در حالتی از اندوه، با صدای ملایم و نرم چیزی میگویم.
که از مرگ چون نیست کس را گذرپی مرگمان بست باید کمر
هوش مصنوعی: از آنجا که هیچکس از مرگ نمیتواند فرار کند، باید برای مرگ آماده شویم و قوی و مصمم باشیم.
چو گیتی نباشد به کس پایدارهمان به که میریم در پای دار
هوش مصنوعی: وقتی که دنیا هیچکس را برای همیشه نگه نمیدارد، بهتر است که ما هم به آرامی از آن فارغ شویم.
ولی با من ای بخت، بد ساختیبه کام نهنگم درانداختی
هوش مصنوعی: اما ای بخت شوم، تو با من چه کردی و سرنوشت من را به چنگال مشکلاتی انداختی که به اندازهی نهنگ بزرگ و عظیم است.
همی آرزو بودم از روزگارکز ایدر به ایران خرامم سوار
هوش مصنوعی: من همیشه آرزو داشتم که از این دنیا به سوی ایران سوار بر اسب حرکت کنم.
یکی حلقه در گوشِ شیران کنمهنر با دلیران ایران کنم
هوش مصنوعی: میخواهم با هنر و شجاعت خود، در دل سرزمین ایران، اعتبار و ارزش بیشتری به وجود آورم.
جهاندیده دستان ببیند هنرازین بیهنر نامور بیپدر
هوش مصنوعی: جهان بینایی دارد که توانایی هنر را از کسی که دانشی ندارد، ولی با استعداد و مشهور است، تشخیص دهد.
همه رسم برزوی (جا) آورمهنر هدیه پیش نیا آورم
هوش مصنوعی: من همه ویژگیهای برزوی را به خود میگیرم و هنرم را به نیا هدیه میدهم.
که با رستم زال شد در نبردبهدشت سمنگان برآورد گرد
هوش مصنوعی: در نبردی که در دشت سمنگان رخ داد، زال به مبارزه با رستم رفت و او را به چالش کشید.
ولیکن نیامد ز بخت این مرادکه بدبخت مردم به گیتی مباد
هوش مصنوعی: اما خوشبختی مورد نظر از جانب سرنوشت نیامد، کاش که مردم در دنیا بدبخت نباشند.
مرا با تو ای بخت بد، جنگ نیستکه با بخت بد جنگ را چنگ نیست
هوش مصنوعی: بخت بد من به خاطر تو در جنگ نیست و جنگیدن با بخت بد، هیچ فایدهای ندارد.
که بسیار مردم چو من سینهچاکبمرد و ببرد آرزو زیر خاک
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم مانند من با دلهای شکسته جان باخته و آرزوهایشان زیر زمین دفن شده است.
وز آن پس چنین گفت زین انجمنکسی گوید این با گو پیل تن
هوش مصنوعی: پس از آن، کسی در این جمع گفت: چرا این موجود بزرگ مانند فیل به نظر میرسد؟
که از ناسزا گفتن سام زاربه هندوستان گشتهام شهریار
هوش مصنوعی: من به خاطر ناسزاهایی که سام زار به من گفت، حالا شاه هندوستان شدهام.
وگرنه چکارش به هندوستانبدین مرز پر مکر جادوستان
هوش مصنوعی: اگر نه، چه ارتباطی به هندوستان و این مرز پر از ترفند و جادو دارد؟
بیا و بخواه از بدان خون منایا نامور رستم پیل تن
هوش مصنوعی: بیا و از کسانی که بد هستند، خون من را بخواه ای رستم، که دارای بدن پرزور و بزرگ هستی.
بدین بُد که از ره یکی تیره گردبرآمد که رخسارِ مه تیره کرد
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که حادثهای ناپسند به وجود آمده که باعث شده شخصی که بر اثر این حادثه به نوعی تیرگی و غم دچار شده، چهرهاش مانند ماهی که در شب پنهان شده، تیره و غمگین به نظر برسد.
