شمارهٔ ۳۳۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر بیان میکند که در برابر محبوب خود احساس حقارت و درماندگی میکند. او میگوید که از همه افراد دیگر در این دنیا، بیشتر به محبوبش وابسته است و در تنهایی و بیکسی به سر میبرد. او از محبوب میخواهد که به حالش رسیدگی کند زیرا احساس میکند که نسبت به دیگران و حتی دیروز خود نیز دردناکتر و زارتر شده است. در کل، این شعر حاکی از عشق عمیق و احساس ناامیدی شاعر است.
پیش تو بسی از همه کس خوارترم منزان روی که از جمله گرفتارترم من
هوش مصنوعی: من در حضور تو از همه کس حقیرترم، زیرا که در میان دیگران بیشتر گرفتار تو هستم.
روزی که نماند دگری بر سر کویتدانی که ز اغیار وفادارترم من
زمانی که دیگر کسی در دور و اطراف تو نماند، میفهمی که من از دیگران به تو وفادارترم.
بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کنزان کز همه کس بی کس و بییارترم من
به تنهایی و بیکسی من نگاه کن و راه حلی برای مشکلات من پیدا کن، زیرا من از همه کس تنهاتر و بدون یار و یاور هستم.
بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم دادزارم بکشی کز که ستمکارترم من
هوش مصنوعی: اگر تو ظالمی و ستم میکنی، وقتی من از تو شکایت میکنم و فریاد میزنم، تو مرا از بیخودیت میکشی، پس من چه کنم که تو از من ستمگرتر هستی؟
وحشی به طبیب من بیچاره که گویدکامروز ز دیروز بسی زارترم من
وحشی! چه کسی به طبیب(پزشک) من بیچاره بگوید، که امروز از دیروز حالم خرابتر است و زار تر هستم؟