بخش ۹۷ - درخیانت بسرم و گشوده شدن شهر بلخ گوید
هوش مصنوعی: در داستانی که درباره عهد لهراسپ شاه روایت میشود، مردی با دسیسهچینی به حاکم بلخ نزدیک میشود. او از یک نقب مخفی خبر داشت که به باغی زیبا و سرسبز در دشت میرسید. او نامهای به ارجاسپ، دشمن لهراسپ، نوشت تا او را از این نقب آگاه سازد. با دستور ارجاسپ، لشکری به سمت بلخ فرستاده میشود تا شهر را تسخیر کند. شب هنگام، سپاه ارجاسپ به باغ و نقب دسترسی پیدا میکند و در نهایت، بلخ را مورد حمله قرار میدهد.
لهراسپ، که از خطر آگاه میشود، سعی میکند با دلاوران خود مقابله کند. ایشان در جنگ با ترکان شجاعانه میجنگند، اما در نهایت از طریق دسیسهای آسیب میبینند. شخصیتهای اصلی در این نبرد تلاش میکنند تا جان خود و حاکمیت را در برابر تهدیدات حفظ کنند، اما سرنوشت در این داستان نشاندهندهی ناکامی و عواقب بد دسیسههاست. جنگ جاری میشود و با توجه به بیخبر ماندن لهراسپ و وزرایش از نقشههای ارجاسپ، اوضاع برای شاه و سرزمینش به شدت ناگوار میشود.
شنیدم ز گوینده داستانکه در عهد لهراسپ شاه جهان
هوش مصنوعی: داستانی را از یک روایتگر شنیدم که در زمان پادشاهی لهراسپ، حاکم بر جهان، رخ داده است.
که آمد یکی مرد با دستگاهبه بلخ اندرون بود در پیش شاه
هوش مصنوعی: مردی با تجهیزات و ابزار خاصی وارد بلخ شد و در پیشگاه پادشاه قرار گرفت.
ستم کاره را نام بسرم بدیخبردار از بیش و از کم بدی
هوش مصنوعی: اگر به ستمگری نامی بدهی، او از تمامی جزئیات خوب و بد آگاه خواهد شد.
یکی راه بیره بدش در سراینبد آگه از آن جهان کدخدای
هوش مصنوعی: کسی که در خانه راه بیراههای دارد، از آن جهان باخبر نیست و نمیداند که چه کسی فرمانروای آنجاست.
سر نقب بیرون بدی از حصاردرازای آن نقب فرسنگ چهار
هوش مصنوعی: تو از درازای نقبی که کندهای به دور از حصار و سدی به مسافت چهار فرسنگ، خارج شدهای.
یکی دلگشا باغ بودش به دشتهمه ساله پر سنبل و جای کشت
هوش مصنوعی: در دشت یک باغ زیبا و خوشبو وجود داشت که در تمام سال پر از گلهای سنبل بود و مکانی مناسب برای کاشت محصولات بود.
سرائی به باغ اندرش دل گشایسرنقب بودی به زیر سرای
هوش مصنوعی: در باغی که معماری زیبا دارد، دلها به شادابی و گشایش دعوت میشوند و در زیر این سازهی دلنشین، آرامشی وجود دارد.
یکی نامه بنوشت و بر تیر بستسوی لشکر ترک بگشاد دست
هوش مصنوعی: یک نفر نامهای نوشت و آن را به تیر بست و به سمت لشکر ترک پرتاب کرد.
ببردند نزدیک ارجاسپ تیرکه از قلعه افکند لهراسب شیر
هوش مصنوعی: یک تیر از سوی آرجاسپ به طرف قلعه پرتاب شد که شیر لهراسب را شکار کند.
چه آن نامه بر خواند ارجاسپ شاهشد آگه ازین نقب و آن تیره چاه
هوش مصنوعی: هر چه نامه بر خواند، ارجاسپ شاه به این ماجرا و آن مخفیگاه آگاه شد.
شب تیره لشکر بدان باغ بردهزار از دلیران جدا کرد گرد
هوش مصنوعی: در شب تاریک، ارتش به آن باغ حمله کرد و هزاران دلاور را از هم جدا ساخت.
بدستور گفتا سپه را سوارنگه دار در شب به پیش حصار
هوش مصنوعی: بدون اینکه به کسی آسیب برسانی، از سپاه خواسته شد که سواران را در شب در نزدیکی دژ نگه دارند.
در شهر بگشایم و شهر بلخبگیرم کنم کار بر شاه تلخ
هوش مصنوعی: به شهر میروم و بلخ را به تصرف درمیآورم تا با شاه ظالم مقابله کنم.
بشد گرد بیورد با سی هزارز گردان نامی به پیش حصار
هوش مصنوعی: با سی هزار سرباز نامی به دور حصار، گرداگرد آن، در انتظار نبرد آمد.
چه از شهر برخیزد آوای نایسپه را برآور تو یکسر ز جای
هوش مصنوعی: هر چه از شهر به گوش میرسد صدای نایی است، بنابراین تو باید به طور کامل از مکان خود برخیزی و آماده حرکت شوی.
