بخش ۳۳ - نامه نوشتن هیتال شاه به اکره دیو و آمدن شنگاوه گرد گوید
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی حماسی از جنگها و نبردها روایت میشود. اژدهای شب با رنگ قیر، مهره خورشید را پنهان میکند و دو لشکر به میدان جنگ برمیخیزند. ارژنگ شاه برای تسکین درد و رنج جانشین، نوشدارویی میفرستد که باعث بهبودی جهانجوی میشود. هیتال از خود خویشتنداری نشان میدهد و پیشنهاد میکند که باید شاد باشند و به جنگ نروند.
پس از آن، هیتال نامهای به شاه اکره میفرستد تا سپاهی برای جنگ به کمک بفرستد. شنگاوه، سپهبد شجاع، با لشکری از دلیران به میدان میآید و تجهیزات جنگی خود را به نمایش میگذارد. او به هیتال سلام میدهد و در یک مجلس، همه به یاد ارژنگ و فرصت شادی میپردازند و پس از یک هفته جشن و سرور، دوباره لشکر برای نبرد آماده میشود.
این متن نشاندهندهی روحیه شجاعت، رزم و تلاش برای یافتن راهحلی مسالمتآمیز قبل از ورود به جنگ است.
چو کرد اژدهای شب قیر فامنهان مهره مهر در زیر جام
هوش مصنوعی: وقتی اژدهای شب با رنگ سیاه خود درخشش خورشید را پنهان کرد، مهر و محبت زیر پوشش جام پنهان شد.
دو لشکر دگر باره شد باز جاینشستند بر تخت آوای نای
هوش مصنوعی: دو گروه دوباره به میدان آمده و در جای خود نشستهاند، صدای نای به گوش میرسد.
طلایه برون از دو لشکر شدندابا گرز و شمشیر و خنجر شدند
هوش مصنوعی: پیشاپیش دو گروه جنگی، افرادی با سلاحهای مختلف، آماده نبرد شدند.
غونای برد از سر مرد هوشبدرید بانک تبیره دو گوش
هوش مصنوعی: صدای خوشی از سر مردی برمیخیزد که با هوش و ذکاوتی که دارد، گوش دیگران را پر از نغمه و لذت میکند.
بفرمود در لحظه ارژنگ شاهکه نسناس آمد به نزدیک گاه
هوش مصنوعی: در لحظهای که ارژنگ شاه فرمان داد، نسناس به نزدیک او آمد.
از آن نوش دارو که در گنج داشتز بهر چنین روز و این رنج داشت
هوش مصنوعی: دارو و درمانی که در گنجینهاش نگه داشته بود، به خاطر چنین روزهای سخت و رنجهایی که تحمل کرده است، آماده کرده بود.
بدادش جهانجوی تا شد درستچنان شد تن او که بود از نخست
هوش مصنوعی: جهانجوی به او کمک کرد تا به حالت درست و طبیعی خود برگردد، به طوری که بدن او مانند قبل شد.
به هیتال مردمی فرستاد زودکه ای شاه با رای باکبر و خود
هوش مصنوعی: به سرعت افرادی را به هیتال فرستاد تا به شاه بگویند که با خرد و تدبیر بزرگ خود چه کار کند.
یکی گفت باید که شادان شویمنیاریم آهنگ کین بغنویم
هوش مصنوعی: یکی گفته است که باید شاد و خوشحال باشیم و به جای اینکه کینه به دل بگیریم، باید به سراغ شادی و سرور برویم.
بدان تا بر آسوده گردد سپاهسر هفته آئیم در رزمگاه
هوش مصنوعی: بدان که وقتی سپاه آرامش پیدا کند، ما در روز مشخصی به میدان نبرد خواهیم آمد.
پذیرفت هیتال چون او شنیدز جنگ و ز شورش فرود آرمید
هوش مصنوعی: هیتال وقتی خبر جنگ و شورش را شنید، تصمیم گرفت که عقبنشینی کند و آرام بگیرد.
وز آن پس طلب کرد دانا دبیربدو گفت کای مرد دانای پیر
هوش مصنوعی: سپس، عالم دانا از او خواست و دبیر به او گفت: ای مرد خردمند و سالخورده.
به اکره یکی نامه بفرست زودبر شاه اکره به مانند دود
هوش مصنوعی: به سرعت یک نامه به شاه اکره بفرست، مانند دود.
که گر هست مارا جهان جوی یارسپاهی فرستد بدین کارزار
هوش مصنوعی: اگر در این دنیا یاری برای ما باشد، باید سپاهی برای نبرد به سوی ما فرستاده شود.
ابا گرد شنگاوه تیز چنگکزو لرزه دارد به دریا نهنگ
هوش مصنوعی: با استفاده از چنگ تیز و قوی، تودهای از آب را به حرکت در میآورم که حتی نهنگها در دریا از آن میلرزند.
