بخش ۶۵ - رسیدن شهریار به بیشه چهارم و جنگ او با موران و دیدن دخمه گرشاسب را گوید
هوش مصنوعی: در این داستان، پهلوانی به نام سپهدار در دشت بیابانی به نام موران گرفتار میشود. دشت پر از خار و صعبالعبور است و به دنبال راهی برای خروج میگردد. او با سوالاتی درباره مکان و وضعیت دشت روبرو میشود و در نهایت به قلعهای استوار میرسد که نگهبانی زرهپوش بر بام آن ایستاده است. در قلعه، او باغی زیبا میبیند و وارد آن میشود. در وسط باغ، گنبدی با تختی از یاقوت و سنگهای قیمتی وجود دارد که بر روی آن سه مرد خوابیدهاند. این مردان یکی از آنها سام، یل نیرومند، و دیگری نریمان نام دارد. سپهدار لوحهایی را میخواند که در آنها شرح زندگی این مردان و اهمیت آنها آمده است.
سپهدار با اندوه متوجه میشود که زندگی این یلان بزرگ به خاک سپرده شده است و از کیمیاگری و تقدیر ناراضی است. در نهایت، او به نزد شاه جمهور بازمیگردد و احوالات خود را برای او تعریف میکند و به شگفتیها و چالشهایی که در سفر خود دیده، اشاره میکند.
یکی دشت پیش آمدش ناگهانکه پیدا نبودش کنار و گران
هوش مصنوعی: ناگهان دشت وسیعی به او روی آورد که نه میتوانست آن را تمام و کمال ببیند و نه حس میکرد که بار سنگینی بر دوش دارد.
همه دشت آکنده از خار بودبرون رفتن از دشت دشوار بود
هوش مصنوعی: تمام دشت پر از خار بود و خارج شدن از آن بسیار سخت بود.
بپرسید کاینجا چو چیز است پسکه از کینه اندر ستیز است بس
هوش مصنوعی: از دیگران بپرسید که دلیل جنگ و درگیری در اینجا چیست، وقتی که همه چیز بر اساس کینه و نفرت پایهگذاری شده است.
بگفتا بیابان موران بودتهی این بیابان ز گوران بود
هوش مصنوعی: بیابان پر از مورچههاست، اما این بیابان خالی از مردگان است.
بیابان همه پر ز مور است بستهی این بیابان ز گور است بس
هوش مصنوعی: بیابان پر از مور و حشره است و همینطور نشان میدهد که این بیابان به شدت خالی و بیحیات است.
هرآن کس که آرد بدین ره گذربدرند مورانش از یکدگر
هوش مصنوعی: هر کسی که از این مسیر عبور کند، مانند موریانهها، در حال دریدن و از بین بردن یکدیگر است.
همه همچو گرگ است و گفتار تیزز شیران نیارند رخ در گریز
هوش مصنوعی: همه مانند گرگها هستند و نمیتوانند مانند شیران با گفتارشان فرار کنند.
سپهدار گفتش که ای نامورچسان می توان رفت زین ره بدر
هوش مصنوعی: فرمانده به او گفت: ای معروف، چگونه میتوان از این راه عبور کرد؟
که موران نه چون شیر و گرگان بوندکه در کینه موران چو شیران بوند
هوش مصنوعی: مورچهها مانند شیر و گرگ نیستند که در کینه و دشمنی قوی باشند، بلکه در عواطف و احساسات خود شبیه به شیران هستند.
فروماند برجای جمهور شاهندانست تا چون کند ساز راه
هوش مصنوعی: شاه جمهور در موقعیتی دشوار قرار گرفته و نمیداند چگونه باید عمل کند تا مشکلات را حل کرده و مسیر درست را پیدا کند. او در وضعیت بلاتکلیفی به سر میبرد و نمیتواند تصمیم مناسبی بگیرد.
سپهدار هم زین فرو ماند نیزسرش بود از کین مضراب تیز
هوش مصنوعی: سرهنگ نیز از این وضعیت ناامید مانده است و به خاطر کینهای که در دل دارد، در تفکر و مشکلات فرو رفته است.
فرود آمد آنجای با سرورانیکی آهو از دشت آمد دمان
هوش مصنوعی: یک آهو با شکوه و زیبایی از دشت به سوی جمعی از بزرگواران و سروران فرود آمد.
