بخش ۱۰۱ - رسیدن فرامرز از هندوستان و جنگ او با ترکان گوید
هوش مصنوعی: در این بخش از داستان، شاه لهراسپ در میدان جنگ مورد حمله قرار میگیرد و تیرها بر او فرود میآید. او به مرگ نزدیک میشود و لحظهای هراسناک را تجربه میکند. در این حین، پهلوانی به نام فرامرز از هند وارد میدان میشود و با قدرت و شجاعت به یاری شاه لهراسپ میشتابد. او با گرز خود به نبرد میپردازد و با شجاعت و دلاوری در برابر دشمنان میایستد. در میانه جنگ، فروغ و شدت نبرد به حدی میرسد که زمین و آسمان به لرزه درمیآید و کشتار فراوانی رقم میخورد. پهلوانان دو طرف با یکدیگر میجنگند و نبردی شدید و خونین به راه میافتد. در نهایت، با درخشش شمشیرها و پیروزی پهلوانان، سپاه فرامرز دشمن را شکست میدهد و اوضاع به نفع آنها تغییر میکند.
ز بس تیر بر جوشن شاه شیرهمی تیر برتیر شد جایگیر
هوش مصنوعی: از شدت تیرهایی که به زره شاه شیر زده شده، تیرها آنچنان در هم تنیده و محکم شدهاند که گویی جای گرفتهاند.
چه شد راست بر چرخ گردنده هورنماند آن زمان بر تن شاه زور
هوش مصنوعی: چه اتفاقی افتاد که بر مدار آسمان، خورشید بر تن پادشاهی نماند؟
تن خویش بر مرگ بنهاد شاهکه ناگاه گردی برآمد ز راه
هوش مصنوعی: سلطان بدن خود را به مرگ سپرد، زیرا ناگهان غباری از راه نمایان شد.
برون آمد از گرد لشکر دولککه جنبان زمین بود و لرزان فلک
هوش مصنوعی: دولت دوباره از میان لشکری که به پاخاسته بود، بیرون آمد؛ همان لشکری که زمین را به لرزه درآورده و آسمان را متزلزل کرده بود.
سواری دمان پیش آمد ز راهشد آگاه از رزم لهراسپ شاه
هوش مصنوعی: در حالی که سواری در حال عبور از مسیری بود، به طور ناگهانی متوجه شد که نبردی در جریان است که شاه لهراسب در آن حضور دارد.
سپهدار خود را خبردار کردکه بنگر که گردان چو پیکار کرد
هوش مصنوعی: فرمانده خود را آگاه ساخت که نگاه کن چگونه جنگ به درگیری تبدیل شده است.
شهنشاه لهراسپ را در میانگرفتند ترکان تیره روان
هوش مصنوعی: ترکان تیرهرو، شاه لهراسپ را در میان خود محاصره کردند.
سپهدار لشکر چو بشنید آنبزد دست برداشت گرز گران
هوش مصنوعی: سردار سپاه وقتی این خبر را شنید، دستش را به سوی چماق سنگینش برد و آماده شد.
شنیدم که آن یل فرامرز بودکه آمد بکین اندران مرز زود
هوش مصنوعی: شنیدم که آن جوانمرد مشهور به نام فرامرز، به سرعت به آن سرزمین آمد تا انتقام بگیرد.
همی آمد از هند آن نامدارابا گرد بانوی خنجرگزار
هوش مصنوعی: یک مرد مشهور از هند به سمت ما میآید که در کنار خود بانویی دارد که با خنجر مهارت دارد.
برآورد گرز کشن پهلوانبه نزدیک لهراسپ آمد دوان
هوش مصنوعی: پهلوانی با گرزی در دست، به سرعت به نزد لهراسب آمد.
بگرز گران بس لشکر شکستبیامد بر شاه آن پیل مست
هوش مصنوعی: بزرگ و شجاع، سپاه را به شدت شکست داد و به سوی شاه، آن فیل نیرومند آمد.
همی گفت شاها چه حالست اینکجا شد تو را تاج و تخت و نگین
هوش مصنوعی: با کمال تعجب میپرسیدند، ای شاه، حال تو چطور است؟ کجاست تاج و تخت و جواهرهای تو؟
بدان بد که مرده است لهراسپ شاهسپرده به ارجاسپ تخت و کلاه
هوش مصنوعی: بدان که شاه لهراسپ مرده و تخت و تاج خود را به ارجاسپ سپرده است.
به جوش آمد از کینه آن پهلواندر آمد در آن لشکر اندر زمان
هوش مصنوعی: پهلوان از کینه و غضب به شدت به جوش آمد و در میان لشکر ظاهر شد.
به لشکر بفرمود آن نامدارکه ای نامداران خنجرگزار
هوش مصنوعی: به فرمان آن پهلوان بزرگ، به سربازان گفت که ای دلیران، آماده باشید برای نبرد.
