بخش ۱۱۲ - رفتن فرانک با دلارام در شکارگاه گوید
هوش مصنوعی: در این متن شاعر به توصیف یک شکار میپردازد که در آن خانم فرانک و دلاوران قصد دارند به دنبال شکار بروند. در دشتها و کوهها هیجان شکار وجود دارد و انواع حیوانات وحشی در حال فرار هستند. در این میان، دلاوری به نام "فرانک" با هنرنمایی خود در میدان نبرد و شکار، درگیر ماجراهایی میشود. او با دلاوری فراوان زیر فشار و خطر، به دیگران میگوید تا مکر و دسیسهها را دور کنند. در نهایت، با توطئههایی که پیش میآید، فرانک به دام میافتد و ماجرای کشمکش بین دلاوران و دشمنان به وجود میآید. دلاوری به نام "اردشیر" نیز به میدان میآید و به پیروزی میرسد، در حالی که در پایان داستان، فراز و نشیبهای زندگی و تغییرات قدرت نمایان میشود. در نهایت، قدرت و قهرمانی در میان شخصیتها مشهود است و به نوعی براثر دسیسهها و رفتارهای غیرمنصفانه، سرنوشتهای مختلفی رقم میخورد.
چه از کوه بنمود رخسار مهرفرانک چنین گفت کای خوب چهر
هوش مصنوعی: دستوری از کوه، چهرهاش را زیبا و درخشان میسازد. او به کسانی که خوش چهره هستند، گویی میگوید که درخشش و زیبایی از آنِ شماست.
یک امروز دارم هوای شکارتو نیز ای نکو رخ کنون شو سوار
هوش مصنوعی: امروز یک حس خاصی دارم و به دنبال تو هستم، ای چهره زیبا، حالا بیایید و به جمع ما بپیوندید.
که از سبزه دشتست زنگار پوشبه جوش است دشت از طیور و وحوش
هوش مصنوعی: دشت از سبزهها پوشیده شده و پر از جنب و جوش است و بسیاری از پرندگان و جانوران در آنجا در حال فعالیت و زندگی هستند.
نشستند برباره گور سمبرآمد دم ناله گاو دم
هوش مصنوعی: در این بیت، به نشانهگذاری و تأمل بر روی مرگ و دنیای پس از آن اشاره شده است. گویی افرادی در کنار گور نشستهاند و صدای نالهای شبیه به صدای گاو به گوش میرسد، که میتواند نمودار رنج و اندوه ناشی از مرگ و جدایی باشد. حس دلتنگی و اندیشه درباره زندگی و از دست رفتنها به طور غیرمستقیم در این تصویر گنجانده شده است.
چه شیران به نخجیر درتاختندبه نخجیر چون شیر در تاختند
هوش مصنوعی: شیران با شجاعت و قدرت به شکارگاه هجوم آوردند؛ گویی در جستجوی طعمهای هستند و با سرعت در آنجا حرکت میکنند.
به گوران صحرا نمودند شورچنان چون که کرد از ره گور گور
هوش مصنوعی: در صحرا به مردمان مرده خبری دادند که مانند صدایی که از درون گور به گوش میرسد، شور و شوقی ایجاد کردند.
شد ازبیم چنگال شاهین چه گاودر آن دشت نخجیر در گوش و گاو
هوش مصنوعی: گاو از ترس چنگال شاهین، در دشت وحشت کرده و در حالی که گوشش تیز است، به گوشهای خیره شده است.
ز یوزان چنان شد در و دشت تنگکه کرد از ره رنگ چنگ پلنگ
هوش مصنوعی: از یوزها، دشت و درخت به قدری تنگ و باریک شد که رنگ پلنگ به وسیله چنگ آنها تغییر کرد.
گوزنان و شیران ستوه آمدندسراسر میان گروه آمدند
هوش مصنوعی: گرازها و شیرها از دست یکدیگر خسته شده و به طور کلی به جمعی پیوستهاند.
ز تازی چنان دشت در جوش شدکه در بینی شیر خرگوش شد
هوش مصنوعی: چنان شور و هیجانی در دشت برپا شده بود که به نظر میرسید حتی شیر به خرگوش تبدیل شده است.
شد از با شه و جزع و شاهین و بازدر فتنه بر روی دراج باز
هوش مصنوعی: در اثر غم و ناراحتی، در هیاهو و اضطراب، پرندگان مثل شاهین و باز در حال پرواز و تلاطم به سر میبرند و در این شرایط بر روی دراج (پرندهای دیگر) مینشینند.