سپهدار برداشت پیچان کمندنشست ازبر تازی اسپ بلند
هوش مصنوعی: فرمانده با دقت و مهارت، طنابی را به دور تازیانهی اسب بلندش حلقه کرد و آماده شد.
سرآهویک را بدام آوردسگ نفس را دل بکام آورد
هوش مصنوعی: یک آهو در دام سگ افتاد و نفسش را به دلخواه او سپرد.
گریزان شد از پیش آهو دوانبرفت از پسش نامور پهلوان
هوش مصنوعی: آهو از پیش فرار کرد و پهلوان نامور به سرعت به دنبالش رفت.
یکی پشته دید بیحد بلندبرآن پشته بردنده رش؟ کمند
هوش مصنوعی: یک شخص بامدیریت و با هوش، در جستجوی هدفی بزرگ و باارزش، متوجه تپهای بلند میشود و تصمیم میگیرد که با استفاده از ابزار و برنامهریزی مناسب به قله آن برسد.
یکی قلعه ای دید بس استواربدین ره بیک میل کرده حصار
هوش مصنوعی: شخصی قلعه ای بسیار محکم و استوار را مشاهده کرد که به وسیله یک میل در این مسیر محصور شده بود.
زره پوش مردی برافراز بامبر اسبی سوار و رخش تیره فام
هوش مصنوعی: مردی که زره به تن دارد و بر بام ایستاده است، سوار بر اسبی است که رنگی تاریک دارد.
سیه زنگئی همچو یک کوه قارابر طاق دروازه بد استوار
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف چیزی سیاه و نیکو میپردازد که مانند کوهی بزرگ و مقاوم است، به طوری که نشاندهندهٔ استحکام و قدرتی خاص میباشد. این تصویر به ما احساس عظمت و قوت میدهد، مانند دروازهای که به خوبی و استواری وجود دارد.
کمانی بدست اندرش با خدنگتو گوئی که دارد مگر رای جنگ
هوش مصنوعی: کمانی در دست اوست که مانند تیر اندازان به نظر میرسد، گویی که او نیز درحال آمادهسازی برای جنگ است.
که هرکس که آید به نزدیک درزند بر سرش تیر خارا گذر
هوش مصنوعی: هر کسی که به در نزدیک شود، تیر سنگینی بر سرش مینشیند.
سپهبد ندانست که آنجا کجاستبسی گشت هر سوی از چپ و راست
هوش مصنوعی: سپهبد نمیدانست آنجا کجا است و به همین دلیل از سمت چپ و راست، هر طرف را زیاد گشت و جستجو کرد.
همی بانگ قمری و بلبل بدیبه قلعه و ران بانگ غلغل بدی
هوش مصنوعی: در کوه و دشت نغمههای قمر و بلبل به گوش میرسید و صدای غلغل در قلعه و جاهای دیگر طنینانداز بود.
نبودش در آن قلعه چه هیچ راهفروماند آن پهلوان سپاه
هوش مصنوعی: در آن قلعه که او حضور نداشت، هیچ راهی برای شکست آن پهلوان و سپاهش باقی نمانده بود.
یکی چشمه ای دید پر آب سردفرود آمد آنجا و آرام کرد
هوش مصنوعی: یک نفر چشمهای پرآب و سرد را دید، به آنجا رفت و در کنار آن استراحت کرد.
برآسود لختی و آبی بخوردفرو رفت بر جای و خوابش ببرد
هوش مصنوعی: مدتی استراحت کرد و کمی آب نوشید، سپس در جایش نشسته و خوابش برد.
روانش روان بیشه در خواب خوشکه مردی به بالا و با یال کش
هوش مصنوعی: او در خواب آرام به سر میبرد و روحش در نعمتهای طبیعت و دشتها پرواز میکند، گویا مردی با شکوه و قدرت در حال استراحت است.
که ای گرد فرزند شاد آمدیبه مهمانی ما چه باد آمدی
هوش مصنوعی: ای عزیز فرزند، خوش آمدی به مهمانی ما، چه خوشحالی و سرور بزرگی که به جمع ما پیوستهای!
