شمارهٔ ۱۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یادداشتی از زمانی میپردازد که میان او و محبوبش کینهای نبود. او به عشق و محبت اشاره میکند، اما میگوید که محبت او به محبوبش بیپاسخ مانده است. شاعر احساس میکند که دلش درگیر است و برای حل مشکلات خود تلاش کرده، اما نتوانسته به نتیجهای برسد. همچنین به یاد میآورد که محبتی شیرین و دلپذیر از محبوبش وجود داشت، اما اکنون آن روزها گذشته و چشم امید او به وفای محبوب دیگر بر نخواهد گشت. در نهایت، شاعر احساس ناامیدی و دلشکستگی میکند.
زان عهد یاد باد که از ما به کین نبودبودش گمان مهر وهنوزش یقین نبود
هوش مصنوعی: به یاد میآورم زمانی را که از ما کینهای وجود نداشت، اما او هنوز به محبت ما شک داشت و به صدق این محبت یقین نداشت.
اقرار مهر کردم وگفتم وفاکنیکشتی مرا قرار تو با من چنین نبود
هوش مصنوعی: من با محبت تو به توافق رسیدم و گفتم که وفا کن، اما کشتی من در این دریا آرامش نداشت.
انکار مهر سد ره سد تغافل استاما چه سود چون دل ما پیش بین نبود
هوش مصنوعی: انکار محبت مانند سد کردن مسیر است، اما چه فایده دارد وقتی که دل ما از حقیقت آگاه نیست.
من خود گره به کار خود انداختم که توزین پیش با منت گرهی بر جبین نبود
هوش مصنوعی: من خودم مشکل را برای خودم ایجاد کردم، زیرا قبل از این، هیچ مشکلی از تو در چهرهام وجود نداشت.
افسانهایست بودن شیرین به کوهکنآن روز چشم فتنه مگر در کمین نبود
هوش مصنوعی: شیرین در دل کوهکن زندانی است و مانند یک افسانه به نظر میرسد. شاید چشم بدی در کمین باشد که او را ببیند و آسیبی به او برساند.
وحشی کسی که چشم وفا داشتم ازوزود ازنظر فکند مرا چشم این نبود
هوش مصنوعی: من کسی را که به من وفا داشت، به سرعت از نظر دور کردم، اما من هرگز چشمی نداشتم که او را چنین ترک کنم.