سواری به کردار غرنده ببربرون آمد از گرد چون تیره ابر
هوش مصنوعی: سواری بر اسب غرندهای سوار شد و در دل شب، همچون ابرهای تیره، از میان غبار برآمد.
یکی اسب گلگون چو ابر آن عقاببزیر اندر آن بسته بر رخ نقاب
هوش مصنوعی: یک اسب زیبا و رنگین مانند ابر، همانند عقابی که در زیرش پنهان شده و چهرهاش را پوشانده است.
ز سر تابه پا یل سیهپوش بودچو ابرش به کف تیغ در جوش بود
هوش مصنوعی: از سر تا پا، یل (قهرمان) یا جنگجو که پوشیده در لباس سیاه است، مانند ابری است که در دستانش شمشیری در حال تلوّز و جوشیدن دارد.
چو آمد برآورد تیغ ستیزبرِ عاس شد در زمان تند و تیز
هوش مصنوعی: زمانی که جنگ آغاز شد و شمشیرها بیرون آمد، او به سرعت و با شدت عمل کرد.
چنان زدْش تیغی چو آمد ز بادکه سر از تنش زیر پا اوفتاد
هوش مصنوعی: چنان ضربهای به او زد که گویی از نیروی باد بود که سرش از بدنش جدا شد و به زیر پا افتاد.
سواری سه چار از دلیران بکشتسرِ باره گرد(ا)ند و بنمود پشت
هوش مصنوعی: سوار دلیر، چند نفر از جنگجویان را کشت و نشان از قدرت و شجاعت خود را به نمایش گذاشت.
که لشکر فزون بود و او یک سوارنبد جای آویزش و کارزار
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که در میدان نبرد، تعداد دشمنان بسیار زیاد است و فردی که تنها به تنهایی در برابر آنها قرار دارد، جایی برای پنهان شدن و فرار ندارد.
چنان چونکه آمد بزد رفت شادازان لشکر گشن مانند باد
هوش مصنوعی: همچون برمیشود، بیخبر از دیگران، شاد و خوشحال از میدانی که به پیروزی رسیده، همانند باد به سرعت میرود.
ندانست کس کآن سوار از کجاستکه از چپ درآمد برون شد ز راست
هوش مصنوعی: هیچکسی نمیدانست که آن سوار از کجا آمده است، زیرا او از سمت چپ ظاهر شد و از سمت راست خارج گشت.
چو هیتال از این کار آگه نبودجهان شد دگر پیش چشمش چو دود
هوش مصنوعی: وقتی هیتال از این کار خبر نداشت، دنیا برایش به شکل دیگری نمایان شد و همچون دودی در برابر چشمانش پدیدار گردید.
همی خواست کآید بر شهریارز کین مرد را خود بدارد به دار
هوش مصنوعی: او میخواست که بر پادشاه بیاید تا انتقام مرد را که به او ظلم کرده بود، بگیرد.
برآمد ز جا پاک دستورِ شاهزمین بوسه زد در زمان پیش شاه
هوش مصنوعی: دستور برجسته و نیکوکار از جای خود برخاست و قبل از ورود شاه به او احترام گذاشت و بوسهای بر زمین زد.
بدو گفت ای نامور شهریارمکن مرد را گفتم از کین به دار
هوش مصنوعی: به او گفتم ای پادشاه معروف، مرد را نرنجان و از کینه و انتقام بپرهیز.
کنون نامهٔ تو به ایران شدهبر نامور شاه شیران شده
هوش مصنوعی: اکنون نامه تو به ایران رسیده و به دست شاه شیران افتاده است.
دمادم رسد رستم رزمخواهبراندیش از خود مکن تیره ماه
هوش مصنوعی: هر لحظه رستم، قهرمان جنگ، به میدان میآید؛ پس از خود نترس و نگذار افکار منفی بر تو غلبه کند.
