شمارهٔ ۲۵۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، از درد و رنج ناشی از جدایی و هجران سخن میگوید و میخواهد از این درد بیپایان رهایی یابد. او از اجل میخواهد تا او را به سادگی و راحتی آزاد کند. همچنین، او تشبیهاتی انجام میدهد و بیان میکند که در میان طوفان زندگی به یک کشتی نیاز دارد تا خود را نجات دهد. شاعر از بدبختیهایش مینالد و در نهایت از زندانی بودن ناشی از غم و اندوهش میگوید و آرزو دارد که رهایی یابد.
نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاصکو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص
هوش مصنوعی: من حتی یک لحظه هم از درد و رنج جدایی رهایی ندارم، پس کی میمیرد که از این درد بیپایان رها شوم؟
کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجلسعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص
هوش مصنوعی: کار برای من دشوار است، ای اجل، در این زمان که وقت عمل است، سعی کن که مرا به آسانی رهایی دهی.
کشتی تابوت میخواهم که آب از سرگذشتتا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص
هوش مصنوعی: میخواهم یک کشتی مثل تابوت داشته باشم که در آن بتوانم از این طوفان نجات پیدا کنم.
چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکشکو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص
هوش مصنوعی: چند بار باید از مشکلات و دردهایم بگویم و به تو شکایت کنم، ای دوست همراز؟ به من کمک کن تا از این دردها راحت شوم و از این همه ناله و افغان رهایی یابم.
بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رختچون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص
هوش مصنوعی: وحشی با دل شاد از این غمخانه جدا میشود، همچون کسی که از زندان آزاد میشود و به زندگیاش ادامه میدهد.