قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ - در ستایش میرمیران
هوش مصنوعی: این متن نثر شعری است که به ستایش فصل بهار و عید، و همچنین تمدن و قدرتی که به شاه و شاهزادهگان نسبت داده شده، میپردازد. شاعر به زیباییهای طبیعت، تأثیر قدرتمند شاه و بهار بر زندگی مردم و جهان اشاره میکند. او به نیرو و قدرت الهی و عدل در جهان تأکید میکند و خود را در مقام یک گدا و شاعر توصیف میکند که در پی ستایش و خدمت به پادشاه است. او با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، اهمیت بخشش و محبت الهی و ضرورت خود را در گدایی و خدمت به دیگران مورد تأکید قرار میدهد. در پایان، شاعر دعا میکند که حکومت و سلطنت پادشاه پایدار بماند و روزگار بر وفق مراد باشد.
باد فرخنده عید و فصل بهاربر تو و شاهزادههای کبار
هوش مصنوعی: باد خوش و خنکی در عید و فصل بهار به تو و بزرگزادگان نیکو لحظات شاد و خوشی میآورد.
میر میران که روی خرم تستعید احرار و قبلهٔ ابرار
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و اهمیت فردی اشاره دارد که منبع شادی و خوشحالی است و به عنوان یک راهنما برای افراد نیکوکار و صالح شناخته میشود. در واقع، او نماد آزادگی و روزهای خوب است.
بر یمین و یسار تو چو روندآن دو شهزادهٔ فلک مقدار
هوش مصنوعی: بر دستانت و به دور و برت، دو شاهزاده از آسمان در حال حرکت هستند.
اله اله چه رشکها که برندبر هم وقدر هم یمین و یسار
هوش مصنوعی: ای خدا، چه حسادتها و انگیزههایی که در دلها نسبت به یکدیگر وجود دارد، در حالی که همگان به سمت راست و چپ خود مینگرند.
ای ترا آسمان جنیبت کشوی ترا آفتاب غاشیه دار
هوش مصنوعی: ای تو که آسمان برای تو قدرت میآفریند و آفتاب همواره بر تو تاب میتابد.
کوه را همچو برق سرعت دادهر کجا عزم تو نمود گذار
هوش مصنوعی: کوه با سرعتی مانند برق حرکت کرد هر کجا که تو تصمیم به عبور و گذر داشتی.
برق را همچو کوه ساکن ساختهر کجا حلم تو گرفت قرار
هوش مصنوعی: برق را مانند کوهی آرام و ثابت کرد، هر جا که صبر و آرامش تو بر دلها سایه افکند.
مور با حفظ تو برون آیداز ته پای پیل بی آزار
هوش مصنوعی: مور با نگهداری تو، به راحتی از انتهای پای فیل خارج میشود، بدون اینکه آسیبی ببیند.
خصم بیهوده گردگو میکردگرد بازار نکبت و ادبار
هوش مصنوعی: دشمن به طور بیهوده در بازار ناروایی و بدبختی گردش میکرد.
نه متاعیست دولت و اقبالکه فروشند بر سر بازار
هوش مصنوعی: دولت و شانس مثل کالای قابل فروش نیستند که در بازار عرضه شوند.
باز بر نسر طایر اندازندبازداران تو ، به روز شکار
هوش مصنوعی: بازداران تو دوباره بر پرندهها حملهور میشوند، در روزی که برای شکار آمادهاند.
بر فلک نسر طایر ایمن نیستکبک خود چیست و بر سر کهسار
هوش مصنوعی: بر آسمان پرواز پرنده ای ایمن نیست، حال چه رسد به کبکی که در بالای کوه است.
گر به دیوار بر کشد به مثلنقش خصم تو کلک نقش نگار
هوش مصنوعی: اگر دشمن تو به دیوار بزند، مانند نقش و نگاری که کشیده میشود، پاسخ تو نیز زیبایی و هنری خواهد داشت.