همانا ندانی که اینجای چیستندانی که این مرد گوینده کیست
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی که این مکان کجاست و نمیدانی این شخصی که صحبت میکند کیست، به شدت در عدم آگاهی هستی.
منم گرد گرشاسب ای نامداربود دخمه من درون حصار
هوش مصنوعی: من فردی معروف مانند گرشاسب هستم و مکان زندگیام در داخل یک حصار قرار دارد.
مر این قلعه خود خیمه گاه من استسوارش غلام سپاه من است
هوش مصنوعی: این قلعه محل استراحت و زندگی من است و کسی که بر آن سوار است، خدمتگزار سپاه من محسوب میشود.
که این دخمه را پاسبان است و بسبافسان چنان زو نشان است بس
هوش مصنوعی: این مکان تنها یک نگهبان دارد و بس، و از افسانهها و قصهها تنها نشانهای باقی مانده است.
بیا تا ببینی یکی روی مندر این باغ آن سرو دلجوی من
هوش مصنوعی: بیار تا ببینی که در این باغ، یکی مانند من و آن سرو زیبای دلنوازم حضور دارد.
چه بیدار شد آن یل نام جویدرقلعه بگشاد بر روی او(ی)
هوش مصنوعی: بیدار شدن آن پهلوان شجاع و گشوده شدن در قلعه به روی او نشان از ورود یک قهرمان به صحنهای مهم و حائز اهمیت دارد.
بشد در درون آن یل نامداریکی باغ دید او چه خرم بهار
هوش مصنوعی: او در دل آن جنگجوی بزرگ باغی را دید که در فصل بهار بسیار شاداب و سرسبز است.
همه باغ پر سنبل و لاله بودز بلبل همه باغ پرناله بود
هوش مصنوعی: تمام باغ مملو از گلهای زیبا مانند سنبل و لاله بود، اما صدای بلبل در همه جا تنها ناله و غم را به همراه داشت.
میان بر یکی گنبدی دید شیربه گنبد درآمد دلاور دلیر
هوش مصنوعی: در وسط میدان، گنبدی وجود داشت که یک شیر قوی و شجاع به
داخل آن وارد شد.
سراسربد آن گنبد از لاجورددرو بند و دیوار یاقوت زرد
هوش مصنوعی: تمام سطح آن گنبد از سنگ لاجورد ساخته شده و دیوارهایش نیز از یاقوت زرد است.
میان بر یکی در دلاور بدیدزده قفل و برپهلوی او کلید
هوش مصنوعی: در میان نبرد، دلاوری را دید که قفل از دستش آویزان بود و بر پهلوی او کلیدی قرار داشت.
گشود آن زمان در یل نامداردرآمد در آن دخمه یل شهریار
هوش مصنوعی: در آن زمان، قهرمان معروف در آن دخمه وارد شد.
چه آمد به سردابه شیر دلیرز زر دید کرده میان چار شیر
هوش مصنوعی: در سردابه، دلیرترین شیر، به ملاقات با چهار شیر دیگر رفت و از طلا دیدن کرد.
برافراز آن چار شیر بزرگیکی تخت دید آن دلیر سترگ
هوش مصنوعی: یک تخت بزرگ را که چهار شیر بر روی آن قرار دارد، بلند کن و بگذار که آن دلیر و شجاع بر آن بنشیند.
مر آن تخت یکسر ز یاقوت نابدرخشنده ماننده آفتاب
هوش مصنوعی: آن تخت به طور کامل از یاقوت خالص ساخته شده و مانند خورشید درخشان است.
برآمد بر آن تخت شیر دلیرسرافراز و شیر اوژن و شیرگیر
هوش مصنوعی: بر روی تختی نشسته است، شیر دلیر و سرافراز که نشانی از قدرت و شجاعت دارد. همچنین به خصوصیات و ویژگیهای برجسته و خاص او اشاره شده است.
سه کس دید خوابیده برروی تختبه ماننده سایه گستر درخت
هوش مصنوعی: سه نفر را دیدم که روی تخت خوابیدهاند، مثل سایهای که از درختی بزرگ گسترده شده است.
ز روی یکی پرده چون برگرفتز رخسار او ماند اندر شگفت
هوش مصنوعی: وقتی که پردهای از روی کسی کنار رفت، از چهرهاش شگفتزده شدم.
