شمارهٔ ۳۶۲
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دلدادگی شاعر به محبوبش میپردازد و آرزوی مرگ در پای او را دارد. او از خدا میخواهد که بخت خوبی را به او عطا کند و نشان دهندهای از این بخت باشد. شاعر از محبت و وفا سخن میگوید و خواستار گنجینهای از این احساسات است. او به فرصت کم و زمان محدود اشاره میکند و از خدا میخواهد که به او زبان و قدرت بیان بدهد تا عشقش را وصف کند. همچنین او به سختیها و رنجهای عشق اشاره میکند و از خدا میخواهد که به او امیدی دهد. در پایان، شاعر خود را مانند خمخانهای میداند که مستی نمیشناسد و از ساقی دوران میخواهد که می را به او بدهد تا زندگیاش را بهتر کند.
خوشا در پای او مردن خدایا بخت آنم دهنشان اینچنین بختی کجا یابم نشانم ده
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در کنار او بمیرد. ای خدا، به من هم چنین سرنوشتی عطا کن. چنین خوشبختی را کجا میتوانم پیدا کنم؟
نثاری خواهم ای جان آفرین شایستهٔ پایشپر از نقد وفا و مهر یک گنجینه جانم ده
هوش مصنوعی: ای جانآفرین، من میخواهم نثاری از محبت و وفا برای تو داشته باشم. از تو میخواهم که گنجینهای از عشق و جانم را به من عطا کنی.
سخن بسیار و فرصت کم خدایا وصل چون دادینمیبخشی اگر طول زمان طی لسانم ده
هوش مصنوعی: خدایاه! حرفهای زیادی دارم و وقت کمی، اگر پیوندی که برقرار کردی را نمیگذاری طول بکشید، پس به من زبان بده تا بتوانم آنچه در دلم است بگویم.
سگ خواری کش عشقم به گردن طوق خرسندیاگر خوان امیدی گستری یک استخوانم ده
هوش مصنوعی: عشق من به حدی است که با تحمل سختیها و ناملایسیها زندگی میکنم. اگر فرصتی برای امید به دست بیاورم، تنها یک استخوان به من بدهید تا بتوانم سرپا بمانم.
من و آزردگی از عشق و عشق چون تویی حاشاگرت باور نمیداری به دست امتحانم ده
هوش مصنوعی: من از عشق به تو آزردهام، اما اگر به عشق من شک داری، میخواهم که آزمایش کنی و ببینی که چقدر نسبت به تو احساس دارم.
من آن خمخانه پردازم که بدمستی نمیدانمالا ای ساقی دوران می از رطل گرانم ده
هوش مصنوعی: من در جایی هستم که نمیدانم چگونه مست شوم. ای ساقی، لطفاً میخواهی به من از شراب با کیفیت و سنگین بدهی.
یکی طومار در دست و در او احوال من وحشیاگر فرصت شود گاهی به یار نکته دانم ده
هوش مصنوعی: شخصی در دستش یک نوشته دارد که در آن درباره وضعیت من وحشی صحبت کرده و اگر فرصتی پیش آید، به دوست خود نکاتی را میگوید.