شمارهٔ ۸ - ده بافق
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به آفتاب اشاره میکند که نماد روشنایی و حقیقت است. او از حال ناخوشایند خود در بافق میگوید، جایی که هفت ماه در آنجا زندگی کرده و نه دشمن و نه دوست حال او را نپرسیدهاند. شاعر احساس تنهایی و بیتوجهی را در اینجا به تصویر میکشد و تأکید میکند که حتی سلامش هم بیپاسخ مانده است، زیرا به او عنوان "پراو" نسبت داده شده که نشاندهنده بیمهر و عدم توجه است.
ایا آفتاب معلا جنابکه از سایهات آسمان پایه جوست
هوش مصنوعی: آیا تو همان خورشید درخشان هستی که آسمان به خاطر وجود سایهات اساسی دارد؟
در اظهار انعام حکام بافقسخن بر لب و گریهام در گلوست
هوش مصنوعی: من در مورد لطف و محبت حکام بافق صحبت میکنم، اما در دل من احساس درد و اندوهی عمیق وجود دارد که مانع از بیان آزادانهام میشود.
در آن ده مجاور شدم هفت ماهنپرسید حالم ،نه دشمن نه دوست
هوش مصنوعی: در آنجا به مدت هفت ماه زندگی کردم و هیچکس، نه دشمن و نه دوست، احوال من را نپرسید.
جواب سلامم ندادند بازاز آن رو که اطلاق دادن پراوست
هوش مصنوعی: جواب سلام من را ندادند و این به خاطر آن است که به کسی که با محبت و احترام به آنها سلام میکند، بیاعتنایی کردند.