شمارهٔ ۲۳۸
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از دوری از معشوق صحبت میکند. او به خود میگوید که باید از دیدار معشوق بینیاز باشد و در عین حال شوق دیدار را که بر او غلبه کرده، درک کند. صبر را توصیه میکند و میگوید که اگر وصل عشق به چنین شرایطی باشد، باید با هجران نیز کنار آمد. در پایان، شاعر از غم فراق میگوید و تاکید میکند که اگر به خاطر دیدار معشوق باید بمیرند، باز هم با حسرت زندگی خواهد کرد.
عشق میفرمایدم مستغنی از دیدار باشچند گه با یار بودی، چند گه بی یار باش
هوش مصنوعی: عشق به من میآموزد که لازم نیست همیشه در کنار محبوب باشم؛ گاهی میتوان در کنار او بود و زمانی دیگر دور از او.
شوق میگوید که آسان نیست بی او زیستنصبر میگوید که باکی نیست گو دشوار باش
هوش مصنوعی: میل و اشتیاق میگوید که زندگی بدون او آسان نیست، اما صبر به من میگوید که نگران نباش، حتی اگر زندگی سخت باشد.
وصل خواری بر دهد ای طایر بستان پرستگلستان خواهی قفس، مستغنی از گلزار باش
هوش مصنوعی: اگر میخواهی در زیبایی و خوشی زندگی کنی و از گلستان لذت ببری، باید از قفس و محدودیتهای دنیا بپرهیزی و به آزادی و استقلال دست یابی. در غیر این صورت، زندگی تو به خواری و ذلت میانجامد.
وصل اگر اینست و ذوقش این که من دریافتمگر ز حرمانت بسوزد هجر منت دار باش
هوش مصنوعی: اگر وصال و نزدیکی به معشوق به این شکل است و لذتش همینطور که من فهمیدم، پس اگر از داغ دوری تو سوزی، باید برای این جداشدگی انتظار بکشید و صبر داشته باشی.
صبر خواهم کرد وحشی از غم نادیدنشمن چو خواهم مرد گو از حسرت دیدار باش
وحشی! در غم ندیدن او صبر خواهم کرد. من که در هر صورت خواهم مرد، بگذار این مرگ از حسرت دیدار او باشد