بخش ۱۲۰ - فرستادن ارجاسپ گرگوی گرگین و ارده شیر و پاس پرهیزگار را روئین حصار گوید
هوش مصنوعی: در این شعر، داستانی از جنگ و دلاوریها روایت میشود. ارجاسپ شاه تورانی به پیروزی میرسد و اسیرانی از ایران را به خدمت میگیرد. او از پیروزیاش شادی میکند و به ارهنگ، سردار خود، میگوید که امروز باید جنگ بزرگی انجام دهند. ارجاسپ بر این باور است که تنها کسی که میتواند در برابرشان بایستد، رستم زال است. او نگران است که با شنیدن خبر جنگ، رستم که دلاوریهایش مشهور است، به کمک ایرانیان بیاید و این خطر را جدی میداند. در طول نبرد، بیگناهی بسیاری از مردم بیدفاع قربانی میشود و لهراسپ، پادشاه ایران، از این واقعه دلتنگ و ناراحت است. در نهایت، دختری نامدار که از دلاوریهای رستم آگاه است، به وی وعده میدهد که در جنگ حاضر خواهد شد و رستم باید به پا خیزد و در نبرد شرکت کند. شعر به تأکید بر شجاعت و دلاوری و همچنین بیدادگریها در میدان جنگ پرداخته است.
چه شد ز آشیان فلک باز مهرغراب شب افروخت پر بر سپهر
هوش مصنوعی: چرا ناگهان از آشیان آسمان، مهر و محبت مانند یک کلاغ شبنما بر افراشته شد و در آسمان پخش گردید؟
دو لشکر بکشتند از رزم گاهنشست از بر تخت ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: دو لشکر در میدان نبرد به شدت جنگیدند و در نهایت از خستگی و فرسودگی به دور از هم نشستند، در حالی که شاه ارجاسپ بر تخت خود نشسته بود.
بشد پیش ارهنگ و بوسید پایبدان گفت سالار توران خدای
هوش مصنوعی: او به سوی ارهنگ رفت و پای او را بوسید و گفت: ای سالار توران، تو خدای منی.
که شاد آمدی ای سر انجمنوگرنه جهان تیره بودی به من
هوش مصنوعی: ای دوست، خوشحالم که به جمع ما آمدی، و گرنه زندگی برای من بسیار تاریک و بیروح بود.
اسیران که آورده بود آن دلیرز ملک صفاهان ز برنا و پیر
هوش مصنوعی: اسیرانی که آن دلیر از سرزمین صفاهان به اینجا آورده، چه جوان و چه پیر.
به نزدیک ارجاسپ آوردشانبشد شاد از آن ترک تیره روان
هوش مصنوعی: به نزد ارجاسپ رفتند و او از دیدن آن ترک تیره بسیار خوشحال شد.
بفرمود تا سرکشان را برندبروئین دژ و زیر بند آورند
هوش مصنوعی: حکم کرد تا شورشیان را به قلعهای از آهن ببرند و آنجا به زنجیر بکشند.
شب تیره بردند شان خسته زاراسیران چو خورشید و پرهیزگار
هوش مصنوعی: در شب تاریک، اسیران خسته و دلزده را به دور بردند، مانند خورشید که از تیرهگی فرار میکند و از خطا دور است.
دگر ارده شیر آن سرانجمنجهان جوی و مردافکن و تیغ زن
هوش مصنوعی: اگر میخواهی برتری و قدرت را به دست بیاوری، باید در پی جستجوی حقیقت و ایجاد تغییرات بزرگ باشی، مانند یک شیر که در صحنهای قوی و خشمگین میتازد و تار و پود دشمنانش را درهم میریزد.
چو روز دگر شد جهان عطربارسپاه دو کشور دگر شد سوار
هوش مصنوعی: وقتی روز جدیدی فرا میرسد، دنیا پر از عطر و بوی خوش میشود و سربازان دو سرزمین دیگر آماده میشوند.
