گلهٔ یار دلآزار
هوش مصنوعی: این متن شعر عاشقانهای است که شاعر در آن به غم و اندوه ناشی از جدایی و یاران بی وفا پرداخته است. او از معشوق خود میخواهد که به درد و رنج او توجه کند و از بیرحمی و ستمی که به او روا داشته، پرهیز کند. شاعر به کنایه از شرایط نابههنجاری که در آن قرار دارد صحبت میکند و به دلشکستگی خود در اثر بیتوجهی و سردی معشوق اشاره میکند. او به زیبایی، احساسات عمیق عاشقانه و رنجی که از طرف معشوق میکشد را به تصویر میکشد و همچنین از علاقه و وابستگی خود به او صحبت میکند. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که اگر به حال او توجه نشود، ممکن است به ناامیدی و یأس دچار شود.
ای گل تازه! که بویی ز وفا نیست تو راخبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
هوش مصنوعی: ای گل تازه، تو که بویی از وفا و محبت نداری، از نکوهش و عیبجویی خار جفا هم برای تو خبری نیست.
رحم بر بلبل بیبرگ و نوا نیست تو راالتفاتی به اسیران بلا نیست تو را
هوش مصنوعی: دلرحمی بر بلبل بیبرگ و نغمهای احساس نمیکنی و توجهی به اسیران در سختیها نداری.
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست تو رابا اسیر غم خود رحم چرا نیست تو را؟
ما در غم و اندوه گرفتاریم و این غم ما هیچ ارتباطی به تو ندارد. به کسی که اسیر غم تو است، رحم و عطوفتی نشان نمیدی؟
فارغ از عاشق غمناک نمیباید بودجان من! این همه بی باک نمیباید بود
انسان نباید از کسی که عاشق او است و بخاطر این عشق، در غم و اندوه گرفتار شده، غافل باشد، ای عزیز و گرامی، این قدر بی باک و بی مسئولیت و بی تعهد مباش
همچو گل چند به روی همه خندان باشی؟همره غیر به گلگشت گلستان باشی
هوش مصنوعی: چند وقت میخواهی به همه لبخند بزنی و خوشحال به نظر بیایی؟ چرا با دیگران در لذت و شادی زندگی کنی و از زیباییهای اطرافت بهرهای نبری؟
هر زمان با دگری دست و گریبان باشیزآن بیندیش که از کرده پشیمان باشی
هوش مصنوعی: هرگاه با دیگران درگیر و مشغول باشی، بهتر است به این نکته توجه کنی که ممکن است بعدها از کارهایی که انجام میدهی، پشیمان شوی.
جمع با جمع نباشند و پریشان باشییاد حیرانی ما آری و حیران باشی
هوش مصنوعی: اگر گروهی با هم جمع شوند، و تو در میان آنها احساس بینظمی و سرگردانی کنی، باز هم به یاد حسّ سرگردانی ما خواهی بود و درگیر همین احساس خواهی ماند.
ما نباشیم، که باشد که جفای تو کشد؟به جفا سازد و صد جور برای تو کِشد؟
هوش مصنوعی: اگر ما نباشیم، چه کسی را خواهد یافت که به رنج و سختی تو جفا کند؟ بدون ما، تو را آزار میدهد و انواع ظلمها را بر تو روا میدارد.
شب به کاشانهٔ اغیار نمیباید بودغیر را شمع شب تار نمیباید بود
هوش مصنوعی: شب نمیشود در خانهٔ دیگران بود، چون که شمع در شب تاریک نباید حضور داشته باشد.
همه جا با همه کس یار نمیباید بودیار اغیار دلآزار نمیباید بود
هوش مصنوعی: در هر جا و با هر کسی نمیتوان دوست و یار بود، نباید با کسانی که دل را میآزارد، رفاقت کرد.
تشنهٔ خون منِ زار نمیباید بودتا به این مرتبه خونخوار نمیباید بود
هوش مصنوعی: انسانی که در عمق وجودش عطش و craving برای خونریزی و خشونت دارد، نباید به این حد از بیرحمی و قساوت برسد.