کنونش بفرمای بند گرانچو باز آئی از رزم با سروران
هوش مصنوعی: اکنون به او پیغام بده که وقتی از جنگ به سمت سروران بازگشتی، بار سنگین را بر دوش بگذار.
به بند اندرش کش به ایران فرستبه نزدیک شاه دلیران فرست
هوش مصنوعی: او را به بند بکش و به ایران بفرست، به نزد شاه دلاور بفرست.
سپارش به لهراسب بسته دو دستبگو این بدان شاه یزدانپرست
هوش مصنوعی: سپاسگزاری بلهراسب به دو دستش را بخواهید و به او بگویید که این را به شاهی که یزدان را میپرستد منتقل کند.
که مالی که مهراج آورده تاوبه ضحاک شاه از پی باج و ساو
هوش مصنوعی: مالی که مهراج آورده، به نفع بضحاک شاه است تا او به خوبی از مار باج بگیرد.
من آن مال اکنون به شه میدهمبه جای یکی پانزده میدهم
هوش مصنوعی: اکنون من آن مال را که دارم به شما میدهم، اما به جای یک عدد، پانزده عدد تقدیم میکنم.
شه او را فرستد به نزدیک زالوزین کین نباشی تو خود بدسگال
هوش مصنوعی: شاه او را به نزد زال فرستاد، زیرا که تو خود به خاطر این کار ناپسند و بدی که انجام دادهای، شایسته این مقام نیستی.
که با رسمت نیست از کینه تاوکه رستم عقابست و تو چون چکاو
هوش مصنوعی: شخصی که دارای خصلتهای برجسته و قوی است، از کینه و دشمنی متاثر نمیشود؛ مانند رستم که به بزرگی و قدرت خود معروف است، در حالی که دیگران همچون چکاوک هستند که به نسبت او ضعیف و کمارجاند.
بفرمود کاید برش باژگیرچو بشنید هیتال گفتار پیر
هوش مصنوعی: حکم کرد که نزد او برود و مالی را بگیرد. وقتی این حرف را شنید، شخصی به سخن آن مرد سالخورده پاسخ داد.
چو آمد برش باژگیر آن زمانبدو گفت هیتال تیرهروان
هوش مصنوعی: زمانی که باژگیر به او نزدیک شد، به او گفت: "ای هیتال، با روح تاریکت!"
ببر زابلی را به نارین حصارستون ز آهن آور به قلعه چهار
هوش مصنوعی: یک ببر زابلی را از درون این حصار آهنی به قلعه چهار منتقل کن.
بپایش یکی بند آهن به بندبزن بر زمین آن ستون بلند
هوش مصنوعی: پایش را با زنجیری محکم ببند و آن ستون بلند را به زمین بکوب.
ببندش ورا در میان ستونچو شرزه هیون و چو لختی هیون
هوش مصنوعی: او همچون شیر در میان ستونها به شدت فریاد میکشد و مانند یک حیوان وحشی در حال آزاد شدن است.
شب و روز ازین یل خبردار باشمخور باده از خواب بیدار باش
هوش مصنوعی: در تمام ساعات شب و روز، هوشیار و آگا باشید و از خواب غفلت بیرون بیایید، مبادا فریب وعدهها را بخورید.
ز بیگانه مردم میان حصارنباید که بگذاری ای نامدار
هوش مصنوعی: نباید اجازه بدهی که افراد غریبه به داخل دیوارهای شهر بیایند، ای شخص مشهور.
برفت آن زمان باژگیر و ببردیل نیو را از بر شاه گرد
هوش مصنوعی: در آن زمان، باژگیر رفت و قهرمان نیو را از حضور شاه برد.
ستون زآهن آورد در دم چهارابا طوق و زنجیر و غل استوار
هوش مصنوعی: ستونهای آهنی، درد من را بیشتر میکند و به وسیلهی طوق، زنجیر و غل محکم شده است.