دگر باره برخاست آوای نایز لشکر زمین گشت لرزان ز جای
هوش مصنوعی: صدای نای دوباره بلند شد و زمین از شدت این صدا به لرزه درآمد.
چو شد بسته صفهای آوردگاهبه پیش سپاه آمد ارجاسپ شاه
هوش مصنوعی: وقتی صفهای نبرد به هم پیوست و تشکیل شد، ارجاسپ شاه با سپاهش به میدان آمد.
به ارهنگ فرمود سالار ترککه امروز رزمیست ما را بزرگ
هوش مصنوعی: سالار ترک به ما گفت که امروز روز مبارزه و جنگ است و ما باید خود را آماده کنیم.
اسیران که آوردی از اصفهانبه پیش سپاه آور او را روان؟
هوش مصنوعی: آیا اسیرانی را که از اصفهان به نزد سپاه آوردهای، روانه کردی؟
سرانشان به شمشیر کین دور کنددان را از آن کشته ها سور کن
هوش مصنوعی: سران آنها را با شمشیر خونین محاصره کن و دور کن، تا اینکه بر bodies کشتهها عزاداری و سوگواری را به راه بیندازند.
که امروز دیگر بود جنگ مانبرد دلیران و آهنگ ما
هوش مصنوعی: امروز دیگر جنگ ما، نبرد دلیران نیست و آهنگ ما تغییر کرده است.
ز گردان ایران دگر کس نماندمگر زال زر کو بدین کین تراند
هوش مصنوعی: در میان قهرمانان ایرانی کسی باقی نمانده است جز زال زر، که او برای انتقام این خونریزی ها آماده است.
بگیرم چه در رزم آن پیر رامر آن پیر بارای و تدبیر را
هوش مصنوعی: من در نبرد چه چیزی از آن مرد سالخورده به دست آورم، او که تجربه و تدبیرش بینظیر است؟
ز لهراسپ دیگر نیاید هنرز ما بود خواهد جهان سر به سر
هوش مصنوعی: از لهراسپ هنری به وجود نخواهد آمد و این به ما بستگی دارد. جهان به طور کامل به خواست ما خواهد بود.
همه تخمه سام در دست ماستبما کشت ایران سرانجام راست
هوش مصنوعی: تمام قدرت و منابع ایران در اختیار ماست و در نهایت، زمین ایران دوباره به ما تعلق خواهد گرفت.
فرامرز را نیز بربود ابرهمانا که ماند بکار هژبر
هوش مصنوعی: ابر به فرامرز ظلم کرد و او را از دست داد، اما تنها کسی که از این ماجرا باقی ماند، هژبر است که همچنان به کار خود ادامه میدهد.
بدانم که آن پاره ابر از چه هاستگمانم که آن ابر هم بخت ماست
هوش مصنوعی: میدانم که آن تکه ابر از چه چیزی شکل گرفته و فکر میکنم که آن ابر به شانس و سرنوشت ما مربوط میشود.
ازین تخم جز رستم زال کسنمانده که راند بدین کین فرس
هوش مصنوعی: از این نطفه تنها رستم زال باقی نمانده که به این دلیل انتقامگیری کند.
کنون سال چار است کان نامداربه شد سوی خاور پی کارزار
هوش مصنوعی: اکنون چهارمین سال فرا رسیده است که نامدار به سمت شرق به سوی جنگ و نبرد میرود.
گمانم که آید چو این بشنودبه خاور تهمتن دگر نغنود
هوش مصنوعی: به نظرم وقتی این خبر را بشنود، تهمتن در خاور دیگر هیچ سستی نخواهد کرد و به سرعت عمل خواهد کرد.
چو بر کرد راند بر این کینه رخشسر ما کند زیر کوپال پخش
هوش مصنوعی: وقتی که او با خشم و کینه به سمت ما حرکت کرد، سر ما را زیر پا گذاشت و ما را به خاک انداخت.