من اگر کشته شوم باعث بدنامی توستموجب شهرت بیباکی و خودکامی توست
هوش مصنوعی: اگر من بمیرم، باعث ننگ برای تو خواهد شد و این مرگ، نام تو را به عنوان فردی شجاع و بیپروا مشهور خواهد کرد.
دیگری جز تو مرا این همه آزار نکردجز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد
هوش مصنوعی: هیچ کس به اندازه تو به من آزار نرساند و هیچ کس دیگر در نظر مردم به من بیاحترامی نکرد.
آن چه کردی تو به من، هیچ ستمکار نکردهیچ سنگیندلِ بیدادگر این کار نکرد
هوش مصنوعی: تو هر چه بر من روا داشتی، هیچ ستمگری که دلش سنگین باشد، چنین کاری نکرده است.
این ستمها دگری با من بیمار نکردهیچ کس این همه آزارِ منِ زار نکرد
هوش مصنوعی: هیچکس به اندازهی من آسیب و درد نکشید و هیچکس همانند من در رنج و عذاب نبود.
گر ز آزردن من هست غرض مردن منمُردَم، آزار مَکِش از پی آزردن من
هوش مصنوعی: اگر هدف تو از آزار من، کشتن من است، پس من مردهام. پس لطفاً به خاطر کشتن من، بیشتر آزارم نده.
جان من! سنگدلی، دل به تو دادن غلط استبر سر راه تو چون خاک فتادن غلط است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که عشق و علاقه من به تو درست نیست؛ زیرا من انسان بیاحساسی هستم و اگر بخواهم به تو عشق بورزم، مانند این است که خود را در مسیر تو به زمین بیندازم.
چشم امید به روی تو گشادن غلط استروی پُر گَرد به راه تو نهادن غلط است
هوش مصنوعی: نگاه کردن به تو با امید، کار درستی نیست و نادیده گرفتن زیباییها و نعمتهای زندگی به خاطر تو، اشتباه است.
رفتن اولاست ز کوی تو، ستادن غلط استجان شیرین به تمنای تو دادن غلط است
هوش مصنوعی: رفتن از کنارت اولویت دارد، ایستادن و انتظار کشیدن اشتباه است. جان عزیزم را به خاطر خواستههایت فدای کردن هم نادرست است.
تو نه آنی که غم عاشق زارت باشدچون شود خاک بر آن خاک گذارت باشد
هوش مصنوعی: تو آن کسی نیستی که غم عاشق دلزدهات را احساس کنی، زیرا وقتی که تو از دنیا بروی، حتی خاک روی قبرت هم غمگین نخواهد بود.
مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیستعاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
هوش مصنوعی: مدتی است که در سردرگمی به سر میبرم و راه حلی برای این وضعیت ندارم. عاشق هستم و در حالی که بیقرار و آشفتهام، هیچ تدبیری برای تغییر وضعیت موجود ندارم.
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیستخون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست
هوش مصنوعی: من از غم تو چنان در اندیشهام که به خودم رسیدهام و راه حلی ندارم. درد دلهایم به اندازهای است که به دامنم ریخته و هیچ تدبیری برای آن ندارم.
از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیستچه توان کرد؟ پشیمانم و تدبیری نیست
هوش مصنوعی: از ظلم و ستم تو به این حال و روز دچار شدم و هیچ چارهای نیست. نمیتوانم کاری انجام دهم و از این موضوع پشیمانم، اما باز هم هیچ راهی برای تغییر وضعیت ندارم.
شرح درماندگی خود به که تقریر کنم؟عاجزم چارهٔ من چیست؟ چه تدبیر کنم؟
هوش مصنوعی: من نمیدانم چگونه میتوانم حال و روز خود را توضیح دهم. عاجز و ناتوانم و نمیدانم برای مشکل خود چه راه حلی پیدا کنم.
نخل نوخیز گلستان جهان بسیار استگل این باغ بسی، سرو روان بسیار است
هوش مصنوعی: در باغ جهانی که به زیبایی معروف است، درختان نخل جوان زیادی وجود دارد و گلها و سروهای بسیاری هم در آنجا رشد کردهاند.