بُنِ آن ستونها بزد بر زمینستونش مگو چار دارِ گزین
هوش مصنوعی: این شعر به ما میگوید که وقتی چیزی به زمین میافتد و شکسته میشود، دیگر شایستهی گفتن نیست که چه تعداد پایه و ستونی داشت. به نوعی اشاره دارد به ناپایداری و بیاهمیتی چیزهایی که در نهایت از بین میروند یا سقوط میکنند.
بگردنش بنهاد طوق گرانببستش به مسمار آهنگران
هوش مصنوعی: بر گردن او گردنبند سنگینی آویختند و او را با میخهای آهنی محکم کردند.
در قلعه بربست و هشیار بودشب و روز زان یل خبردار بود
هوش مصنوعی: در دژ محکم و امن، انسان همیشه هوشیار و آگاه است، چون میداند که یک قهرمان در حال مراقبت و خبرگیری از اوضاع است.
چنین است آئین چرخ بلندگهت شاد دارد گهت مستمند
هوش مصنوعی: این زندگی گاهی انسان را شاد و خوشحال میکند و گاهی هم به سختی و تنگدستی میکشاند.
نگارندهٔ نقشبند سخنرقم این چنین زد ز مشک ختن
هوش مصنوعی: نویسنده با هنرمندی و تبحر فراوان، این شکل زیبا و شگفتانگیز را خلق کرده است، همچون عطر خوش مشک از ختن.
که هیتال شاه آن شه بدسگالیکی نامه بنوشت نزدیک زال
هوش مصنوعی: هیتال، شاه بدسگال، نامهای به زال نوشت و نزد او فرستاد.
که بر رای دستان روشنرواننماند مر این آشکارا نهان
هوش مصنوعی: اگر کسی با عقل و درایت باشد، نمیتواند از حقیقت و واقعیت پنهان بماند، حتی اگر به نظر برسد که چیزی پنهان است. حقیقت در نهایت آشکار میشود و بر افکار و تصمیمات آگاهانه تأثیر میگذارد.
که فرزند برزوی یل، شهریاربرآورد از این لشکر ما دمار
هوش مصنوعی: فرزند برزوی، پهلوانی از سرزمین شهریار، از این لشکر برای ما مشکلات زیادی به وجود آورد.
کمر را به یاری ارژنگ بستچو در بارهٔ زین، گَهِ کین گذشت
هوش مصنوعی: زمانی که کمر را به زین میبندند و آماده نبرد میشوند، دیگر لحظهای تردید نکنید که خونخواهی آغاز شده است.
بسی مرد کشت از دلیران منمرآن ده سواران شیران من
هوش مصنوعی: بسیاری از دلیران من در جنگ بودهاند و سوارانی شجاع و مانند شیران در مقابل دشمنان ایستادهاند.
بدین کین سه فرزند من کشته استمرا بخت یکبارگی گشته است
هوش مصنوعی: مقدار زیادی از غم و اندوه من به خاطر این است که سه فرزندم جان خود را از دست دادهاند و بخت من به طور ناگهانی به بدترین حالت تغییر کرده است.
کنونش به بند گران کردهامبرای تو او را نیارزدهام
هوش مصنوعی: هم اکنون او را به سختی به خاطر تو در بند کشیدهام و چیزی از ارزش او کم نکردهام.
از آنگه که رستم گو نامدارکه برتر از او نیست در کارزار
هوش مصنوعی: از زمانی که رستم، قهرمان معروف، به میدان جنگ قدم گذاشت، هیچکس در نبردها به پای او نمیرسد.
به هندوستان گشت شه، یار راکمر بست از کین چو پیکار را
هوش مصنوعی: شاه به قصد انتقام و جنگ، عزم سفر به هندوستان کرده است و برای این پیکار آماده میشود.
به هر سال بهر تو میداد باجچو از یاره و طوق و با تخت عاج
هوش مصنوعی: هر سال به خاطر تو، مزد و هدیهای میدادند، مانند یاده و طوق و تختی از عاج.
