شمارهٔ ۳۴۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به معشوق خود میگوید که دلش را از او برده است و از او میخواهد که به او آسیب نرساند. او به یادآوری میکند که معشوق قبلاً در حق او بیرحمی کرده و از او میخواهد که چنین کاری را تکرار نکند. شاعر اشاره میکند که معشوق زیبایی و جذابیتی دارد اما باید به او احترام گذاشته و از انتقام بر حذر باشد. او همچنین میگوید که معشوق در دیگران نیز جایگاه ویژهای دارد و نباید او را در قفس محدود کرد. در پایان، شاعر به عدم گستاخی و درخواست محبت از معشوق ترغیب میکند.
ای که دل بردی ز دلدار من آزارش مکنآنچه او در کار من کردست در کارش مکن
هوش مصنوعی: ای کسی که دل مرا از محبوبم گرفتهای، او را آزار نرسان؛ چرا که آنچه او به من کرد، تو نیز در کار او انجام نده.
هندوی چشم تو شد میبین خریدارانهاشاعتمادی لیک بر ترکان خونخوارش مکن
هوش مصنوعی: چشمان تو مثل هندیها در حال تماشا است، اما به این نگاه اعتماد نکن، به خصوص به ترکهای خونخوار.
گرچه تو سلطان حسنی دارد او هم کشوریشوکت حسنش مبر بیقدر و مقدارش مکن
هوش مصنوعی: اگرچه تو صاحب زیبایی هستی، اما او هم سرزمینی دارد که زیباییاش به فراتر از ارزش و مقدار معمول است. لذا به او کمارزش نکن.
انتقام از من کشد مپسند بر من اینستمرخصت نظارهاش ده منع دیدارش مکن
هوش مصنوعی: از اینکه بخواهند از من انتقام بکشند خوشنود نیستم. بر من این ظلم را روا ندار و اجازه بده او را تماشا کنم و مانع دیدنش نشوید.
جای دیگر دارد او شهباز اوج جان ماستهم قفس با خیل مرغان گرفتارش مکن
هوش مصنوعی: او دارای ویژگیهای خاص و با ارزشی است که در جایی دیگر قرار دارد و به نوعی روح ما را به اوج میبرد. نباید او را در قفس قرار دهی، زیرا در این صورت به مانند دیگر پرندگان گرفتار خواهد شد.
این چه گستاخیست وحشی تا چه باشد حکم نازالتماس لطف با او کردن از یارش مکن
هوش مصنوعی: این چه جسارت و بیادبی است که وحشی کردهای؟ تا چه حد ممکن است که به خاطر محبت و درخواست لطف، از او و یارش التماس کنی؟