به دروازه سیستان حمله آرکز ایدر من آیم به پیش حصار
هوش مصنوعی: به دروازه سیستان حمله کن، زیرا من از سمت آنجا به در پیش حصار میآیم.
وزین روی آن خانه ارجاسپ کندوز آن کندن او گور لهراسپ کند
هوش مصنوعی: اگر این خانه به دست ارجاسپ خراب شود، از همان خرابی، گور لهراسپ به وجود خواهد آمد.
سر نقب را کرد پیدا ز زیربه نقب اندرون رفت ترک دلیر
هوش مصنوعی: سر نقب نمایان شد و آن ترک دلیر به درون نقب رفت.
ابا نامور گرد جنگی هزاربه پیش اندرون مشعل زرنگار
هوش مصنوعی: با نام بزرگی که از جنگها به جا مانده، هزاران سپاه به جلو میآید و مانند مشعلی از زر، درخشان و روشن است.
چه نیمی گذشت از شب پرنهیببر افراز نقب آمدند از نشیب
هوش مصنوعی: نیمی از شب که با صدای بلند و ترسناک گذشت، از پایین درهها و گذرگاهها، گروهی آمدند.
بیامد به نزدیک ارجاسپ شادستم کاره بسرم سری پر ز باد
هوش مصنوعی: مردی شاد و خوشحال به نزد ارجاسپ آمد، اما در دل خود غمی بزرگ دارد و سرش پر از افکار پریشان است.
بدانست ارجاسب کان دیو اوستکه دشمن به شاه است و با اوست دوست
هوش مصنوعی: ارجاسب، که دیو است، میداند که دشمنی با شاه، در حقیقت دوستی با او محسوب میشود.
بفرمود او را گرفتند زودابا چار فرزند و زن همچو دود
هوش مصنوعی: او فرمان داد که او را به سرعت بگیرند، همرا با چهار فرزند و همسرش، مانند دودی که در هوا پراکنده میشود.
سرانشان بفرمود کاز تن برندتنانشان به خاک و به خون در کشند
هوش مصنوعی: رؤسای آنها دستور دادند که بدنهایشان را از هم جدا کنند و آنها را به خاک و خون بیفکنند.
که ببریده سر خود نگوید سخنبریدند ترکان سرانشان ز تن
هوش مصنوعی: کسی که سرش بریده شده، نمیتواند صحبت کند. سران ترکان نیز سرشان از بدن جدا شده است.
مکافات دیدند ز آن کار بدکازینسان مکافات بدشان سزد
هوش مصنوعی: آنها نتیجه کار ناپسند خود را دیدند و سزاوارند که به خاطر آن عمل بد، عقوبت بکشند.
شکستند خود چون نمکدان شاهمکافات دیدند از هور و ماه
هوش مصنوعی: آنها مانند نمکدانی که شکسته باشد، در برابر عواقب کارهایشان قرار گرفتند و پیامد آن را از خورشید و ماه مشاهده کردند.
دو صد از دلیران و کند آورانبه دروازه ارجاسپ کردش روان
هوش مصنوعی: دویست دلیر و شجاع به سمت دروازه ارجاسپ حرکت کردند و با تمام قدرت و اراده خود را به آنجا رساندند.
ابا هشتصد مرد ارجاسپ شاهروان سوی ایوان لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: ابا هشتصد مرد، ارجاسپ شاه به سوی کاخ لهراسپ شاه در حال حرکت است.
برفت و دمیدند در دم نفیرمر آن صد دلاور به کردار شیر
هوش مصنوعی: او رفت و در آن لحظه صدای شیپوری به گوش رسید که نشاندهندهی ورود شجاعانی چون شیر بود.
به دروازه سیستان آمدندبرآمد غونای روشن بلند
هوش مصنوعی: به دروازه سیستان رسیدند و دیدند که روشنایی بلندی در حال برخاستن است.
بریدند سر آنکه بد پاسبانبدان برج دروازه سیستان
هوش مصنوعی: سر کسی را بریدند که به عنوان نگهبان در آن برج دروازه سیستان بود.
شکستند قفل و گشادند بندچو بیوزد آن دید اسب نوند
هوش مصنوعی: وقتی که اسب آزادی را تجربه کند و از بند رهایی یابد، دیگر هیچ چیزی مانع حرکت و سرعت او نخواهد شد.
برانگیخت با لشکر سی هزاررسیدند یکسر به پیش حصار
هوش مصنوعی: با سی هزار نفر به سوی دیوار شهر آمدند.
به شهر اندرون لشکر ترک ریختبر مه تو گفتی درون گرگ ریخت
هوش مصنوعی: در شهر، لشکری از ترکان به شدت هجوم آوردهاند، به حدی که گویی در دل گرگها ریخته است.
به تاراج ترکان گشادند چنگبرآمد ز هر برزن آوای جنگ
هوش مصنوعی: در اثر حمله ترکان، جنگ و نزاعی در هر خیابان و کوچهای به وجود آمد و صدای درگیریها به گوش رسید.
چه آگه شد از کار لهراسپ شاهکه آمد به بلخ اندر ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: شاه لهراسپ از وضعیت و کارهای خود آگاه شد و متوجه شد که ارجاسپ شاه به بلخ آمده است.