چنان چونکه رای نیاکان منمن آن باج را برنهادم به تن
هوش مصنوعی: من مانند نیاکانم، این مالیات را بر دوش خود قرار دادم.
کزآن نامداران یکی نامداربه هندش روان کن ابا صد هزار
هوش مصنوعی: از میان ناموران، یکی را انتخاب کن که از هزاران نفر مشهورتر باشد و او را به هند بفرست.
بدو تا به نیرو فرستم برتوزین نیز منّت نهم بر سرت
هوش مصنوعی: برو تا با قدرتی که دارم، بر تو بفرستم و از آن سریع و تند، بر سرت بگذارم.
من و شاه ارژنگ و هندوستانببینم که تا چیست رای جهان
هوش مصنوعی: من و شاه ارژنگ و سرزمین هند را مشاهده میکنیم تا ببینیم تصمیم و ارادهی جهان به کجا میرسد.
به ارژنگ اگر هند گیرد قرارستان باج از او ای (گو) نامدار
هوش مصنوعی: اگر بارژنگ به هندوستان برود و در آنجا مستقر شود، با صدای معروفش از مردم باج میگیرد.
به من گر بگیرد قرار این زمیندهم باج هرگز نباشم به کین
هوش مصنوعی: اگر این دنیا به من بیقراری بدهد، حاضر میشوم هرچه دارم بپردازم، ولی هرگز به خاطر کینه کسی دلم غمگین نخواهد شد.
هم اکنون ابا لشکر و کوس و پیلسوی شاه ارژنگ چون رود نیل
هوش مصنوعی: همین الان با لشکری بزرگ و کمان و فیل به سمت شاه ارژنگ همانند رود نیل در حال حرکت هستند.
نهاد از بر نامه چون مُهر، شاهنوندی سوی سیستان کرد راه
هوش مصنوعی: اگر به سراغ سیستان بروی و دل را به مهر و محبت شاه بسپاری، همچون سفر با شکوهی که پیش روی توست، راه را آغاز کن.
فرستاده چون پیش دستان رسیدزمین بوسه زد آفرین گسترید
هوش مصنوعی: فرستاده وقتی به دستان رسید، به زمین بوسه زد و تحسین کرد.
به دستان از این داستان کرد یادچو بشنید دستان دلش گشت شاد
هوش مصنوعی: در این داستان، افرادی که با دستان خود این ماجرا را روایت کردند، وقتی این قصه را شنیدند، دلشان شاد شد.
چو آن نامه را خواند دستان پیرپر از خنده لب تازه شد جان پیر
هوش مصنوعی: وقتی آن نامه را خواند، دستان پیر پر از خنده شد و لبهایش جوانتر گردید.
به خلوت شد و این به رستم بگفتتهمتن چو بشنید ماندش شگفت
هوش مصنوعی: در خلوتی که ایجاد شده بود، تهمتن (رستم) این سخن را شنید و از آن شگفتزده ماند.
چنین گفت مر زال را کای دلیرمزاید به جز شیر از نرّهشیر
هوش مصنوعی: زال به دلیر میگوید که هیچ کس نمیتواند با فرزند شیر نر رقابت کند.
نیا گرد سهراب و برزو پدرچرا بیهنر ماند آن بدگهر؟
هوش مصنوعی: چرا پدر سهراب و برزو که از نسل های بزرگ و توانمند هستند، هنوز بدون هنر و استعداد ماندهاند؟
بشد رستم آن دم بر نام اویز پورش خبر داد و از کام اوی
هوش مصنوعی: در آن لحظه، رستم به نام او اشاره کرد و خبر از پسرش را داد و از آرزوی او صحبت کرد.
بشد شاد مادر چو آن را شنیدز شادی همی خواست جامه درید
هوش مصنوعی: مادر وقتی این خبر را شنید بسیار خوشحال شد و از شادی تصمیم گرفت لباسش را پاره کند.