چنان اندر آن دشت به نخجیر ریختکه از بیم باران ملخ زیر ریخت
هوش مصنوعی: در دشت به قدری باران آمد که آب جمع شد و ملخها به خاطر ترس از باران در زیر زمین پناه گرفتند.
ز بس کشته شیر افتاد پستکمر گاو زیر زمین را شکست
هوش مصنوعی: به خاطر بیحسابی و تلفات زیاد، قدرت شیر (نماد قدرت و شجاعت) کاهش یافته و در نتیجه، وضعیت گاو (نماد ضعیفترها) به قدری بهبود یافته که توانسته زمین را بشکند.
فرانک چه دید آن برافراخت تیغخروشان و جوشان به کردار میغ
هوش مصنوعی: فرانک چه چیزی دید که شمشیرش را با قدرت و هیجان بالا برد، مانند ابرهای طوفانی که در آسمان به حرکت درمیآیند؟
علم کرد چون شیر شمشیر راپس افکند آن دشت نخجیر را
هوش مصنوعی: دانش و آگاهی چون شیر قوی و با صلابت است که شمشیر را به کنار میزند و بر دشت شکار غلبه میکند.
کمندش گلو گیر نخجیر شدگریزان ز شمشیر او شیر شد
هوش مصنوعی: کمند او به قدری محکم شد که شکار از آن گرفتار گشت و از تیغ او فرار کرد و به شیر تبدیل شد.
دلارام هم نیز نخجیر کردبرآورد شمشیرش از شیر کرد
هوش مصنوعی: دلبر نیز به شکار پرداخته و شمشیرش را از غلاف خارج کرد.
بدینگونه نخجیر بد تا سپهرنگون کرد طاس زراندود مهر
هوش مصنوعی: به این ترتیب، شکارچی بد باعث شد که آسمان دگرگون شود و سرنوشتش با تقدیر ناگواری رقم خورد.
از آن دشت نخجیر باز آمدندز نخجیر چون شیر باز آمدند
هوش مصنوعی: از آن دشت شکار به خانه برگشتند، مانند شیرانی که از شکار موفق و پیروز به وطن باز میگردند.
دلارام را بود اندیشه آنکه باشد فرانک ورا میهمان
هوش مصنوعی: دلبر (دلارام) به این فکر است که آیا فرانک (شخصی) مهمان او خواهد بود یا نه.
بریزد به می داروی هوش بردرآرد به بندش در آن حیله سر
هوش مصنوعی: این بیت به بیان مفهوم این میپردازد که اگر کسی در میخانه به داروی هوش بنوشد، میتواند با فریب و نیرنگ، دیگران را به دام خود بیندازد و کمکم بر آنها چیره شود. به نوعی اشاره دارد به قدرت وسوسه و فریبندگی که میتواند ذهن فرد را تحت تأثیر قرار دهد و او را به بازی بگیرد.
قضا را یکی از سران سراندبد آگاه از آن مکر و تزویر و بند
هوش مصنوعی: یکی از سران قضا، که به خوبی از حقهها و فریبها و دامگذاریها خبر داشت، به این موضوع واقف شد.
برفت و از آن با فرانک بگفتز درهای نا سفتنی را بسفت
هوش مصنوعی: رفت و با فرشتگان گفت که درهای غیرقابل نفوذ را بسته است.
فرانک چه ز آن مکر آگاه شدرخ ارغوانیش چون کاه شد
هوش مصنوعی: فرانک از فریب آگاه شد و رنگ رخسارش مثل کاه کمرنگ شد.
چه نزدیک شهر آمدند از شکاردلارام را گفت کای گلعذار
هوش مصنوعی: بسیار به شهر نزدیک شدند و در مورد شکار دلبر زیبا گفتند که ای گلگونه.
یک امشب بیا سوی ایران منبباش امشبی شاد مهمان من
هوش مصنوعی: امشب بیا و به ایران من بیایید، و این شب را شاد و خوش بگذرانید به عنوان مهمان من.
دلارام گفتا که ای سیمبرتو را زیبد این تاج و تخت کمر
هوش مصنوعی: دلارام گفت که ای خوشصورت، این تاج و تخت و زینت به تو میآید.
