بخش ۲۸ - پیدا شدن نقاب دار زرد پوش و کشتن نصوح را گوید
هوش مصنوعی: در این داستان، هیتال کین، مردی نامدار، در میدان جنگ به نصوح نزدیک میشود و نیت نبرد با او را دارد. نصوح که آغشته به کینه است، از او میخواهد تا به دفاع بپردازد و با سنگی به او حمله میکند. در یک نبرد شدید، نصوح ضربهای به فیل رقیب میزند که باعث مرگ آن میشود. جوانی دیگر نیز به نصوح حمله میکند و او را شکست میدهد. پس از این پیروزی، هیتال کین در شوق و شادی به میدان میرود و میگوید که در روز بعد با تمام قدرت خود به نبردی بزرگ خواهد پرداخت. او قصد دارد تا میدان را با خون دشمنانش مرزی سرخ کند.
به پرسید هیتال کین مرد کیستکزین سان سواری به گیتی نزیست
هوش مصنوعی: به پرسش هیتال، کین از او میپرسد که آن مردی که همچون او با این توانایی و شجاعت بر روی زمین وجود دارد، کیست که هیچکس به اندازهاش شجاع نبوده است.
ندانیم گفتند کین نامدارکه باشد که آمد درین کارزار
هوش مصنوعی: نمیدانیم این شخص مشهور که در این میدان نبرد حاضر شده، کیست.
کزین روی آمد مران زرد پوشبه نزدیک نصوح آمد بجوش
هوش مصنوعی: به خاطر این چهره، زردپوش را دور نکن و به نزد نصوح برو که در حال جوش و خروش است.
چو از کین به نزدیک نصوح شدتو گفتی یکی دیک در جوش شد
هوش مصنوعی: وقتی که کینه به نزد نصوح رسید، گویا آتش در دل او شعلهور شد.
به نصوح گفت ای ستمکاره مردهم اکنون سرت آورم زیر گرد
هوش مصنوعی: به نصوح گفت: ای ظالم، الان سرت را زیر زمین میگذارم.
برآورد نصوح از کینه خشتچه خشتی که از تیر بودش سرشت
هوش مصنوعی: نصوح با احساس کینه، خشت را بالا میآورد؛ اما چه تفاوتی دارد، وقتی که خشت از تیری ساخته شده است؟
به تنگ اندرش رفت و غرید سختکه لرزید کوه از غوش چون درخت
هوش مصنوعی: او به شدت ناراحت شد و با صدای بلند اعتراض کرد، به طوری که کوهها از صدای او به لرزه درآمدند مانند درختی در باد.
برآورد دست و برآورد خشتسوار از بر زین روان در گرفت
هوش مصنوعی: سوار به راحتی و با مهارت سلاحش را بالا برد و با قدرت بر زین نشسته و آماده حرکت شد.
شد اندر زمین خشت او ناپدیدسوار از بر زین شد و بر دمید
هوش مصنوعی: در زمین ناپدید شد و سوار از روی زین پایین آمد و بر اسب دمید.
بزد دست و گرز گران برکشیدسوی او عنان تکاور کشید
هوش مصنوعی: او با تمام قدرت خود شمشیرش را بالا برد و به سمت او رفت و کنترل را به شدت در دست گرفت.
ز کین گرز بر کله فیل زدکه فیل دمان نعره چون نیل زد
هوش مصنوعی: کسی که با خشم به سر فیل ضربه میزند، فیل در آن لحظه مانند نیل نعره میکشد.
فرود آمد از پیل نصوح تندچو بادی که آمد گه نوح تند
هوش مصنوعی: ناگهان، مانند بادی که به سرعت میوزد، از گردونهی سختی و مشکلات پایین آمد.
ز سر مغز آن فیل بر خاک ریختاجل بر سر فیل بر خاک ریخت
هوش مصنوعی: فیل بزرگ به زمین افتاد و مرگ بر او سایه افکنده است.
برآورد تیغ و بر او دویدجوان گرز کین بار دیگر کشید
هوش مصنوعی: جوان سلاحش را بالا برد و به سمت او دوید و گرز انتقام را دوباره بر دوش انداخت.
چنان زدش بر سر عمود کشنچو طهمورث شیر بر اهرمن
هوش مصنوعی: او چنان ضربهای به سرش زد که مثل طهمورث، شیر بر شیطان، او را به زمین انداخت.
سر نامور رفت در زیر پایتنش نرم با خاک شد جابجای
هوش مصنوعی: سر بزرگ و معروف او به زیر پای تنش رفت و به آرامی با خاک مخلوط شد.
جوان چون چنین دستبردی نمودبرانگیخت اسب و برون رفت زود
هوش مصنوعی: جوان وقتی چنین کاری کرد، سریع اسب را به حرکت درآورد و به سرعت خارج شد.
نه بشناخت او راکسی زآن سپاهبشد رنگ از روی ارژنگ شاه
هوش مصنوعی: هیچکس نتوانست او را بشناسد و از میان آن سپاه، رنگ از چهرهی ارژنگ شاه پرید.
ز شادی چو هیتال دید آنچنانچنان سست شد کش ز کف شد عنان
هوش مصنوعی: زمانی که هیتال از شادی دید و سرمست شد، آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که کنترل خود را از دست داد.
وزین روی ارژنگ چون او بدیدرخش گشت از بیم چون شنبلید
هوش مصنوعی: وقتی ارژنگ آن چهره را دید، از ترس رنگش مثل شنبلید تغییر کرد.
عنان رابه پیچید و شد باز جایبرآمد ز هر سو غو کره نای
هوش مصنوعی: با کمال نَدامت و تاسف، او کنترل را از دست داد و شرایط به گونهای تغییر کرد که از هر طرف صداهایی شگفتانگیز به گوش رسید.
بدو گفت نسناس کای نامدارچو فردا برآید خور از کوهسار
هوش مصنوعی: نسناس به نامدار میگوید: وقتی فردا خورشید از کوهها سر بزند، من میآیم.
به میدان یکی رزم شیران کنمکه از خون همه دشت مرجان کنم
هوش مصنوعی: میخواهم وارد میدان مبارزه شوم و بزرگی و شجاعت را به نمایش بگذارم، بهطوری که از خون دشمنان، دشت را به رنگ قرمز درآورم و فضای پیروزی و شجاعت را احساس کنم.