شمارهٔ ۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود ناله میکند و از او میخواهد که برگردد. او از اشتیاق و درد جداییاش سخن میگوید و بارها از معشوق میخواهد که به وعدهاش عمل کند و بازگردد. شاعر احساس میکند که جدایی او را به شدت آزار میدهد و با بیرحمی زمان، زندگیاش بیمعنا شده است. او همچنین از تنهایی و عذاب خود ناشی از ترک معشوق سخن میگوید و به دنبال یک نشانهای از محبت اوست.
آه ، تا کی ز سفر باز نیایی؟ بازآاشتیاق تو مرا سوخت. کجایی؟ بازآ
آه تا کی از سفر بازنمیگردی پیش من؟ برگرد، زیرا اشتیاق من به تو همچون آتشی جانم را میسوزاند، کجا هستی بازگرد.
شده نزدیک که هجران تو، ما را بکشدگر همان بر سر خونریزی مایی، بازآ
چیزی نمانده که دوری تو من را به کشتن دهد، حتی اگر همچنان به عذاب و رنج من راضی هستی برگرد.
کردهای عهد که بازآیی و ما را بکشیوقت آنست که لطفی بنمایی، بازآ
پیمان بسته ای که بازگردی و من را بکشی، اکنون زمان آن رسیده که این لطف را به من بنمایی و بازگردی(دوری یار انقدر سخت است که شاعر میخواهد برگردد حتی اگر برای کشتن او بیاید)
رفتی و باز نمیآیی و من بیتو به جانجان من اینهمه بیرحم چرایی؟ بازآ
هوش مصنوعی: تو رفتی و برنمیگردی، اما من بدون تو چه سختیها را تحمل میکنم. چرا اینقدر بیرحم هستی؟ لطفاً برگرد.
وحشی از جرم همین کز سر آن کو رفتیگرچه مستوجب صد گونه جفایی، بازآ
هوش مصنوعی: اگرچه به دلیل اشتباهی که کردی سزاوار تنبیههای متعدد هستی، اما به خاطر محبت و دوستی، بازگرد.