یک امشب دگر میزبانم تراز جان چاکر و پاسبانم ترا
هوش مصنوعی: امشب به یاد تو و به خاطر تو آمادهام و از جان و دل به تو خدمت میکنم و از تو محافظت میکنم.
فرانک برآشفت کای چاره گربرآنی که از تو ندارم خبر
هوش مصنوعی: فرانک عصبانی شد و به درمانگر گفت: "چرا به من کمک نمیکنی؟ من هیچ خبری از تو ندارم."
بفرمود کاو را به بند آوریدسرش را بخم کمند آورید
هوش مصنوعی: او دستور داد تا او را به بند بکشید و سرش را با کمند (طناب) بپیچید.
دلارام دانست کش کار خامز ناپختنی شد در آمد بدام
هوش مصنوعی: دلارام متوجه شد که کار ناپخته و خام باعث شد که این وضعیت به وجود بیاید و در دام گرفتارش کند.
کشید از کمر خنجر آبداربدیشان درآمد چو ابربهار
هوش مصنوعی: او خنجر زیبا و درخشانی را از کمر خود بیرون آورد، که مانند بارش باران در بهار بر آنان فرود آمد.
چه بگرفت شمشیر بران به مشتسوار سه چار از دلیران بکشت
هوش مصنوعی: سوار با شمشیر تیز و بران خود، سه یا چهار نفر از دلیران را به راحتی در یک رزم از پای درآورد.
درآمد به تنگ فرانک دلیربیازید سر پنجه چون نره شیر
هوش مصنوعی: در تنگهی فرانک، دلیران به کارزار درآیند و همچون شیر نر با قدرت و توان به مبارزه بپردازند.
گرفتش کمر در ربود از سمندبزد بر زمین دست کردش به بند
هوش مصنوعی: او شخصی را در آغوش گرفت و بر روی اسبش او را به زمین انداخت و سپس او را به زنجیر کشید.
فرانک بزد نعره بر سرکشانکه ای نامداران لشکر کشان
هوش مصنوعی: فرانک به فرماندهان قوی و شجاع لشکر گفت که ای بزرگ مردان جنگ.
بگیرید این شوم کردار رامر این شوم کردار مکار را
هوش مصنوعی: لطفاً این رفتار بد و ناپسند را کنار بگذارید و از این شخصیت فریبنده دوری کنید.
سواران گرفتند گردش فروبرآید ز میدان کین هاپهو
هوش مصنوعی: سواران در حال حرکت هستند و به زودی از میدان جنگ خارج خواهند شد.
یلانی که همره دلارام داشتز بهر چنین روز خود کام داشت
هوش مصنوعی: یالانی که با دلبر خود همسفر بود، برای چنین روزی از زندگی خود لذت میبرد.
همه دست بر تیغ و خنجر زدندبرآمد خروش از یلان سرند
هوش مصنوعی: همه با چاقو و شمشیر به هم حمله کردند و صدای اعتراض و خروش از جوانمردان بلند شد.
دلارام بنواخت شیپور راچه دید آن چنان فتنه و شور را
هوش مصنوعی: دلارام با نواختن شیپور توجه همه را جلب کرد و دید که چه شور و هیجانی در اطراف ایجاد شده است.
چه بر چرخ گردنده آن جوش شدخبردار از او زنگی زوش شد
هوش مصنوعی: چگونه در این دنیا تغییرات و تحولات رخ میدهد، در حالی که انسانها از آن بیخبرند و فقط به حیات و روزمرگی خود ادامه میدهند؟
برون آمد از کینه که نام دارابا نام داران خنجر گزار
هوش مصنوعی: کینه و دشمنی را کنار بگذار و به یاد نام بزرگانی باش که نامشان را با افتخار میبرند.
نهادند شمشیر در هندیانبرآمد بگردون گردان فغان
هوش مصنوعی: شمشیر را در دست هندیان نهادند و به آسمان فریاد بلندی برخواست.
چو دیدند شمشیر و زخم درشتگریزان سوی شهر دادند پشت
هوش مصنوعی: وقتی که شمشیر و زخم عمیق را دیدند، به سوی شهر فرار کردند و پشت به میدان کردند.
فرانک بدست دلارام ماندبدین حیله آن مرغ در دام ماند
هوش مصنوعی: فرانک به دام دلارام افتاد و به خاطر این فریب، آن پرنده گرفتار شد.
