شمارهٔ ۷۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به احساس تنهایی و بیمعنایی زندگی اشاره میکند. او به دوستانش میگوید که همه به سفر رفتهاند و چرا ما هنوز در جا ایستادهایم. او از خشمی که از تقدیر و چرخ روزگار به دل دارد صحبت میکند و میپرسد که چرا باید درد و رنجهای خود را بر دوش بکشیم. اگر غم و زخمهایی نداریم، چرا باید چهره خود را با خون جگر آلود کنیم؟ در نهایت، اشارهای به بیتوجهی دیگران دارد و میپرسد که چرا باید در این وضعیت افتاده و خاموش بمانیم.
ای همنفسان بودن و آسودن ما چیستیاران همه کردند سفر بودن ما چیست
هوش مصنوعی: دوستان، چرا ما در کنار هم هستیم و خوشحال به نظر میرسیم؟ همه به سفر رفتهاند و ما چه نیازی به بودن در اینجا داریم؟
بشتاب رفیقا که عزیزان همه رفتندساکن شدن و راه نپیمودن ما چیست
هوش مصنوعی: بشتابید دوستان، چون عزیزان همه از این دنیا رفتهاند و دیگر در جایی سکونت کردهاند. ما چه کارهایم که هنوز در این مسیر پیش نمیرویم؟
ای چرخ همان گیر که از جور تو مردیمهر دم المی بر الم افزودن ما چیست
هوش مصنوعی: ای گردونه، همانطور که از ظلم تو جان سپردیم، هر لحظه تنها بر درد ما افزوده میشود.
گر زخم غمی بر جگر ریش نداریمرخساره به خون جگر آلودن ما چیست
هوش مصنوعی: اگر دلی پر از غم داریم و زخم ناراحتی در دل ما وجود دارد، پس چرا باید چهرهمان را با خون دل خود آغشته کنیم؟
وحشی چو تغافل زده از ما گذرد یارافتادن و بر خاک جبین سودن ما چیست
هوش مصنوعی: وقتی محبوب غافلانه از کنار ما میگذرد، افتادن و به زمین افتادن ما چه فایدهای دارد؟