شمارهٔ ۳۵۰
هوش مصنوعی: در این متن شاعر از احساسات عمیق و پیچیده خود نسبت به یک معشوق صحبت میکند. او میگوید که هرگز نتوانسته به این شخص آسیبی بزند و در عجب است که چه اندازه نسبت به او وابسته شده است. شاعر آرزو میکند که بتواند از عشق معشوق بهرهمند شود و از حالتی شبیه به افسردگی که به خاطر او به وجود آمده، رهایی یابد. او عشق را به میوهای تشبیه میکند که به زهر آلوده شده و در نهایت به عواطفش اشاره میکند که مانند وحشیای در پی عشق اوست.
یک بار نباشد که نیازردهام از تودر حیرتم از خود که چه خوش کردهام از تو
هوش مصنوعی: هرگز نبوده که از تو دلشکسته باشم و اکنون در تعجبم از خودم که چگونه اینقدر به تو دلخوش کردهام.
خواهم که حریفی چو تو خوبت بچشاندته ماندهٔ این رطل که من خوردهام از تو
هوش مصنوعی: من آرزو دارم کسی همچون تو، با زیباییات، باقیماندهی این بار سنگینی که از تو به دوش دارم را به من بچشاند.
این میوه که آلوده به زهرم لب و دنداننوباوهٔ شاخیست که پروردهام از تو
هوش مصنوعی: این میوه که به زهر آلوده است، لب و دندان کودک جوانی است که من به خاطر تو تربیت کردهام.
سد پردهٔ خون گشت بر عقدهٔ غم خشکدل مردهتر از غنچهٔ پژمردهام از تو
هوش مصنوعی: درد و رنج من همچون دیواری از خون شده و غم عمیق در دل من نشسته است. من از تو به اندازهٔ یک گل پژمرده، خشک و بیروح هستم.
چون وحشی اگر عمر بود بر تو فشاندمجانی که به نزدیک لب آوردهام از تو
هوش مصنوعی: اگر عمری باقی باشد، همچون یک وحشی برای تو جانم را فدای تو میکنم؛ چون به نزدیکی لبهای تو رسیدهام.