تن رود سرنگون که کوته چاهسر رود مضطرب که کو سردار
هوش مصنوعی: تن بگذار بر زمین، چون چاهی که سرش به زودی خالی میشود. برعکس، روح تو باید از سر سرداری به آرامش برسد.
بد سگالت که مرد وخاکش خوردبلکه از خاک او نماند غبار
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که شخصی که به بدی و فساد سرانجام میرسد، باید بپذیرد که زندگی او بیثمر بوده و حتی نام و نشانی از او باقی نخواهد ماند. در واقع، اگر کسی بر اثر رفتارهای ناپسند به نابودی برسد، به تدریج فراموش میشود و هیچ اثری از او در دنیا باقی نخواهد ماند.
لحدش دیدمی به خواب که بودهمچو سوراخ مار تیره و تار
هوش مصنوعی: در خواب، مقبرهاش را دیدم که شبیه به سوراخی تیره و تار بود، مانند سوراخ مار.
پیکری اندر او ز دود جحیمپای تا سر سیاه گشته چو قار
هوش مصنوعی: شخصی در درونش به خاطر درد و رنج زیاد، کاملاً سیاه و تیره شده است، گویی که از آتش جهنم دودهاش را گرفتهاند و رنگش را تغییر دادهاند.
دل پر زنگ کینه گر سودهمانده یک کف سیاهی زنگار
هوش مصنوعی: دل پر از کینه و حسد است، ولی با گذشت زمان، یک لایه تیره و کثیف از زنگار روی آن نشسته است.
چشم در چشمخانه خاک شدهمانده یک مشت نشتر و مسمار
هوش مصنوعی: چشم در جایی که پر از خاک شده، تنها یک دسته چاقو و میخ باقی مانده است.
قدرتت چون زبون نواز شدهصولتت چون رود به دفع مضار
هوش مصنوعی: قوت تو مانند نغمهای ملایم و دلنواز است و قدرت تو چون جویباری است که از بروز آسیبها جلوگیری میکند.
عجز بگریزد از جبلت مورزهر بگریزد از طبیعت مار
هوش مصنوعی: در اینجا گفته شده که موجودات طبیعت هر یک ویژگیها و خصوصیات خاص خود را دارند. مورچه به خاطر ذات خود از ناتوانی و شکست میگریزد و مار نیز به دلیل ذات خود از زهرش فرار میکند. به این معنا که هر موجودی سعی دارد از ویژگیهای منفی یا خطرناک خود دوری کند.
در کف استقامت رایتجز خط راست ناید از پر گار
هوش مصنوعی: وقتی که انسان استقامت و اراده قوی دارد، تنها مسیر درست و مستقیم را میتواند انتخاب کند.
آب حزمت گرش به روی زنندجهد از خواب صورت دیوار
هوش مصنوعی: اگر آب خالص و زلال، بر روی دیوار بریزد، تلاش نمیکند تا خواب دیوار را بر هم زند.
داورا دادگسترا شاهاای جهان را به ذاتت استظهار
هوش مصنوعی: ای داور، ای دادرس، ای پادشاه! جهان را به ذات تو پناه میبرم.
واجب العرض خود به خدمت توگر اجازت بود کنم اظهار
هوش مصنوعی: اگر اجازه بدهی، من وظیفهام را در خدمت تو به نمایش میگذارم.
به خدایی که لطف او بخشدسد گنه را به نیم استغفار
هوش مصنوعی: به خدایی که رحمتش باعث میشود که گناهان به اندازهی کمی استغفار نادیده گرفته شوند.
از خطایی چو کفر سجده بتبگذرد عفو او به یک اقرار
هوش مصنوعی: اگر انسانی به اشتباهی بزرگ بیفتد و حتی گناهی مانند کفر را مرتکب شود، با یک ابراز پشیمانی و اعتراف واقعی، میتواند به رحمت و بخشش معبودش نائل شود.
