بخش ۳۵ - رها شدن شهریار از بند هیتال شاه گوید
هوش مصنوعی: در این متن، توصیف یک نبرد بزرگ بین لشکرها و قهرمانانی به نام اردشیر و یل در قلعهای بلند آمده است. لشکریان در صفهای منظم و مسلح آماده نبرد هستند و شور و هیجان حاکم است. شب پیش از نبرد، یکی از نگهبانان قلعه، اباپور، به فرزند باجگیر توصیه میکند که شب را بیدار بماند و مراقب باشد. در همین حال، یل اردشیر تخوری میکند که اگر کسی او را از بند رها کند، به او وعده پاداش میدهد. در نهایت، یل موفق میشود از قلعه فرار کند و به گردان خود بپیوندد تا آماده نبرد شوند. نبردی با کینه و دشمنی در انتظار آنهاست و احساسات طرفین به خصوص در میان قهرمانان به شدت بالاست.
چو صف دو لشکر چنین راست گشتبرآمد یکی گرد از روی دشت
هوش مصنوعی: وقتی که صف دو لشکر به این صورت مرتب و ردیف شد، ناگهان یک گرد و غبار از روی دشت برخاست.
سپاهی سراسر در آهن نهانهمه شیر مردان جنگآوران
هوش مصنوعی: در اینجا به گروهی از جنگجویان قوی و شجاع اشاره شده که به صورت کامل و استوار در لباس زره و آهن مستتر هستند. این افراد به مانند شیران دلیر، آمادگی برای نبرد دارند و در مجموع قدرت و استحکام آنها را به تصویر میکشد.
در آهن نهان جمله همچون شرارسراسر همه کرد خنجر گزار
هوش مصنوعی: در دل آهن، همه مانند آتش نهفتهاند و هر کدام از آنها میتوانند بهسرعت مانند تیغی تیز و خطرناک ظاهر شوند.
رسیدند بستند صف یک طرفهمه گرز و شمشیر و خنجر به کف
هوش مصنوعی: همه به صف و سازماندهی در یک سمت قرار گرفتند و هرکدام سلاحهایی چون گرز، شمشیر و خنجر در دست داشتند.
برابر سه لشکر به کین خروشسه دریایی از قیر گفتی بجوش
هوش مصنوعی: در برابر سه سپاه، صدای خروشی شبیه به سه دریا پر از قیر به گوش میرسید که انگار در حال جوشیدن هستند.
سراینده داستان کهنز راوی بدینگونه گوید سخن
هوش مصنوعی: داستانسرای قدیمی به این شیوه داستانش را نقل میکند.
که روزیکه کردند یل را بلندبدان قلعه و شهر حصن بلند
هوش مصنوعی: روزی که جوانمردی را به بالای دژ و قلعهای بلند آوردند.
نگهبان آن قلعه بد باجگیراباپور فرخنده یل اردشیر
هوش مصنوعی: نگهبان آن قلعه، فردی بد و باجگیر به نام اباپور است که به خوشاقبالی یل اردشیر معروف است.
شبی با پسر باج گیر سوارسراسر همه گرد خنجرگزار
هوش مصنوعی: یک شب با پسر باجگیر، سراسر در حال گشت و گذار و چرخیدن بودیم و هر کجا که میرفتیم، سراسر با خنجر در دست بودیم.
یک امشب در این قلعه هشیار باشز خوردن بپرهیز و بیدار باش
هوش مصنوعی: امشب در این مکان حواسجمع باش، از خوردن خودداری کن و بیدار بمان.
بدین تا کنم چشم از خواب گرممکن خواب و بیدار میباش نرم
هوش مصنوعی: برای اینکه بتوانم از خواب لذتبخش بیرون بیایم، خواب نکن و همیشه بیدار و هوشیار باش.
بگفت و بخوابید در خوابگاهبشد پاسبان اردشیر سیاه
هوش مصنوعی: او سخن گفت و به خواب رفت و در خوابگاه، پاسبان سیاه اردشیر نیز شد.
چو نیمی گذشت از شب دیو چهربه زندان شب در گرفتار مهر
هوش مصنوعی: زمانی که نیمی از شب گذشته بود، دیو چهره به زندان شب گرفتار عشق شد.
خروس سحرخوان فرو هشته بالتبیرهزن افکنده از کف دوال
هوش مصنوعی: خروس صبح با صدای قشنگش در حال خواندن است و در همین حال، پرهایش را گشوده و احساس آزادی و نشاط میکند.
دم صبح بشکسته در نای شبنه آوای زنگ و نه بانگ سلب
هوش مصنوعی: سپیده دم در نای شب شکسته شده است، نه صدای زنگی به گوش میرسد و نه صدای اذان یا فراخوانی.
بشد پیش یل اردشیر سواربدو گفت کای نامور شهریار
هوش مصنوعی: سوار پیش اردشیر بزرگ رفت و به او گفت: ای شاه معروف و سرشناس!
ترا گر برون آورم من ز بندرهانم ازاین حلقههای کمند
هوش مصنوعی: اگر من تو را از این بند رها کنم، از این حلقههای محاصره نیز آزاد خواهی شد.
چه چیز از بزرگی مرا میدهی؟که باشم از این پس تو را من رهی؟
هوش مصنوعی: چه چیز به من میدهی تا بزرگ شوم و از این به بعد راهی برای تو باشم؟
بدو گفت آن چیز امید هستنهم من سراسر به دستت درست
هوش مصنوعی: او به او گفت که به زودی امیدهای خوب را به دست تو میسپارم.