کزین گونه کاری مرا اوفتادندارد کسی رزم اینگونه یاد
هوش مصنوعی: به خاطر این نوع رفتار، هیچکس نمیتواند مانند او در میدان جنگ بایستد و به من کمک کند.
بدیشان مرا نیست در کینه تاوکه ایشان عقابند و من چون چکاو
هوش مصنوعی: من نسبت به آنها کینهای ندارم، چون آنها عقاب هستند و من مانند چکاوک.
بجز گرد شنگاوه نامورنبندد درین کین ابا شه کمر
هوش مصنوعی: به جز گرد و غبار شنگاوه، کسی نمیتواند در این میدان نبرد با شهامتی چون کمر بسته حاضر شود.
چو آن نامه بشنید لشکر کشیدفرستاد با ساز کین چون سزید
هوش مصنوعی: بعد از اینکه آن نامه را شنید، لشکر را به راه انداخت و با تجهیزات جنگی به سوی دشمن حرکت کرد.
سپهبد چو شنگاوه شیرگیرابا سی هزار از یلان دلیر
هوش مصنوعی: سردار همچون حیوانی شکارچی و قوی است، که با شجاعتش، سیهزار جنگجوی دلیر را تحت فرمان خود دارد.
ز پیلان جنگی دگر یک هزاربیاورد شنگاوه نامدار
هوش مصنوعی: از سربازان جنگی، هزار نفر دیگر به نام شنگاوه آوردند.
شنیدم که شنگاوه تیز چنگبدی حره اش درکه کینه سنگ
هوش مصنوعی: شنیدم که صدای تیز چنگ شنگاوه به قدری قوی است که دل دشمنان را به درد میآورد و از آنجا که سخت و سنگین است، ناراحتی و کینه را بیشتر میکند.
یکی جامه بودش ز چرم پلنگهم از چرم کرکان بدی ساز چنگ
هوش مصنوعی: او لباسی داشت که از پوست پلنگ ساخته شده بود و همچنین از پوست کرکانی هم یک ساز چنگ تهیه کرده بود.
به گاهی که او سوی میدان شدیپی رزم شیران و گردان شدی
هوش مصنوعی: در زمانی که او به سوی میدان رفت و به جنگ شیران و مبارزان پرداخته شدی.
یک تبره در پیش زین پر ز سنگهمی داشت در بهر میدان جنگ
هوش مصنوعی: او یک کولهپشتی پر از سنگ را در جلو خود داشت که برای میدان جنگ آماده شده بود.
ورا چون هژبر ژیان جنگ بودهمه حربه اش گاه کین سنگ بود
هوش مصنوعی: او مانند هژبر (یعنی شیر) در میدان جنگ است و تمام ابزار و وسایلش گاهی به خاطر انتقام، سنگین و سخت است.
زره پیش چنگش چو کرباس بودتو چنگش مگو کان الماس بود
هوش مصنوعی: زره در برابر دستان او مانند پارچه کرباس است، اما درباره چنگش نگو که او الماس است.
بدیدی در آن چنگ از خاره راهدر آخر نه چنگ و نه سنگ سیاه
هوش مصنوعی: در آن چنگی که دیدی، در نهایت نه چیزی به نام چنگ باقی مانده و نه سنگ سیاهی پیدا است.
چو آمد به نزدیک هیتال شادببردش نماز و زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: وقتی به نزد هیتال رسید، با شادی برای او نماز خواند و زمین را بوسید.
بدو گرد هیتال شاه آفرینیکی مجلس آراست در دم کزین
هوش مصنوعی: شاه آفرین به دور هیتال گرد آمد و مجلسی برپا کرد که در همان لحظه، نتیجهای از این اجتماع حاصل شد.
به می خوردن اندر نشستند شادبه کردند از رزم ارژنگ یاد
هوش مصنوعی: آنها در مینوشی دور هم جمع شدند و از یاد داستانهای جنگ ارژنگ شاد شدند.
که اکنون از ارژنگ غم کی بودکه سورش دگر جمله ماتم بود
هوش مصنوعی: در حال حاضر، هیچ چیزی جز غم و اندوه نمیتوان از ارژنگ انتظار داشت، چرا که جشن و شادیاش به کل تبدیل به عزا و سوگواری شده است.
یکی هفته زین گونه پیمود نوشکاز خوردن می نشد کس خموش
هوش مصنوعی: در یک هفته، کسی نتوانست از می نوشیدن ساکت بماند و هیچ کس نتوانست به راحتی از آن لذت نبرد.
صدای دف و چنگ می بود و بسبه مجلس درون جوش می بود و بس
هوش مصنوعی: در مجلس فقط صدای دف و چنگ به گوش میرسید و همگی در حال شادی و شور و نشاط بودند.
سرهفته برخاست آوای نایدگرباره جنبید لشکر ز جای
هوش مصنوعی: در روزی دیگر صدای نای به گوش میرسید و بار دیگر نیروهای لشکر از جا حرکت کردند.