در منشاء انشاء این نامه غریبالمعانی و باعث تصنیف این نسخهٔ نادر بیانی
هوش مصنوعی: این شعر درباره غم و اندوه شاعر است که در تاریکی شب احساس تنهایی و بیسامانی میکند. او از بخت بد و مشکلاتش میگوید و اینکه چگونه غم و درد زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به تشبیههایی از نور و تاریکی، شمع و پروانه اشاره میکند تا وصفی از حال روحی خود ارائه دهد. او از بیتوجهی دیگران به درد و رنجش و در عین حال به خودباوری و قیمتی بودن وجودش صحبت میکند. در ادامه، شاعر به خود دعوت میکند که به جای ناامیدی، باید نغمهای جدید سر دهد و گنج درون خود را به نمایش بگذارد و به زندگی ادامه دهد. او به این نتیجه میرسد که با سخن گفتن و امید به آینده، میتواند از غم و اندوه فرار کند و به دنیای جدیدی دست یابد.
شبی سامان ده سد ماتم وغمغم افزا چون سواد خط ماتم
هوش مصنوعی: شبی به یادامات و غمها، به گونهای سامان داده میشود که غمها همچنان افزوده میشوند، مانند نقشی که خط ماتم بر صفحهای تاریک ایجاد میکند.
به رنگ چشم آهو مهره گلفلک بر صورت بال عنادل
هوش مصنوعی: به رنگ چشم آهو، سنگ قیمتی گل آسمانی بر چهره بالهای پرندهها.
ز بس تاریکی شب نور انجمبه سوی عالم گل کرده ره گم
هوش مصنوعی: به خاطر تاریکی شب، نور ستارهها راه خود را به سوی جهان گم کرده است.
تو گفتی از فلک انجم نمیتافتبه زحمت خواب راه دیده مییافت
هوش مصنوعی: تو گفتی که ستارهها از آسمان نمیدرخشیدند و به زحمت میتوانستم خواب را ببینم.
بلائی خویش را شب نام کردهز روز من سیاهی وام کرده
هوش مصنوعی: مشکلی که خودم ایجاد کردهام را شب نامیدهام و از روزم تنها سیاهی و تاریکی باقی مانده است.
چو بخت من جهانی رفته در خوابمن از افسانهٔ اندوه بیتاب
هوش مصنوعی: وقتی که سرنوشت من به خواب رفته، جهانی از غم و اندوه در دلم بیقرار است.
چراغم را نشانده صرصر آهمن و جان کندن شمع سحرگاه
هوش مصنوعی: صدای وزش باد، چراغ من را خاموش کرده و غم من را مانند شمعی در صبح زود به جان میکشد.
چو پروانه دلم را اضطرابیچو شمعم در رگ جان پیچ و تابی
هوش مصنوعی: دلم مانند پروانه بیتاب و ناآرام است، مانند شمعی که در رگهای زندگیام شعلهور است و در حال نوسان و تپش میباشد.
سر افسانهٔ غم باز کردمبه روز خود شکایت ساز کردم
هوش مصنوعی: در روزی که میگذشت، داستان غم و اندوه خود را بازگو کردم و از آنچه بر من گذشته بود، شکایت کردم.
که از بخت بدم خاک است بسترچه بخت است اینکه خاکش باد بر سر
هوش مصنوعی: از بدبختی من، بستر من خاکی است، چه خوشبختیای که باد بر سر این خاک بوزد!
نه سامانی که بینم شاد خود راز بند غم کنم آزاد خود را
هوش مصنوعی: من خوشبختی و آرامش را در وجود خود نمیبینم، اما با رهایی از غم و نگرانی میتوانم به شادی و آزادی درون خود دست یابم.
نه سر پیداست نه سامان چه سازمچنین افتادهام حیران چه سازم
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کار کنم، چون در وضعیتی پیچیده و سردرگم قرار دارم. نه چهرهای از کسی دیده میشود و نه راهی برای ساماندهی اوضاع هست.
چنین یارب کسی حیران نیفتدبدینسان بی سر و سامان نیفتد
هوش مصنوعی: ای کاش کسی به این حال و روز نیفتد، که اینگونه بیقرار و بدون برنامه باشد.
چو خواهم خویش را از تیرگی دورز برق آه خشم خانه را نور
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم از تاریکیهای درونم دور شوم، صدای آه و خشمم مانند نوری است که منزل را روشن میکند.
چو خواهم باکسی همدم نشینمبه خود جز سایه همزانو نبینم
هوش مصنوعی: وقتی میخواهم با کسی همصحبت شوم، تنها سایه خودم را به عنوان همدم میبینم و هیچ کس دیگری کنارم نیست.
چو محنت افکند بر خاک راهمنگردد کس بسر جز دود آهم
هوش مصنوعی: زمانی که درد و رنجی بر سر راهم بیفتد، هیچ کس به من توجه نمیکند و تنها نتیجهاش صدای درد من است که مانند دود در فضا پراکنده میشود.
همین جغد است در ویرانهٔ منکه گوشی میکند افسانهٔ من
هوش مصنوعی: جغدی که در خرابههای زندگی من میچرخد، داستان من را گوش میدهد و به آن اهمیت میدهد.
ز من ننگ است هر کس را که بینمبه این آشفتگی تا کی نشینم
هوش مصنوعی: هر کسی را که ببینم در این حال آشفته باشد، از من خجالت است و نمیتوانم تا مدتی در این وضعیت بمانم.
به خویشم بود زینسان گفتگوییکه ناگه این ندا آمد ز سویی
هوش مصنوعی: من با خودم در گفتگو بودم که ناگهان صدایی از طرفی به گوشم رسید.
