شمارهٔ ۳۷۸
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار از درد و اندوه خود سخن میگوید و به شکایت از محبوبی میپردازد که او را رنجانده است. او احساس میکند که محبوبش با رفتارهای ناپسند خود، نه تنها او را به تنهایی و ناامیدی راند، که رقیبانش را نیز خوشحال کرده است. شاعر به تمثیلی از غم و تنهایی اشاره میکند و به محبوبش میگوید که با مهربانیاش به دیگران و بد رفتاریاش با او، زندگیاش را به کام دشمنانش تلخ کرده است. در نهایت، او خود را به وحشیای تشبیه میکند که از دیار خود رانده شده و بدون سرپناه و آرامش مانده است.
من اندوهگین را قصد جان کردی ، نکو کردیرقیبان را به قتلم شادمان کردی ، نکو کردی
هوش مصنوعی: تو به من اندوهگین آسیب زدی، کار خوبی بود که رقیبانم را از این موضوع خوشحال کردی.
به کنج کلبهٔ ویران غم نومیدم افکندیمرا با جغد محنت همزبان کردی ، نکو کردی
هوش مصنوعی: در گوشهی کلبهای ویران، ناامیدی و غم مرا در آغوش گرفتند و تو مرا به جمع جغدهای غم و اندوه پیوند دادی. این کار را خوب انجام دادی.
ز کوی خویشتن راندی مرا از سنگ محرومیز دستت آنچه میآمد چنان کردی ، نکو کردی
هوش مصنوعی: تو مرا از دنیای خود راندهای و به من اجازه ندادهای تا از آنچه که در دسترس بود، بهرهمند شوم. اما در نهایت، آنچه انجام دادی به شکل نیکوئی بود.
شدی از مهربانی دوست با اغیار و بد با منمرا آخر به کام دشمنان کردی ، نکو کردی
هوش مصنوعی: به خاطر محبتهایی که به دیگران کردی و به من بد کردی، در نهایت مرا به کام دشمنانم کشاندی. واقعاً کار خوبی کردی!
چو وحشی راندهای از کوی خویشم آفرین برتومن سرگشته را بیخان و مان کردی، نکو کردی
هوش مصنوعی: وقتی که من مانند یک حیوان وحشی از سرزمین خود رانده شدم، تو با برخورد خوب و مهربانیات من را که گمگشته و بیسرپناه بودم، به حال خود رها نکردی و این کارت ستودنی است.