مرا هست از رستم زال بیمازایرانیان اوست ما را غنیم
هوش مصنوعی: من از رستم زال که قدرتمند است ترسی ندارم، اما از ایرانیان باید بترسم، زیرا آنها برای من خطرناک هستند.
بدو گفت ارهنگ کای نامدارز رستم دل خویش رنجه مدار
هوش مصنوعی: او به او گفت: ای نامور، دل رستم را آزرده نکن.
ز یزدان مرا هست این آرزویکه بینم یکی روی آن جنگجوی
هوش مصنوعی: از خداوند خواستهام که چهرهی مبارز و جوانمردی را ببینم.
ابا او یکی رزم ساز آورماز او کین پولاد باز آورم
هوش مصنوعی: آوردهای قهرمان برای مبارزه، و از او زخمهایی همچون زرهی بر میآورم که نشانهی جدال و دشمنی است.
کنون ملک ایران سراسر تراستهمان تخته عاج و افسرتراست
هوش مصنوعی: اکنون تمامی سرزمین ایران متعلق به توست و همچون تختهای از عاج و گرانبهاست که مقام و جایگاه تو را نشان میدهد.
گر این بشنود گوش افراسیابکه زینگونه شد تخم نیرم خراب
هوش مصنوعی: اگر افراسیاب صدای این خبر را بشنود که تخم نیرومند او به این شکل خراب شده است، چه خواهد شد؟
ز شادی تنش باز یابد روانبگیتی شتاب آیدش در زمان
هوش مصنوعی: از خوشحالی، بدن او به آرامش میرسد و روحش در دنیا با سرعت بیشتری حرکت میکند.
به رزمی که از زال دیدم شکستکجا باز گیرم ازین رزم دست
هوش مصنوعی: من از شکست در نبردی که زال را دیدم، به کجا میتوانم برگردم و دست از این مبارزه بردارم؟
چو فردا برآید بلند آفتاببرزم اندر آیم ز روی شتاب
هوش مصنوعی: زمانی که فردا آفتاب با روشنایی بلند خود طلوع کند، من به خاطر شتاب و عجله به بیرون میآیم.
بدین کشن لشکر شکست آورمسرگرد دستان بدست آورم
هوش مصنوعی: من به این کارزار میروم تا پیروزی را به ارمغان بیاورم و در نهایت فرماندهی را با دستان خود به دست بگیرم.
بدآن روز و آن شب نشد رای جنگدگر روز بستند برباره تنگ
هوش مصنوعی: در آن روز و شب، تصمیم جنگ گرفته نشد و روز دیگری برای محاصره و درگیری تعیین کردند.
کشیدند صف از دو رویه سپاهبرآمد غونای هندی به ماه
هوش مصنوعی: در اینجا سخن از یک نبرد است که دو گروه از سربازان در حال صفآرایی هستند. در این میان، چهرهای هندی مانند ماه درخشیده است که احتمالا به زیبایی و جذابیت آن اشاره دارد. این تصویر به شدت در ذهن مخاطب نقش میبندد و حس تقابل و تنش میان دو طرف را به تصویر میکشد.
به فرمود ارهنگ تا سرکشانبه بردندآن هندیان را کشان
هوش مصنوعی: به دستور فرمانده، سرکشان هندیان را به اسارت گرفتند و به همراه خود بردند.
به پیش صف و سر بریدند زارزن و مرد و کودک دوره شش هزار
هوش مصنوعی: مردان و زنان و کودکان به صف ایستادند و با شدت و سختی بسیاری، سرها را بریدند و این وضعیت به مدت شش هزار سال ادامه داشت.
ز باد افره ایزدی هیچ یادنکرد آن ستمکاره بد ژاد
هوش مصنوعی: باد افریدهی خداوندی به یادش نیامد که آن ستمکار بدکردار، چه کارها کرده است.
ببرید چندین سر بی گناهبدینگونه پیچید دیوش ز راه
هوش مصنوعی: دشمنان بیگناهی را به این روش از بین بردند و دیو در این مسیر چنگالهای خود را تیز کرد.