رقمی پیش طاق وحدت اولیس فی الدار غیره دیار
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر اشاره میکند که در فضای معنوی و درون خود، هیچ مکانی جز حضوری که به او تعلق دارد، وجود ندارد. به نوعی، همه چیز در وحدت و یگانگی او خلاصه میشود و دیگر جایی برای چیزی غیر از او نیست.
آنکه نسبت به بی نیازی اوهست یکسان چه یار و چه اغیار
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر نیازی که او دارد، یکسان باشد، چه دوست و چه بیگانه.
وانکه محتاج اوست هر کس هستخواه بدکار و خواه نیکوکار
هوش مصنوعی: هر کسی که به چیزی نیاز دارد، چه انسان بدی باشد و چه خوبی، در واقع به او نیازمند است.
آن کس اول ز چشم تو فکندهر کرا پیش خلق خواهد خوار
هوش مصنوعی: هر کسی که به خاطر نگاه تو دیگران را تحقیر کند، خود در نظر مردم بی ارزش خواهد شد.
وانکه آخر کند غلام تواشهر کرا آفرید دولتیار
هوش مصنوعی: کسی که در پایان کارش، بندگی تو را انجام میدهد، هر کس که را به وجود آوردی، او را به دولت و کامیابی میرساند.
که به دارالعبادهٔ تکلیفمدتی قبل از آن که یابم بار
هوش مصنوعی: قبل از اینکه مسئولیت و وظایف سنگینی بر دوش من گذاشته شود، به محل عبادت و عبادتداری رفته بودم.
دم ازین خاندان زدم چون کرداقتضای طبیعتم مختار
هوش مصنوعی: من در مورد این خاندان سخن گفتم چون طبیعت من اجازه میدهد و به من اقتضا میکند که انتخاب کنم.
این کشش ذاتی است و هر ذاتیهست تا هست ذات را آثار
هوش مصنوعی: این تمایل طبیعی است و هر چیزی در ذات خود تا زمانی که وجود دارد، نشانهها و اثرات خاصی به همراه دارد.
در میان عقیدهٔ من و غیرهست شاها تفاوت بسیار
هوش مصنوعی: میان نظرات من و دیگران فاصلهٔ زیادی وجود دارد، ای پادشاه.
من نمیخواهم از تو غیر از تواو نمیخواهد از تو جز دینار
هوش مصنوعی: من فقط تو را میخواهم و او فقط به دنبال پول و ثروت توست.
همت هر کس از تو چیزی خواستغیر دینار جست و ما دیدار
هوش مصنوعی: هر کسی برای خود هدفی دارد و اگر هدفش غیر از دینار (پول) باشد، ما باید به ملاقات او برویم.
من سگ این درم اگر دگرانخادم این درند وخدمتکار
هوش مصنوعی: من مانند سگی هستم که در این در منتظر است و اگر دیگران هم در اینجا خدمت کنند، من همچنان وفادارتر از آنها باقی میمانم.
به خدا کز پی گدایی نیستاینکه مدح تو میکنم تکرار
هوش مصنوعی: به خدا که هدف از ستایش تو درخواست چیزی نیست و من فقط از روی محبت و ارادت این کار را انجام میدهم.
از در مدح و زیور نامتمیدهم زیب و زینت اشعار
هوش مصنوعی: من با نام نیکتو، شعرهایی زیبا و با زینت میسرایم.
چون بگویم گدا نیم ، هستمشاعران را گدایی است شعار
هوش مصنوعی: وقتی میگویم که من گدا نیستم، در واقع به شاعران این حقیقت را یادآوری میکنم که در وجودشان نوعی گدایی نهفته است.
هنر من گدایی است و مرااز گدایی چگونه باشد عار
هوش مصنوعی: من هنرمند هستم و گدایی کردن بخشی از هنر من است، پس چرا باید از گدایی کردن خجالت بکشم؟
خاصه زینسان گداییی که گدازان شود صاحب ضیاع و عقار
هوش مصنوعی: خصوصاً در شرایطی که گدا به خاطر دست نیاز و تضرع خود، ممکن است صاحب زمین و ملک و دارایی شود.
