شمارهٔ ۳۲۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از معشوق خود میخواهد که او را با سخنرانی و شکوه آزرده نکند و به او توجهی بیشتر داشته باشد. او تأکید میکند که عادت به خشم و ناز بد است و نباید به این حالت عادت کند. شاعر به عشق و نیاز به معشوق اشاره میکند و میگوید که در این شهر، زیباییهای زیادی وجود دارد و نباید به خود اجازه دهد که از او بینیاز شود. او همچنین بیان میکند که نباید از محبت و دوستی طفره برود و به جای آن باید به حال وحشی خود رحم کند و به دنبال رحمت و محبت باشد.
مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکنزبان کوته ما را به خود دراز مکن
هوش مصنوعی: خواهش میکنم لبهای ما را به شکایت نیاور، زبان کوتاه ما را به خودت دراز نکن.
مکن مباد که عادت کند طبیعت توبد است این همه عادت به خشم و ناز مکن
هوش مصنوعی: خودت را عادت به بدخلقی و ناراحتی نده، چون این رفتار باعث میشود که روحیهات به این حالتها عادت کند. افراط در خشم و ناز کردن کار درستی نیست.
پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم استمکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن
هوش مصنوعی: شهر پر است از محبت و زیبایی، اما نیازها کم است. خواهش میکنم طوری رفتار نکن که من از عشق و محبت تو بینیاز شوم.
من آن نیم که بدی سر زند ز یاری مندرآ خوش از در یاری و احتراز مکن
هوش مصنوعی: من فردی نیستم که بخواهد از دوستی بدی ببیند؛ به همین خاطر از ورود به دوستی و کمک کردن، هیچ هراسی ندارم.
به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشایدر امید به رویش چنین فراز مکن
هوش مصنوعی: به حالتی که در آن احساس وحشیگری و بیپناهی میکنم، با نگاهی پر از رحم و محبت کمک کن. امیدوارم که از این وضعیت نجات یابم و این احساسات منفی را پشت سر بگذارم.