جان من! همچو تو غارتگر جان بسیار استتُرک زرینکمرِ مویمیان بسیار است
هوش مصنوعی: عزیز من، بسیارند افرادی که مانند تو توانایی گرفتن جان و دل دیگران را دارند، و کسانی که زیبایی و جذابیت خاصی دارند، کمیاب و نادر هستند.
با لب همچو شکر، تنگدهان بسیار استنه که غیر از تو جوان نیست، جوان بسیار است
هوش مصنوعی: با لبهای شیرین و دلنشین، اگر چه دهان بسیاری از جوانان وجود دارد، ولی هیچکدام به اندازهی تو جذاب و خاص نیستند.
دیگری این همه بیداد به عاشق نکندقصد آزردن یارانِ موافق نکند
هوش مصنوعی: دیگران به این حد بیرحمی و ظلم به عاشق نمیکنند و از آزار دوستان همدل خودداری میکنند.
مدتی شد که در آزارم و میدانی توبه کمند تو گرفتارم و میدانی تو
هوش مصنوعی: مدتی است که من در رنج و عذابی به سر میبرم و تو میدانی که من به دام تو گرفتار هستم و این را هم تو میدانی.
از غم عشق تو بیمارم و میدانی توداغ عشق تو به جان دارم و میدانی تو
هوش مصنوعی: من از درد عشق تو رنج میبرم و تو به خوبی از آن آگاهی داری. من بار سنگین عشق تو را بر دوش میکشم و این را هم تو میدانی.
خون دل از مژه میبارم و میدانی تواز برای تو چنین زارم و میدانی تو
هوش مصنوعی: از چشمانم اشکهای خونین میریزد و تو خوب میدانی که برای تو اینگونه غمگین و زار هستم.
از زبان تو حدیثی نشنودم هرگزاز تو شرمندهٔ یک حرف نبودم هرگز
هوش مصنوعی: هرگز از تو حرفی نشنیدهام و هیچگاه هم بخاطر یک کلمه از تو شرمندگی نداشتهام.
مکن آن نوع که آزرده شوم از خویتدست بر دل نهم و پا بکشم از کویت
هوش مصنوعی: رفتار نکن که من از تو ناراحت شوم. دستم را بر دل میگذارم و از مسیر تو دور میشوم.
گوشهای گیرم و من بعد نیایم سویتنکنم بار دگر یاد قد دلجویت
هوش مصنوعی: در گوشهای نشسته و تصمیم گرفتهام دیگر به سمت تو نیایم و دیگر تو را به یاد نیاورم و فکر نکنم.
دیده پوشم ز تماشای رخ نیکویتسخنی گویم و شرمنده شوم از رویت
هوش مصنوعی: من به خاطر زیبایی چهرهات از نگاه کردن پرهیز میکنم و وقتی حرفی میزنم، به خاطر تماشای تو شرمنده میشوم.
بشنو پند و مکن قصدِ دلآزردهٔ خویشور نه بسیار پشیمان شوی از کردهٔ خویش
هوش مصنوعی: به حرفهای نیکو گوش بده و به فکر دل خودت نباش. در غیر این صورت، از کارهایی که کردهای بسیار پشیمان خواهی شد.
چند صبح آیم و از خاک درت شام روم؟از سر کوی تو خودکام به ناکام روم؟
هوش مصنوعی: چند بار صبح به در خانهات میآیم و شبها برمیگردم؟ از آنجا که تو خودت تعیینکننده سرنوشت هستی، من به ناکامی میروم.
صد دعا گویم و آزرده به دشنام روم؟از پیات آیم و با من نشوی رام، روم؟
هوش مصنوعی: به خاطر تو صد تا دعا میکنم و اگر حالم بد باشد و از دستت ناراحت شوم، باز میروم و دلم را نرم و آرام میکنم.
دورِ دور از تو منِ تیرهسرانجام رومنبود زَهره که همراه تو یک گام روم
هوش مصنوعی: من دور از تو به سرنوشتی تاریک خواهم رسید، زیرا جرأت این را ندارم که حتی یک قدم با تو بروم.
کس چرا این همه سنگیندل و بدخو باشد؟جان من! این روشی نیست که نیکو باشد
هوش مصنوعی: چرا برخی از افراد اینقدر دلگیر و بدخلق هستند؟ جان من، این طرز زندگی خوب نیست.