چنان بسته بردش سوی بارگاهبدو گفت کای به درگ کینه خواه
هوش مصنوعی: او را به سوی کاخ بزرگ هدایت کردند و به او گفتند: ای کسی که کینهت را دنبال میکنی.
جهان جوی را در کمند افکنیبه چاره به چاه بلند افکنی
هوش مصنوعی: اگر کسی در جستجوی دنیا باشد و آن را به دام بیندازد، میتواند او را به چاه عمیق نیز بیفکند.
بدان چاره کردیش در چاه بندبدین چاره من هم گشادم کمند
هوش مصنوعی: بدان که تو برای خود راهحلی در چاه انداختی و به همین دلیل من نیز با ترفندی از این موضع خود را خارج کردم.
مکن چاره و چاه در ره مکننیوش این ز گوینده مرد کهن
هوش مصنوعی: راه چارهای را دنبال نکن و در مسیر، دقت کن. این سخن از انسانی با تجربه و با دانش است.
مکن چاره بردار از راه سنگکه آخر تو را جاست در گور تنگ
هوش مصنوعی: هرگز به دنبال راه حلی نباش که مشکلساز است، زیرا در نهایت به جایی میرسی که در تنگنا و محدودیت قرار میگیری.
نوندی روان شد بشاه سراندخبر برد از آن بر سپاه سرند
هوش مصنوعی: یک نفر به سوی شاه روانه شد و خبری را از سپاه سرند به او رساند.
دوره صد هزار از دلیران کاربه سوی سراندیب بستند یار
هوش مصنوعی: صد هزار دلیر، کارها را به سمت سراندیب آغاز کردند.
وز آن رو سراندیبیان را خبرشد از کار و کردار آن سیمبر
هوش مصنوعی: به همین دلیل، سران دیوان از رفتار و عملکرد آن جوان زیبا باخبر شدند.
همه شهر بر زن برآمد بجوشچه از باد دریا برآرد خروش
هوش مصنوعی: تمام شهر به خاطر زن به جنب و جوش افتاده است، درست مانند صدای طوفان دریا که به گوش میرسد.
در شهر بستند و برخاست غوفلک باز طرحی در انداخت نو
هوش مصنوعی: در شهر شلوغی به پا شد و آسمان دوباره نقشهای جدید طراحی کرد.
چه زین آگهی یافت یل ارده شیربشد شاد و شد سوی گرد دلیر
هوش مصنوعی: شیر جنگجو با این خبر خوشحال شد و به سمت گردان شجاعان رفت.
جهان جوی را کرد برون ز بندابا نامداران شاه سرند
هوش مصنوعی: جهان از دست به جویندگان نجات یافت و از بند و زنجیر نامداران و بزرگان رهایی پیدا کرد.
تبیره فرو کوفت آن نامدارکه دولت بود یاور شهریار
هوش مصنوعی: سلاح قدرتمند و معروفی بر سرزمین افتاد که یاور شاه، حامی دولت و حکمرانی بود.
دلارام چون گشت آگه از آنکه از شهر برخواست بانگ و فغان
هوش مصنوعی: دلارام وقتی متوجه شد که صدای ناله و فریاد از شهر بلند شده است، دلتنگ و ناراحت شد.
ندانست کآن شور و غوغا ز چیستبه شهر اندرون فتنه انگیز کیست
هوش مصنوعی: نمیدانست که این هیجان و شلوغی از چه چیزی نشأت میگیرد و در شهر، چه کسی باعث این آشفتگی است.
که آمد سواری هم اندر زمانکه به شتاب زی شهر کای کامران
هوش مصنوعی: سوارکاری در زمان رسید که با سرعت و شتاب به شهر خوشبختی میرفت.
که کرد اردشیر آن یل نامدارز زندان برون نامور شهریار
هوش مصنوعی: اردشیر، آن مرد بزرگ و نامدار، چه کار بزرگی انجام داد که آن شهریار معروف را از زندان آزاد کرد.
دلارام با نامداران دلیربیامد دمان تا بر ارده شیر
هوش مصنوعی: دل آرام با مردان شجاع و دلیر در این لحظه آمد تا به ارده شیر برسد.
گرفتند شهر سراندیب راجهان جوی رست از دم اژدها
هوش مصنوعی: شهر سراندیب به وسیله یکی از حاکمان یا نیروهای قوی تحت فشار قرار گرفت و جهانیان از خطر عظیم و مرگباری که به نوعی به اژدها تشبیه شده است، نجات پیدا کردند.