تو گوئی که آن مرد در خواب بودچنان خفته در خواب بیدار بود
هوش مصنوعی: گویا آن مرد در خواب بود، به طوری که در عمق خوابش بیدار به نظر میرسید.
به بالین سر بدش لوحی ز زربخواند آن زمان لوح آن نامور
هوش مصنوعی: در کنار بستر فرد بیمار یا در حال مرگ، کسی با صدای زیبا و دلنشینی از روی لوحی طلایی برای او دعا یا ذکر میخواند. در آن لحظه، نام معروف و یادگار این فرد به یاد آورده میشود.
نوشته که این مرده ناتوانبود سام نیرم یل پهلوان
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که کسی که این نوشته را کرده، میگوید این مرده ضعیف و ناتوان بود، در حالی که سام، یل و پهلوان قوی و نیرومند بود.
مرا خفته هرکس که بیند به خاکز مهر جهان برکند جان پاک
هوش مصنوعی: هر کس که مرا در خواب ببیند، نشان از این است که او از عشق دنیا آزاد شده و روح پاکش را از قید و بندها رهانیده است.
عروس جهان گرچه هم خوابه استکه آخر تو را جای سردابه است
هوش مصنوعی: عروس دنیا ممکن است زیبا و جذاب به نظر برسد، اما در نهایت، مکانی که تو در آن قرار میگیری، جایگاه سرد و تاریک است.
دگر آنچه از بهمن آید پدیدسراسر بدان لوح خواند و شنید
هوش مصنوعی: هر آنچه که از بهمن ظاهر میشود، به طور کامل بر روی آن لوح نوشته و شنیده میشود.
بیامد به بالین مرد دگریکی کالبد دید بازیب و فر
هوش مصنوعی: یکی دیگر به بالین مرد آمد و بدنی زیبا و خوشنفس را مشاهده کرد.
فروزان رخش بود مانند خورنمرده است خوابیده گفتی مگر
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند خورشید تابناک است و انگار در خواب است، گویی هرگز مرده نیست.
یکی لوح زرین بزیر سرشبدیبا بپوشیده سیمین برش
هوش مصنوعی: کسی زیر سرش یک لوح طلایی دارد و بر روی آن را با پارچهای نقرهای پوشانده است.
بزد دست و برداشت آن لوح زرسپهدار شیراوژن نامور
هوش مصنوعی: دست به کار شد و آن الواح زرین را که فرماندهی مشهور شیراز است، برداشت.
نوشته که این یل نریمان بودکه زین گونه در خاک پنهان بود
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که این جنگجوی بزرگ، نریمان، به شکلی در زمین نهفته و پنهان شده است.
سپرده روان و تن افتاده پستجز از خاک چیزی ندارد بدست
هوش مصنوعی: روح و روان انسان از خاک و مواد اولیه جسم فانی تشکیل شده و جز این چیزی در دست ندارد.
سرانجام گیتی چه زین سان بودخنک آنکه با داد یزدان بود
هوش مصنوعی: در نهایت چه بر سر دنیا خواهد آمد، خوش به حال کسانی که با انصاف و داد یزدان زندگی کردند.
نپیچد سر از داد کیهان خدیونپوید بدان ره که آردش دیو
هوش مصنوعی: نمیتوان سر خود را از عدالت کیهان خم کرد، و هرگز نمیتوان در راهی رفت که انسان را به دیوانگی و فساد برساند.
نکوشد که سازد ولی را نژندکه یزدان ندارد نژندی پسند
هوش مصنوعی: کسی که در تلاش است تا کسی را ناراحت کند، باید بداند که خداوند از چنین رفتاری خوشنود نیست.
دگر آنچه از بهمن آید بدیدسراسر بدان لوح خواند و شنید
هوش مصنوعی: دیگر آنچه در فصل زمستان میآید، بهطور کامل در آن لوح مشاهده و شنیده شد.
بدان لوح هم راز بهمن بخواندبدیده بدان لوح گوهر فشاند
هوش مصنوعی: بدان لوح، آن رازهای زمستانی را به یاد آور و با چشمانت بر آن لوح، جواهرات را بریز.