برآرید یکسر ز کین تیغ تیزکه روز شتابست و جای ستیز
هوش مصنوعی: تیغ تیز را برای جنگ و مبارزه برآورید، زیرا روز در حال گذر است و فرصت برای نبرد محدود است.
همایند یکتن که بیرون روندو یا رسته از تیغ پرخون روند
هوش مصنوعی: این بیت اشاره به افرادی دارد که با شجاعت و تصمیم قاطع از شرایط سخت و خطرناک بیرون میآیند، حتی اگر به سختی یا آسیبهای جدی دچار شوند. آنها با ارادهای قوی و روحیهای استوار، از دشواریها عبور میکنند و به جلو میروند.
سراسر بکین بر زدند آستینبشد گرم هنگامه گرز و کین
هوش مصنوعی: همه جوانب جنگ و خونریزی را آماده کردند و آستینها را بالا زدهاند، در حالی که در میان گرما و هیاهوی جنگ و انتقام به شدت در حال نبرد هستند.
شد از گرد چون شب سیه دشت و باغسنان شمع و شمشیر بودی چراغ
هوش مصنوعی: با تاریکی شب، دشت و باغ به رنگ سیاه درآمدند و در این میان، سنان و شمشیر مانند چراغی روشن بودند.
چنان گرم بازار شمشیر شدکاز آن لرزه بر پیکر شیر شد
هوش مصنوعی: بازار شمشیر به قدری شدید و پرهیجان شد که لرزهای به بدن شیر افتاد.
بدرید بشکست روز نبردعمود و سنان پشت و پهلوی مرد
هوش مصنوعی: در روز نبرد، عمود و سنان شکست و بدن مرد آسیب دید.
ز گرز گران مغزها سوده شدز کشته بهر سوی صد پشته شد
هوش مصنوعی: از ضربات سخت و سنگین، مغزها متلاشی شدند و بهخاطر کشتهها، از هر طرف، تودههای زیادی بهوجود آمد.
چنان از زره تیر کردی گذارکه از پرنیان سوزن آبدار
هوش مصنوعی: به قدری با مهارت و دقت تیر را پرتاب کردی که گویی از پارچه نرم و لطیف نیز عبور کرده است.
چنان فتنه شد در دم کینه گرمکه چون موم نعل فرس بود نرم
هوش مصنوعی: در لحظهای پر از تنش و کینه، وضعیت بهگونهای تغییر کرد که مانند موم نرم و انعطافپذیر شده بود، همچون نعل اسب که به راحتی در دماهای مناسب شکل میگیرد.
تن نازنینان درآمد به خاکز شمشیر شیران جگر چاک چاک
هوش مصنوعی: تن لطیف و نازک انسانها به خاک افتاد، به خاطر ضربات شمشیرهایی که از دل شیران به وجود آمده و خونآلود شده است.
سپهدار در پیش لهراسپ بودزبان پر ز دشنام ارجاسپ بود
هوش مصنوعی: سپهبد در برابر لهراسپ ایستاده بود و زبانش پر از دشنام و بیاحترامی به ارجاسپ بود.
ز یک سوی بانوگشسب سوارز سوی دگر پارس پرهیزگار
هوش مصنوعی: از یک سو، بانوگشسب سوار است و از سوی دیگر، پارس پرهیزگار.
چو شیران در آن رزم جوشان شدندبهر سوی جوشان و کوشان شدند
هوش مصنوعی: مانند شیران در آن جنگ پرشور، هر کدام به سمتهای مختلفی به حرکت درآمدند و به تلاش و کوشش ادامه دادند.
به پیش سپه راند طهماسپ اسپبزد تیغ بر دست بانو گشسپ
هوش مصنوعی: طهماسپ به همراه سپاهش به جلو میرفت و اسبش را به جلو راند. شمشیر در دست بانوی گشسپ آماده بود.
ازو خسته شد دختر پهلوانعنان را به پیچید شد در کران
هوش مصنوعی: دختر پهلوان از او خسته شد و پس از آن، افسار را به طرفی کشید و به سمت دشت حرکت کرد.
بیامد دمان پارس پرهیزگاربه نزدیک آن ترک شوریده کار
هوش مصنوعی: در لحظهای، فرد پرهیزگار از پارس به نزد آن ترک شوریده و بیقرار آمد.
برآویخت با ترک از کینه شیربزد تیغ طهماسپ در وی دلیر
هوش مصنوعی: شیر به خاطر کینهای که داشت، با ترک مبارزه کرد و تیغ طهماسپ را با شجاعت به او زد.
به شد خسته ز آن تیغ پرهیزگاربه پیچید و شد از میان بر کنار
هوش مصنوعی: او از آن تیغ پرهیزکار به شدت خسته شد و به گوشهای دور رفت و از وسط مسیر کنار کشید.
بگرز گران برد آن ترک دستسپاه فرامرز درهم شکست
هوش مصنوعی: ترکهی سنگین مردی تُرک، سپاه فرامرز را شکست و پراکنده کرد.