نشاندند بر تخت ارژنگ رابه بستند در فتنه و جنگ را
هوش مصنوعی: او را بر روی تخت قدرت نشاندند و در میان آشوب و جنگ، او را به تسلط و فرمانروایی رساندند.
چه ارژنگ برتخت مهراج شدفروزنده زوباره و تاج شد
هوش مصنوعی: چه حوادثی بر تخت سلطنت روی داد که آن فروزنده و درخشان، دوباره تاج و تخت را به دست آورد.
بیاراست ایوان هیتال راطلب کرد بانوی توپال را
هوش مصنوعی: مکانی زیبا و مجلل به نام هیتال ساخته شد و بانویی به نام توپال دعوت شد تا در آنجا حضور یابد.
جهان جوی شمشیر زن شهریاربدو گفت کای بانوی گلعذار
هوش مصنوعی: شاهزاده با لحن احترامآمیزی به بانوی زیبا و گلی گفت که همانند شمشیری در دست یک جنگجو است، زیرا او قدرت و شجاعت را در وجودش دارد.
بده دختر خود به یل ارده شیرکازو بود خواهد ازین بس سویر
هوش مصنوعی: دخترت را به شجاع و دلیر بده که او از جانب راست تو آمده و در دل شجاعت و قدرت دارد.
ازین پس سراندیب را شاه اوستچو از جان به ارژنگ شاه است دوست
هوش مصنوعی: از این پس، سراندیب (سریلانکا) تحت سلطه شاه است، چون عشق به ارژنگ (دوست) برای او به اندازه جان اهمیت دارد.
بدادند مه را به یل ارده شیربدادش شه ارژنگ تاج و سریر
هوش مصنوعی: ماه را به یلِ شجاع و دلیر ارژنگ سپردند و او را با تاج و تخت شاهانه مورد احترام قرار دادند.
سراندیب را گشت والی به گنجبدو گنج ماند و به هیتال رنج
هوش مصنوعی: والی سراندیب به دنبال گنجی میگردد، اما در نهایت فقط گنج او در هیتال باقی میماند و او از این جستجو رنج میبرد.
چنین است رسم سپهر بلندکه گاهی کند شاد و گاهی نژند
هوش مصنوعی: زندگی همواره تغییر میکند؛ زمانی باعث شادی و زمانی دیگر موجب ناراحتی میشود.
یکی را به پست از بلندی کندبدل برش داغ نژندی کند
هوش مصنوعی: برخی افراد ممکن است به خاطر موقعیت بالاتر یا بهترشان، دیگران را تحقیر کنند و به آنها آسیب برسانند. در واقع، با نادیده گرفتن ارزشهای دیگران، حس تنفر و دشمنی در دل آنان ایجاد میشود.
یکی را ز پستی به بالا بردسرش را بر این چرخ والا برد
هوش مصنوعی: یک نفر را از وضعیت پایین و نامناسب به اوج درجات و موفقیت رساندند و سر او را به سوی آسمان بلند کردند.
دو هفته بدین کار بودند شادسیم هفته چون شد گه بامداد
هوش مصنوعی: دو هفته به این کار مشغول بودند و خوشحال. اما وقتی که هفته سوم آغاز شد، صبحگاهی فرارسید.
دلارام را گفت آن نامدارکه آن بندی حیله گر را بیار
هوش مصنوعی: دلارام به آن شخصیت مشهور گفت که آن فرد ترفندزن را بیاورد.
بیاورد او را به نزدیک شیراز آزرم یل سرفکنده بزیر
هوش مصنوعی: او را به نزد شیر آورد، به خاطر خجالت و شرم از دلاوری و قدرت بزرگمرد.
سپهبد بدو گفت ای چاره گراز آزرم افکنده ای بیش سر
هوش مصنوعی: سپهبد به او گفت: ای درمانده، تو بیش از حد خود را تحت فشار قرار دادهای.
چه دیدی ز من بد که بد ساختیچنین رسم بد اندر انداختی
هوش مصنوعی: چه چیزی از من دیدی که باعث شدی چنین رفتار بدی را راه بیندازی؟
کنون آنچه کردی به بینی سزاکه جستن بدی را بود بد بها
هوش مصنوعی: اکنون آنچه انجام دادی را باید ببینی که بدی را جستن، بهای بدی دارد.
