شمارهٔ ۲۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر ابراز میکند که تنها دوست دارد در بستان محبوبش از دور نظارهگر باشد و در کنارش زندگی کند. او از لذتهای معنوی و زیباییهای محبت میگوید و اینکه حتی اگر در دوری باشد، باز هم میخواهد در حضور معشوقهاش وجود داشته باشد. شاعر خود را به عنوان یک پرنده در گلستان و همچنین در نقش خدمتگزاری که به معشوق خدمت میکند، معرفی میکند. او در تصویرسازیهای مختلف، عشق و ارادت خود را به معشوق به تصویر میکشد و در نهایت نشان میدهد که دلش میخواهد همواره در کنار و در خدمت او باشد.
این بس که تماشایی بستان تو باشممرغ سر دیوار گلستان تو باشم
هوش مصنوعی: به قدری زیبا و جذاب هستی که برای من کافی است که فقط تماشای تو را کنم و مانند پرندهای بر روی دیوار باغ تو باشم.
کافیست همین بهرهام از مائدهٔ وصلکز دور مگس ران سر خوان تو باشم
هوش مصنوعی: کافی است که من فقط از نعمت وصال تو بهرهمند شوم، حتی اگر از دور مثل مگسی باشم که بر روی سفرهات نشسته است.
این منصب من بس که چو رخش تو شود زینجاروب کش عرصهٔ جولان تو باشم
هوش مصنوعی: این مقام برای من کافی است که وقتی اسب تو برود، من فقط جاروبکشی میدان نبرد تو باشم.
خواهم که شود دست سراپای وجودمدر شغل عنان گیری یکران تو باشم
هوش مصنوعی: میخواهم تمام وجودم در خدمت تو باشد و تنها مسؤولیت من هدایت و نگهداری تو باشد.
در بزمگه یوسف اگر ره دهدم بختدرآرزوی گوشهٔ زندان تو باشم
هوش مصنوعی: اگر در محفل یوسف راهی پیدا کنم، خوشبختیام این است که در آرزوی نشستن در گوشهٔ زندان تو باشم.
در تشنگیم طالع بد جان به لب آردگر خود به سر چشمهٔ حیوان تو باشم
هوش مصنوعی: در حالی که تشنهایم، سرنوشت بد به آخر کار ما میرسد. حتی اگر من خودم در کنار منبع حیات باشم، باز هم نمیتوانم از این آسیب نجات یابم.
من وحشیم و نغمه سرای چمن حسنمعذورم اگر مرغ غزلخوان تو باشم
هوش مصنوعی: من مانند حیوانات وحشی هستم و در زیبایی چمن، آهنگ میزنم. از این رو، اگر گاهی در کنار پرندهای که شعر میخواند حضور داشته باشم، از من عذرخواهی کن.