وز آن پس بیامد کمر کرده تنگچو کوه آن ستمکاره گرزی به چنگ
هوش مصنوعی: پس از آن، او با کمر بسته و محکم مانند کوه آمد و آن ظالم، گرزی را در دست داشت.
بدشنام بشمرد لهراسپ راستایش همی کرد ارجاسپ را
هوش مصنوعی: بدنامی را به عنوان لهراسپ میشمرد و در عین حال به ستایش ارجاسپ میپرداخت.
چنین گفت ای شاه ایران زمینهم آورد بفرست مرد گرین
هوش مصنوعی: ای شاه بزرگ ایران، بفرما مردی شجاع و قهرمان را به میدان بفرست.
ببارید لهراسپ از دیده آبکه شد تیره بر من رخ آفتاب
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک میریزد، مانند بارانی که میبارد، چون چهره آفتاب برایم تیره و تار شده است.
چگویم بر داور مهر و ماهز خون چنین مردم بی گناه
هوش مصنوعی: چطور میتوانم درباره مهر و ماه با این وضعیت غمانگیز و خونین مردم بیگناه صحبت کنم؟
بپوشید دستان سلیح نبردبدو گفت ای شاه آزاده مرد
هوش مصنوعی: دست های خود را برای جنگ باید پوشاند؛ به او گفت: ای شاه، تو مردی آزاده و بیغرض هستی.
من اکنون سرش پیش شاه آورمجهان بر ستمگر سیاه آورم
هوش مصنوعی: من هماکنون سر او را به پیش شاه خواهم آورد و بر ستمگران سیاهچهره جهانی را تحویل میدهم.
بدو گفت لهراسپ کای نامدارمرا دل به تو هست در کارزار
هوش مصنوعی: لهراسپ به او گفت که ای نامدار، من به تو عشق دارم و در میدان جنگ به تو وفادارم.
نباشی چه تو دل ندارم به جاینگه دار ای زال فرخنده رای
هوش مصنوعی: اگر نباشی، دیگر در دل امیدی ندارم. ای زال با رای و اندیشه نیک، جایت را در دلم خالی حس میکنم.
بیامد بر زال بانوگشسپکه من رفت خواهم چه آذرگشسپ
هوش مصنوعی: شخصی به زال، که یکی از شخصیتهای معروف در داستانهای ایرانی است، نزد بانوگشسپ آمد و گفت که من به سمت آذرگشسپ میروم.
تو پیری و بسیار دیده نبردمکن دل ز ناورد خود پر ز درد
هوش مصنوعی: تو سالها تجربه و کهنسالی داری، از درگیری و جنگیدن پرهیز کن و دل خود را از درد و رنج خالی کن.
که من آورم پیش لهراسپ شاهسر این بداختر به پیش سپاه
هوش مصنوعی: من میآورم پیش لهراسپ، شاه، سر این بدکار به مقابل سپاه.
بدو گفت ای دختر شیرگیرنگهبان تو داور ماه و تیر
هوش مصنوعی: او به دختر گفت: ای نگهبان قوی و شجاع، حاکم تو همان ماه و تیر است.
به بینم هنرهات امروز منبرانگیخت دخت گو پیلتن
هوش مصنوعی: امروز مهارتهایت مرا تحت تأثیر قرار داد، دختر، به سراغ پهلوان برو.
یکی برخروشید ز آن سو دلیرتو گفتی مگر رستم آمد چو شیر
هوش مصنوعی: یکی از آن سوی فریاد زد که دلیر است، طوری که گویی رستم با قدرت و دلیری همچون شیر آمده است.
به نزدیک ارهنگ آمد سواربزه بر کمان داشت یل استوار
هوش مصنوعی: سوار کاران به نزدیکی آمدند و کسی که نشانهگیری ماهر بود، کمانش را در دست داشت.