که ارجاسپ آمد زره همچو گردبزد دست پوشید ساز نبرد
هوش مصنوعی: ارجاسپ با زرهای به مانند گرد و غبار وارد میدان شد و برای نبرد آماده شد.
بدرگاه شه جنگ پیوسته شدجهانجوی را تن دوجا خسته شد
هوش مصنوعی: در درگاه پادشاه، جنگ به طور مداوم در حال جریان بود و قهرمان بزرگ جهان با تمام وجود خسته شده بود.
زن شه از آن ره روان برنشستیکی تیغ هندی گرفته بدست
هوش مصنوعی: زن شاه به طرز زیبا و با وقار روی اسب نشسته و در دستش یک شمشیر هندی دارد.
ز ترکان دو مرد دلاور فکندبرون از میانشان تکاور فکند
هوش مصنوعی: دو مرد شجاع از میان ترکان بیرون آمدند و یکی از آنها به سرعت به پیش رفت.
پسر بودش از شه یکی بی نظیرجهان جوی نام بودی زریر
هوش مصنوعی: پسری بود که از پادشاهی به دنیا آمده بود و در جهان بینظیر بود و نامش زریر بود.
زریر جوان آن زمان خرد بودنه هنگام ناورد آن گرد بود
هوش مصنوعی: زریر در جوانی به قدری خردمند بود که در زمان جنگ و نبرد، به دور از حماقت و تندخویی باقی میماند.
ورا نیز مادر برون برد تفتره سیستان برگرفت و برفت
هوش مصنوعی: او نیز مادرش را بیرون برد و راهی سیستان شد، و بلافاصله حرکت کرد.
دگر گرد جاماسپ رفت از میانهمان نیز شد بر ره سیستان
هوش مصنوعی: جاماسپ دیگر از میان رفت و در مسیر سیستان قرار گرفت.
چه ترکان ز بانو خبر یافتندعنان از پس او ز کین تاختند
هوش مصنوعی: ترکان از خبر رسیدن بانو آگاهی پیدا کردند و به خاطر کینهای که داشتند، به دنبال او به راه افتادند.
که بانو و لهراسپ را بسته خواربگیرند ترکان با گیر و دار
هوش مصنوعی: ترکان با قید و بند، بانو و لهراسپ را در اسارت میگیرند و بر آنها تسلط پیدا میکنند.
وزین روی لهراسپ در جنگ بودیکی تیغ هندیش در چنگ بود
هوش مصنوعی: بر این اساس، لهراسپ در میدان جنگ قرار داشت و در دستش نیز یک شمشیر هندی بود.
نشست از بر باره لهراسب زودرسانید خود را به ارجاسپ رود
هوش مصنوعی: از روی دهنه اسب لهراسب پیاده شد و خود را به رود ارجاسپ رسانید.
بزد تیغ و تن خسته کردش روانبرون رفته چون شیر نر از میان
هوش مصنوعی: با شمشیر ضربه زد و جسد خسته را از خود دور کرد، همچون شیر نر که از میان برخاسته است.
ز ترکان بسی را به شمشیر کشتبرون رفت از بلخ و بنمود پشت
هوش مصنوعی: بسیاری از ترکها با شمشیر در جنگ کشته شدند و از بلخ خارج شدند و پشت خود را نشان دادند.
ره سیستان را نه بشناخت شاهسمندش سوی کابل آورد راه
هوش مصنوعی: شاه که سوار بر اسبش بود، راه سیستان را نمیشناخت و به همین دلیل، مسیرش را به سمت کابل تغییر داد.
بفرمود ارجاسپ طهماسب راکه خواهم ز تو شاه لهراسپ را
هوش مصنوعی: ارجاسپ به طهماسب گفت: من میخواهم شاه لهراسپ را از تو بگیرم.
برو از پس شاه با ده هزاردلیران و با شاه کن کارزار
هوش مصنوعی: برو و به دنبال شاه، با هزاران دلاور و جنگجو، به نبرد بپرداز.
به بند از قفا دست لهراسب رابکن شاد ازین جان ارجاسپ را
هوش مصنوعی: دست لهراسب را از پشت بستهنگهدار و خوشحال باش که از این جان ارجاسپ استفاده میکنی.
چه بشنید از ارجاسپ طهماسب زودبرفت از پس شاه لهراسپ زود
هوش مصنوعی: از ارجاسپ طهماسب خبرهایی را شنید و بلافاصله از پشت شاه لهراسپ فاصله گرفت.
برآور بدان ترک ارجاسپ راکه بست او کمر کین لهراسپ را
هوش مصنوعی: این بیت به دو شخصیت مهم اشاره دارد. در آن، به فردی به نام "ارجاسپ" اشاره شده است که به نوعی تهدیدی را به وجود آورده و فردی دیگر به نام "لهراسپ"، به خاطر دشمنی که دارد، کمر به جنگ و مقابله با او بسته است. به نوعی، این جمله نشاندهنده عزم و اراده برای مبارزه و مقابله با دشواریهاست.