از چه کس از کسی که گوید چرخکه مرا هم گدای خویش شمار
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که فردی از کسی که میگوید که او نیز باید به عنوان گدا یا وابسته به کسی دیگر شناخته شود، شکایت میکند. این شخص به نوعی خود را مستقل و باارزش میداند و نمیخواهد به عنوان یک تابع یا گدا در نظر گرفته شود.
آنقدر گویم ای که دست و دلتمایه بخش معادن است و بحار
هوش مصنوعی: من آنقدر صحبت میکنم که دستان و قلبت مانند منابع غنی و دریاها سرشار از نعمتها و خیرات هستند.
که گدای توام نه از همه کسهمه کس داند از صغار و کبار
هوش مصنوعی: من گدای تو هستم و همه افراد، کوچک و بزرگ، از این موضوع آگاه هستند.
فرقهٔ خود پسند کس مپسندهمگی عجب و جملگی پندار
هوش مصنوعی: به افرادی که فقط خود را برتر میدانند و به دیگران توجهی ندارند، اهمیت نده. همه آنها در غرور و خودپرستی غرق شدهاند و هرکدام فقط به خیال و تصور خود میپردازند.
از پی جر و اخذ سر تا پایهمه دست و زبان چو بید و چنار
هوش مصنوعی: در پی جدل و گفتگو، تمام وجود انسان همچون درختان بید و چنار نازک و خمیده میشود.
آنچنان فرقه زیاده طلبکه طلب میکنند پنج از چار
هوش مصنوعی: فرقهای وجود دارد که به اندازۀ زیاد احساس نیاز میکنند و حتی چیزی بیشتر از آنچه که باید، طلب میکنند.
چه عجب گر ز بیم طامعه شانکور بنهد عصا و کل دستار
هوش مصنوعی: چقدر عجیب است اگر کسی از ترس طمع دیگران، عِصا را زمین بگذارد و حتی دستار خود را نیز کنار بگذارد.
گر ز ابرامشان سخن راندقابض روح بر سر بیمار
هوش مصنوعی: اگر از ویژگیها و خصوصیات آنها صحبت کنیم، روحگیر بر بالای بیمار حضور دارد.
خوش بمیرند خستگان آسانندهد هیچ خسته جان دشوار
هوش مصنوعی: خوشا به حال آنانی که در آرامش و راحتی میمیرند، زیرا برای کسی که خسته و ناتوان است، به راحتی نمیتوان از این دنیا رفت.
شکرلله کزین گروه نیممن و شکر و زبان شکر گزار
هوش مصنوعی: خدا را شکر که در میان این جمعیت، من نیز حضور دارم و زبانم به سپاسگزاری مشغول است.
شکر کز نقد کنز لایفنیهمتم پر نمود جیب و کنار
هوش مصنوعی: شکری که از داراییهای زودگذر به دست آمد، همت من را پر کرد و جیب و کنارهام را پر از نعمت کرد.
وحشی این شکر و این شکایت چیستتا کی و چند طی کن این تومار
هوش مصنوعی: عزیز دل، از این شیرینی و ناراحتی چه معنایی میتوان برد؟ تا چه زمانی و به چه مدت باید این داستان را ادامه دهی؟
در دعای دوام دولت شاهدست عجز و کف نیاز برآر
هوش مصنوعی: در درخواست ادامه و پایداری سلطنت شاه، به نشانه ناتوانی و نیاز، دست به دعا بلند کن.
تا جهان را بهار و عیدی هستدر جهان باشی ای جهان وقار
هوش مصنوعی: تا زمانی که دنیا پر از بهار و شادی است، وجود تو در این دنیا ضرورت دارد، ای موجود باوقار.
که جهان از رخ خجستهٔ تستخرم و خوش چو عید و فصل بهار
هوش مصنوعی: جهان به خاطر زیبایی و چهرهی خوش تو شاداب و خوشحال است، مانند روز عید و فصل بهار.