از چه با من نشوی یار؟ چه میپرهیزی؟یار شو با من بیمار، چه میپرهیزی؟
هوش مصنوعی: چرا از نزدیک شدن به من اجتناب میکنی؟ چرا نمیخواهی با من که در حال رنج کشیدن هستم، همراه باشی؟
چیست مانع ز من زار؟ چه میپرهیزی؟بگشا لعل شکربار، چه میپرهیزی؟
هوش مصنوعی: چرا از من عذابدیده دوری میکنی؟ لبی شیرین و جذاب را به روی من باز کن، چرا از این کار خودداری میکنی؟
حرف زن ای بت خونخوار! چه میپرهیزی؟نه حدیثی کنی اظهار، چه میپرهیزی؟
هوش مصنوعی: ای معشوقهی بیرحم، چرا از صحبت کردن طفره میروی؟ چرا از بیان حقیقتی که در دل داری، اجتناب میکنی؟
که تو را گفت «به ارباب وفا حرف مزن»؟«چین بر ابرو زن و یک بار به ما حرف مزن»؟
هوش مصنوعی: کسی به تو نگفته است که با وفاداران صحبت نکن؟ فقط یک بار به ما نگاه کن و حرفی بزن.
دردِ من کشتهٔ شمشیر بلا میداندسوزِ من، سوخته داغِ جفا میداند
هوش مصنوعی: درد من به کسی که با بدبختی مواجه شده، شناخته شده است و سوز و اشتیاق من، برای کسی که نسبت به من ظلم کرده، آشکار است.
مسکنم، ساکن صحرای فنا میداندهمه کس حال من بیسر و پا میداند
هوش مصنوعی: من در سرزمین زوال زندگی میکنم و همهی افراد از وضعیت آشفته و بیقرار من باخبرند.
پاکبازم، همه کس طور مرا میداندعاشقی همچو مَنَت نیست، خدا میداند
هوش مصنوعی: من انسانی پاک و درستکار هستم و همه میدانند که اینگونهام. اما کسی مثل من که عاشق باشد وجود ندارد و تنها خدا از حال واقعی من آگاه است.
چارهٔ من کن و مگذار که بیچاره شومسر خود گیرم و از کوی تو آواره شوم
هوش مصنوعی: به من کمک کن و اجازه نده که دچار مشکل شوم. اگر خودم را به دست بگیرم، ممکن است از راه تو دور شوم و بیخانمان شوم.
از سر کوی تو با دیدهٔ تر خواهم رفتچهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت
هوش مصنوعی: من با چشمان اشکآلود از کنار خانهات میروم و با دل پر از درد و غم خواهم رفت.
تا نظر میکنی، از پیشِ نظر خواهم رفتگر نرفتم ز درت شام، سحر خواهم رفت
هوش مصنوعی: هر وقت که به من نگاه کنی، من از پیش چشمت میروم. اگر هم از در خانهات نروم، در تاریکی شب یا روشنایی صبح خواهم رفت.
نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفتنیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت
هوش مصنوعی: این بار مثل دفعات پیش نمیخواهم برگردم. اگر بخواهم بروم، دیگر باز نخواهم گشت.
از جفای تو من زار چو رفتم، رفتملطف کن لطف که این بار، چو رفتم، رفتم
هوش مصنوعی: من به خاطر ظلم تو به شدت ناراحت و غمگین شدم و وقتی رفتم، دیگر برنگشتم. حالا از تو خواهش دارم که در این وضعیت دوباره لطفی کنی، زیرا بار دیگر که بروم، دیگر برنمیگردم.
چند در کوی تو با خاک برابر باشم؟چند پامال جفای تو ستمگر باشم؟
هوش مصنوعی: چند بار میتوانم در راه تو خاک بشوم؟ چند بار میتوانم زیر پای بیرحمی تو له شوم؟
چند پیش تو، به قدر از همه کمتر باشم؟از تو چند ای بت بدکیش مکدر باشم؟
هوش مصنوعی: چقدر باید در برابر تو کوچک باشم؟ از تو، ای معشوق با خلق بد، چقدر باید ناخوش باشم؟
میروم تا به سجود بت دیگر باشمباز اگر سجده کنم پیش تو کافر باشم
هوش مصنوعی: من میروم تا در مقابل بت دیگری سجده کنم، اما اگر دوباره برای تو سجده کنم، دیگر به حساب میآید که کافر شدهام.