فرانک بدو گفت کای نامدارمشو تند و دانش مکن در کنار
هوش مصنوعی: فرانک به او گفت: ای شخص بزرگوار، عجله نکن و در کنارت دانش نداشته باش.
پدر مر مرا شاه هیتال بودکه با تیغ و خفتان و کوپال بود
هوش مصنوعی: پدر من شاهی بود که با شمشیر و لباس جنگی و کلاهخود در میدان نبرد حاضر میشد.
اگر بی گنه گرد بهزاد کشتبه بیداد آن شاه با داد کشت
هوش مصنوعی: اگر بیدلیل بهزاد را کشتند، آن شاه با ظلم و ستم او را به قتل رساند.
نبیره جهان جوی مهراج بودفروزنده زو گوهر و تاج بود
هوش مصنوعی: نسل و فرزند گرانمقدار جهان، فرزند مهراج است و از او نور و زیور و تاج به روشنی زاده شده است.
بدست یکی بی بها شد ببادمرا سرازین شد پر از کین و داد
هوش مصنوعی: در اثر دست یکی که بیارزش بود، مرا به باد داد و دل پر از کینه و شکایت شد.
دگر آنکه رفتی و یار دگرگرفتی و وز من بریدی نظر
هوش مصنوعی: تو رفتی و به کسی دیگر محبت ورزیدی و دیگر به من نگاه نمیکنی.
گرفتم بدین کینه ارژنگ رادگر نامور گر باهنگ را
هوش مصنوعی: من با این کینه ارژنگ را به دست آوردم، و حالا دیگر با نام آور و خوش آوازه است.
ولی بود خاطر مرا سوی توکه در بند کردم دو بازوی تو
هوش مصنوعی: من همیشه به یاد تو هستم و این احساس مرا به سوی تو میکشاند؛ مانند کسی که دو بازوی تو را در دستان خود گرفته و در بند کرده باشد.
وگرنه سرت می بریدم ز تنتنت کردمی کام شیران کفن
هوش مصنوعی: اگر نبودید، سر شما را از بدنت جدا میکردم و مانند شیران برایتان کفن میگشودم.
کنونم چنین بسته پیش تو خوارگنه کار و شرمنده و خوار زار
هوش مصنوعی: الان در این وضعیت، با حالت درمانده و شرمنده، نزد تو آمدهام و احساس میکنم که در نظر تو کوچک و بیارزش هستم.
اگر می کشی می کشم رای توسراینک نهاد است درپای تو
هوش مصنوعی: اگر تو مرا میکشی، من هم به خاطر تو میمیرم؛ زیرا این عشق و ارتباطی که داریم، در وجود و پای تو است.
سپهبد چه بشنید سرگرد زیربدو هیچ پاسخ نداد آن دلیر
هوش مصنوعی: سپهبد وقتی حرفهای زیر دستش را شنید، هیچ جوابی به آن دلیر نداد.
بدانست کش درد بود از پدروگرنه بکردی چنین شور و شر
هوش مصنوعی: اگر درد و رنجی را از پدر به ارث نمیبردی، هرگز چنین شور و شوقی از خود نشان نمیدادی.
چنین گفت با وی یل نامدارسر از کین تهی کردم و گیر و دار
هوش مصنوعی: او به آن شخصیت معروف گفت: من از کینه و جنگ و جدال دست کشیدهام.
سپارم به تو خونی باب توکازو تیره گشته چنین آب تو
هوش مصنوعی: من خون پدرم را به تو میسپارم، چرا که آب تو تحت تأثیر اوضاع ناخوشایند و تاریکی قرار گرفته است.
شبستان ارژنگ را در خوریکه حوری لقائی و مه پیکری
هوش مصنوعی: میتوان گفت این جمله به زیبایی و جذابیت خاصی اشاره دارد. شبستان ارژنگ به معنای محلی با فضا و شکوه و جلال ویژه است، و وجود حوری و چهرهای دلربا در این مکان آن را به مراتب دلنشینتر میکند. یعنی زیبایی و لطفی در این فضا وجود دارد که محصور کننده و شگفتانگیز است.
و دیگر که ارژنگ شه خویش تستزیک کان گهرتان بود خود درست
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که اگر ارژنگ، پادشاه خودت باشد، پس باید خود را از جایی که هستی، درست و شایسته میدانی. به عبارت دیگر، اگر به مقام و موقعیت خود افتخار میکنی، باید از آن به درستی بهره ببری و شایستهاش باشی.