ببارید از دیدگان آب زردبنالید بر مژگان ناله کرد
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک زرد فرو میریزد و بر مژگانم نالهای به گوش میرسد که از دلتنگی حکایت میکند.
ببالین آن دیگر آمد فرازمرآن گر(د) گردن کش سرفراز
هوش مصنوعی: بر بالین آن دیگری کسی دیگر آمد، اگر آن گردنکش سر بلند باشد.
یکی مرد دید او به بالا بلندکشیده برابرش کهلی به بند
هوش مصنوعی: مردی را دید که در حال بلند کردن چیزی به سمت بالاست و در مقابلش نیز دو چیز را بسته است.
چه آن پرده برداشت بر روی اوفرو ماند بر روی از موی او
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی پردهای از روی او برداشته شد، زیبایی و برازندگی او همچنان درخشان و چشمگیر باقی ماند. به عبارتی دیگر، زیبایی او حتی با برداشته شدن پرده هم کاهش نیافت و هنوز هم جذابیتش به وضوح دیده میشود.
پهن سینه سر گرد و ریش سفیدمیان تنگ و رخساره مانند شید
هوش مصنوعی: یک مرد با سینهای گسترده و گردن بزرگ، که ریش سفیدی دارد، در میان تنگ و صورتش شبیه به سایهای است.
ز زیر سرش لوح برداشت گردنوشته که ای مرد با دستبرد
هوش مصنوعی: از زیر سر او لوحی برداشتند که بر روی آن نوشته شده بود: ای مرد، با تدبیر و هوشیاری عمل کن.
بر این مرده گرشاسب راداست بسکه در دستش از دهر باد است بس
هوش مصنوعی: این مرد گرشاسب، اگرچه مرده است، اما چیزهای زیادی در دستانش از زمانه باقی مانده است.
به گیتی درون سال هفتصد بدمنه هرگز بکاریکه بد بد بدم
هوش مصنوعی: در جهان به عمر هفتصد سالهام، هیچگاه به کاری که بد باشد، روی نیاوردهام.
همه ساله بودم به نیکان گزارنبود(م) بجز نیکوئی هیچ کار
هوش مصنوعی: هر سال به همراه نیکان بودم و جز خوبی و نیکوکاری، هیچ کار دیگری انجام نمیدادم.
چه کردم سرانجام از دهر پشتنبودم بجز مشت خاکی به مشت
هوش مصنوعی: سرانجام چه حاصل کردم؟ در این دنیا به جز یک مشت خاک در دستم چیزی ندارم.
مبندید دل در سرای سپنجکزو نیست جز درد و اندوه و رنج
هوش مصنوعی: به خود دل نبندید و وابسته نشوید به جایی که فقط آکنده از درد، غم و رنج است.
بدین لوح هم کرد گرد جوانکه بهمن چه سازد بدین دودمان
هوش مصنوعی: این متن به معنای آن است که جوانان این نسل به گرد اوضاع و احوال خود فکر میکنند و در مورد اینکه بهمن چه تغییراتی میتواند برای این خانواده و نسل به ارمغان آورد، تأمل میکنند.
بپوشید روشن دل نامدارببارید آب و بنالید زار
هوش مصنوعی: لباس روشن بپوشید و با دل شاد، باران ببارید و با صدای غمگین ناله کنید.
ز سردابه آمد برون نامورخلیده روان و گسسته جگر
هوش مصنوعی: از زیرزمین بیرون آمد، نام آوری با حسی پریشان و دل شکسته.
فرو بست در را یل نام دارچنان چون کزان پیش بد استوار
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف یک یل یا جنگجو میپردازد که در را به طرز محکمی میبندد، به گونهای که نشاندهندهی قوت و استواری او است. این عمل او نشان میدهد که او کسی است که قبل از اینکه در برابر خطر قرار بگیرد، تدابیر لازم را اندیشیده و از پیش وضعیت را به کنترل خود درمیآورد.
وز آن پس درون دخمه یکسر بخواندبر آن دخمه از دیده گوهر فشاند
هوش مصنوعی: پس از آن، درون معبد تماماً به دعا و نیایش مشغول میشود و از چشمانش اشک مانند گوهر میریزد.
ز گنبد چه آمد برون سرفرازسروشی بگوشش چنین گفت راز
هوش مصنوعی: از گنبد آسمان، صدای بلندی به گوش او رسید که رازی را در گوشش نجوا میکرد.