خود بگو کز تو کِشم، ناز و تغافل تا کی؟طاقتم نیست از این بیش، تحمل تا کی؟
هوش مصنوعی: بگو چقدر میتوانم به ناز و بیتفاوتی تو تحمل کنم؟ دیگر طاقتی برای من نمانده و نمیتوانم بیشتر از این چیزها را تحمل کنم.
سبزهٔ دامن نسرین تو را بنده شومابتدای خط مشکین تو را بنده شوم
هوش مصنوعی: من به خاطر سبزهٔ دامن گل نسرین تو، به بندگیات درمیآیم و همچنین به خاطر خط زیبای سیاه تو، دوباره به بندگیات درمیآیم.
چین بر ابرو زدن و کین تو را بنده شومگره ابروی پرچین تو را بنده شوم
هوش مصنوعی: من برای زیبایی و جذابیت تو همچنان تسلیم و بنده میشوم و حتی اگر چهرهات کمی در هم رفته باشد، باز هم دل در گرو تو دارم.
حرف ناگفتن و تمکین تو را بنده شومطرز محجوبی و آیین تو را بنده شوم
هوش مصنوعی: من از گفتن ناگفتهها و تسلیم شدن در برابر تو، به نوعی خاص و با حفظ حجاب، به بندگی تو درخواهم آمد.
الله الله، ز که این قاعده اندوختهای؟کیست استاد تو؟ اینها ز که آموختهای؟
هوش مصنوعی: خدا را شکر، از چه کسی این قواعد را یاد گرفتهای؟ معلم تو کیست که این دانستهها را به تو آموخته است؟
این همه جور که من از پی هم میبینمزود خود را به سر کوی عدم میبینم
هوش مصنوعی: من اینقدر سختی و تلخی را تجربه میکنم که به سرعت خود را در جایی دور، در آغوش نیستی و عدم مییابم.
دیگران راحت و من این همه غم میبینمهمه کس خرم و من درد و الم میبینم
هوش مصنوعی: در حالیکه دیگران در خوشحالی و آرامش به سر میبرند، من در دلتنگی و غم فرو رفتهام. همه افراد خوشحال و راضی هستند، اما من فقط درد و رنج را احساس میکنم.
لطف بسیار طمع دارم و کم میبینمهستم آزرده و بسیار ستم میبینم
هوش مصنوعی: من آرزو دارم که چیزهای خوب و مهربانیهای بیشتری به من برسد، اما آنچه در واقعیت میبینم بسیار اندک و ناچیز است. این موضوع من را آزردهخاطر کرده و احساس میکنم که تحت فشار و ظلم زیادی قرار دارم.
خرده بر حرف درشت من آزرده مگیرحرف آزرده درشتانه بود، خرده مگیر
از درشتی و تلخی حرف من، ناراحت نشو، من آزار دیده هستم، کسی که آزار و ستم دیده باشد، حرفهایش درشت و ناسنجیده است، بر او ملامتی نیست
آن چنان باش که من از تو شکایت نکنماز تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم
هوش مصنوعی: به گونهای باش که من نتوانم از تو ناله و شکایت کنم و از امید به لطف و محبت تو دست نکشم.
پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنمهمه جا قصهٔ درد تو روایت نکنم
هوش مصنوعی: من در حضور مردم از ظلم و ستم تو سخن نمیگویم و در هیچ جا داستان دردهایت را بازگو نمیکنم.
دیگر این قصهٔ بیحد و نهایت نکنمخویش را شهرهٔ هر شهر و ولایت نکنم
هوش مصنوعی: دیگر نمیخواهم در این داستان بیپایان ادامه دهم و نام خود را در هر شهر و دیاری مشهور کنم.
خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهل استسوی من گوشهٔ چشمی ز تو گاهی سهل است
هوش مصنوعی: با یک نگاه ساده میتوانی دل عاشق پرآشوب را آرام کنی. فقط کافی است گاهی نگاهی به من بیندازی.