به دخت جهانجوی توپال گفتگرفتارم ای گرد با یال رفت (سفت)
هوش مصنوعی: بدبختی و ناامیدی جهانجو، او را به فریاد واداشت و در این حال به گردی با رختی محکم اشاره میکند که او را گرفتار کرده است.
سپهدار گفتا کهای نامداربرون آوری گر مرا زین حصار
هوش مصنوعی: سردار گفت: ای مرد مشهور، اگر میخواهی مرا از این دژ رهانیده و رها کنی، باید بهخارج بروی.
چو بردارم از کینه کوپال راسپارم بهتو دخت توپال را
هوش مصنوعی: اگر از کینه و دشمنی دست بردارم، یک دختری زیبای سرشار از صفا را به تو میسپارم.
تو را در سراندیب خسرو کنمجهان را در آرایش نو کنم
هوش مصنوعی: من تو را به سرزمین سراندیب میبرم و به مانند یک پادشاه با شکوه، جهان را به زیباییهای نوین مزین میکنم.
بشد شاد و از بند کردش بهدرنه آگاه از این لشکر نه پدر
هوش مصنوعی: او شاد شد و از قید زندگی رهایی یافت، اما نه از این گروه (مرگ) خبر داشت و نه پدرش را میشناخت.
بدادش یکی اسب هامانگذارشب تیره گردش برون از حصار
هوش مصنوعی: از او یکی اسب به نام هامان داده شد تا در شب تاریکی، او را از میان دیوارها عبور دهد.
ز لشکر کس آگه ازین یل نبدبرفت و بخوابید بر جای خود
هوش مصنوعی: از لشکر کسی از این دلاور خبر نداشت، رفت و در جای خود خوابش برد.
چو روز دگر سرکشید آفتابسر باج گیر اندر آمد ز خواب
هوش مصنوعی: وقتی روز جدیدی آغاز میشود و خورشید طلوع میکند، فردی که به او باج داده میشود از خواب بیدار میشود.
ندید آن زمان پهلوان را به بندهمان بند دید و ستون بلند
هوش مصنوعی: در آن زمان، پهلوان را در قید و بند ندید، بلکه فقط همان بند و ستون بلندی را مشاهده کرد.
یکی با پسر زین درشتی نمودیکی چوب زد بر سرش همچو دود
هوش مصنوعی: یکی با پسر به طرز تندی صحبت کرد و دیگری هم با چوبی بر سرش زد، مثل اینکه او را به آرامی دور کرد.
مکن گفتمت خواب گفت ای پسرپر از باد باد آرزویت پدر
هوش مصنوعی: به تو گفتم خواب نبین، که این خواب تو فقط پر از آرزوهای توست، نه واقعیات زندگی.
چو پوزش برم پیش دژخیم شاهچو پرسد چه پاسخ دهم پیش شاه؟
هوش مصنوعی: وقتی که از دژخیم شاه عذر خواهی میکنم، اگر از من سوال کند، چه پاسخی باید به شاه بدهم؟
وزین در چو شد نامور شهریارهمی راند مرکب چو باد بهار
هوش مصنوعی: از این رو، هنگامی که آن پادشاه نامدار به این مقام رسید، چون نسیم بهاری بر مرکب خود میتازید.
بدان راه بر تند چون باد شدچنین تا بر حصن بهزاد شد
هوش مصنوعی: بدان که این راه مانند باد تند و سریع است و به همین سبب به دژ و قلعهای که بهزاد نام دارد، میرسد.
دم صبح آمد به پای حصارخبر یافت بهزاد از شهریار
هوش مصنوعی: در صبح زود، بهزاد به پای دیوار شهر رفت و از شهریار خبرهایی دریافت کرد.
برون آمد از حصن مانند بادبکرد آفرین و زمین بوسه داد
هوش مصنوعی: به مانند نسیمی از دژی خارج شد و آفرین الهی را دریافت کرد و زمین به او ادب و احترام گذاشت.
جهانجوی گفتا ز گردان کارگزین کن هزار از پی کارزار
هوش مصنوعی: جهانجو گفت: از میان کارهای مختلف، هزار تا را برای نبرد انتخاب کن.
که زی شاه ارژنگ رو آورمهمان آب رفته به جو آورم
هوش مصنوعی: اگر به شأن و مقام شاه ارژنگ برسم، میخواهم همان آبی را که پیشتر رفته به دست آورم.
گزین کرد بهزاد در دم سوارز گردان نامی دو ره صد هزار
هوش مصنوعی: بهزاد در یک لحظه، از میان جنگجویان مشهور عصر خود، بهترین را انتخاب کرد و سوار شد.
برفتند از آنجا می دردم براهرسیدند شادان بدان رزمگاه
هوش مصنوعی: بعد از آنکه از آن مکان رفتند، من دلم به درد آمد و آنان در راه به رزمگاه خوشحال و سرزنده رسیدند.
که بودند بسته صف کارزاردو شاه و سه شکر چو ابر بهار
هوش مصنوعی: دو شاه در میدان جنگ به صف ایستادهاند و سه شکر هم مانند ابر در بهار، در کنارشان قرار دارند.
جهانجوی هم بست صف سپاهدل آکنده از کین هیتال شاه
هوش مصنوعی: جهانجو که در جستجوی حقیقت است، در صف جنگجویان ایستاده و دلش پر از کینه نسبت به هیتال شاه است.