که شب از بیابان موران بروکه گشتی سرافراز سالار نو
هوش مصنوعی: شبی که از بیابان بگذرد، با افتخار و سربلندی به مانند یک فرمانده تازه به نظر میرسد.
یکی دسته ای گل از آن باغ چیدبرون رفت در را دگر بسته دید
هوش مصنوعی: یک نفر دستهای گل از باغ برداشت و زمانی که خواست خارج شود، متوجه شد که در دیگری بسته است.
بیامد به نزدیک جمهور شاهبدو گفت دید آنچه آن نیک خواه
هوش مصنوعی: به نزد جمعی از افراد، شاه آمد و به او گفت: آن چیزی را که آن شخص خوبخواه دیده است، بگو.
نشاند و برو دسته گل نمودکز آن دخمه خرم آورده بود
هوش مصنوعی: او را نشاند و دستهگلی را به نمایش گذاشت که از آن مکان تاریک و غمانگیز آورده بود.
بدو گفت جمهور کای نامدارمرا نیز بر تا ببینم حصار
هوش مصنوعی: جمعیت به او گفتند: ای نامدار، به سوی من بیا تا دژی را ببینم.
ببردش بسی گشت دیگر نیافتمرآن قلعه هر چند هر سو شتافت
هوش مصنوعی: او را به دوردستها بردند و دیگر نتوانست قلعه را پیدا کند، هرچقدر هم که تلاش کرد و به هر سو رفت.
شب تیره زآنجا به بستند بارچه جمهور گرد آن یل شهریار
هوش مصنوعی: در شب تاریک، به خاطر حضور زیاد مردم، در آنجا بار را بستند، زیرا که آن قهرمان بزرگ و شاه به شهر آمده بود.
شب تیره آن راه بگذاشتنداز آن چشمه سیراب برداشتند
هوش مصنوعی: در تاریکی شب، آن مسیر را ترک کردند و از چشمه آب گرفتند.
چه موران در آن شب خبر یافتندسوی نامداران کمین ساختند
هوش مصنوعی: در آن شب، مورچگان متوجه شدند و به سمت نامداران کمین کردند.
سر اندر پی نامداران زدندهمه نعره چون شیر غران زدند
هوش مصنوعی: همه به دنبال مشهوران و نام آوران رفتند و همچون شیرهای غران فریاد زدند.
دو گرد از یلان باستوران بزاربماندند در چنگ موران نزار
هوش مصنوعی: دو گروه از پهلوانان بزرگ در نبرد به دام موجودات ضعیف افتاده و گرفتار شدند.
برایشان چه موران بپرداختندیلان ز آن بیابان برون تاختند
هوش مصنوعی: برای آنها چه سربازان شجاعی تلاش کردند و از آن بیابان بیرون حمله کردند.
چه روز دگر آفتاب بلنددرآمد برین تخت نیلی پرند
هوش مصنوعی: در روز دیگری، آفتاب بلند بر این تخت آبی رنگ تابید.
برفتند از آن وادی هولناکدو تن شد از آن نامداران هلاک
هوش مصنوعی: دو نفر از آن مکان ترسناک رفتند و به خاطر آن، دو تن از معروفترینها هلاک شدند.
فرود آمد آنگا(ه) در پیش جویبسودند در خاک تیره دو روی
هوش مصنوعی: در آن زمان به کنار جوی آمدند و در خاک تاریک دو چهرهای در آوردند.
زمانی غمودند و برخاستندتن از بهر رفتن بیاراستند
هوش مصنوعی: در یک زمان، آنها در حالتی غمگین بودند، اما سپس برخاستند و برای رفتن، تن خود را آماده کردند.
به جمهور گفت آن زمان پهلوانکه ای گرد روشن دل کاردان
هوش مصنوعی: پهلوان به جمع گفت: ای کسانی که دلهای روشن و فهمیدهای دارید، آماده باشید.
درین منزل پنجم از روزگارشگفتی چه بینم دراین کارزار
هوش مصنوعی: در این مرحله از زندگی، در این جهان پر از شگفتیها، چه چیزهایی را میتوانم ببینم و چه جنگ و جدلهایی وجود دارد؟