که ای مرغ ریاض نکته دانینوا آموز مرغان معانی
هوش مصنوعی: ای پرنده باغ، تو که به نکات و رموز آشنایی، به پرندگان دیگر آواهای معنوی را بیاموز.
شکایت چند از گردون کند کسچنین افتاده گردون چون کند کس
هوش مصنوعی: کسی نمیتواند از چرخ روزگار شکایت کند، چرا که این چرخ به گونهای میچرخد که هیچکس نمیتواند کاری دربارهاش انجام دهد.
نه گردون این چنین افتاده اکنونچنین بودهست تا بودهست گردون
هوش مصنوعی: این دنیا چنین نبوده که اکنون میبینیم، بلکه از زمانهای دور همواره به همین شکل بوده است.
تو آن مرغ خوش الحانی در این باغکه از رشکت هزاران را بود داغ
هوش مصنوعی: تو مانند همان پرندهی خوشخوانی هستی که در این باغ زندگی میکند و به خاطر زیباییات، دلهای بسیاری را به آتش کشیدهای.
چرا چون جغد در جیب آوری سراز این ویرانه یک دم سر بر آور
هوش مصنوعی: چرا مانند جغد در این ویرانه، به آرامی سر بیرون نیاوری و نگذاری خود را در اینجا نشان دهی؟
چو گشتی بینوا برکش نواییفکن در گنبد گردون صدایی
هوش مصنوعی: وقتی که در شرایط سخت و بیپناهی قرار میگیری، صدایت را بلند کن و به آسمان بفرست؛ شاید صدایت در جهان طنینانداز شود.
بلند آوازه ساز از نو سخن رانوایی نو ده این دیر کهن را
هوش مصنوعی: ساز و آواز تازهای بیاور و با نوایی تازه سخن بگو، در این مکان قدیمی.
بیاور در میان دلکش بیانیکه بشناسد ترا هر نکته دانی
هوش مصنوعی: لطفاً با زبانی زیبا و دلنشین مرا مورد خطاب قرار بده، به گونهای که هر نکته و ویژگی تو را به خوبی بشناسم و درک کنم.
گهر پاشی چو تو خاموش تا چندصدف مانند بودن گوش تا چند
هوش مصنوعی: تا کی باید مانند صدف، خاموش و بیحرکت باشی؟ باید جلو بیفتی و مانند مروارید درخشان و با ارزش باشی.
در این دریا که از در نیست آثاردرون پر گهر داری صدف وار
هوش مصنوعی: در این دریا که هیچ نشانی از در نیست، تو همچون صدفی با ارزشهایی که درونت نهفته است، وجود داری.
دهن بگشا و بنما گوهر خویشمکن لب بستگی آیین از این بیش
هوش مصنوعی: دهان خود را باز کن و گوهری که در درون داری را نشان بده. بیش از این خودت را محدود نکن.
چو ماند در صدف بسیار گوهربه خاک تیره میگردد برابر
هوش مصنوعی: اگر گوهرهای ارزشمند در صدف بمانند و به آنها توجه نشود، در زیر خاک تیره و بیارزش میشوند.
ازین درها که در گنجینه داریچرا گوش جهان خالی گذاری
هوش مصنوعی: چرا از این درهایی که به گنجینهای پر از نعمت و علم دسترسی داری، به دنیا هیچ نمیگویی و آن را بیخبر میگذاری؟
به این درها ترا چندین الم چیستبه جیبت اینقدرها خاک غم چیست
هوش مصنوعی: چرا این درها را با این همه زینت میزنی؟ در حالی که در جیبت چنین بار غم و ناراحتی وجود دارد؟
کسی کش آنقدرها گنج باشدچرا از روزگارش رنج باشد
هوش مصنوعی: کسی که دارای ثروت و سرمایه زیادی باشد، چرا باید از زندگی و مشکلات آن ناراحت و آزار ببیند؟
متاعت گرچه کاسد گشت بسیارهنوزت میشود پیدا خریدار
هوش مصنوعی: اگرچه جنس تو در حال حاضر فروش خوبی ندارد، اما هنوز هم دنبالکننده و خریدار پیدا میشود.
در این سودا تو خود بی دست و پاییوزین بی دست و پایی در بلایی
هوش مصنوعی: در این حالت، تو هیچ قدرتی نداری و از آنجا که بیقدرتی، در گرفتاری و مشکل هستی.
پی این جنس بازاری طلب کنبرای خود خریداری طلب کن
هوش مصنوعی: به دنبال کسی بگرد که به خواستههای تو پاسخ دهد و بتواند از تو حمایت کند.
متاع خویش را آور به بازارکه جنس خوب بردارد خریدار
هوش مصنوعی: کالا و تواناییهای خود را به نمایش بگذار و در جایی که ارزشش را درک کنند، ارائه کن.
اگر یکجا کساد افتد متاعتچرا باشد به بخت خود نزاعت
هوش مصنوعی: اگر در جایی که کالا کم فروش میرود، تو چطور میتوانی بر خوش شانسیات دل خوش کنی؟
نه یک کشور در این دیرینه کاخ استبود جایی دگر ، عالم فراخ است
هوش مصنوعی: در این کاخ کهنه، فقط یک کشور وجود ندارد، بلکه جاهای بیشتری هست و دنیا بسیار وسیعتر از این مکان است.
کریمی را به بخت دور خوش کنمتاع خویش او را پیشکش کن
هوش مصنوعی: اگر به فردی با نیکوکاری و بزرگواری کمک کنی و از نعمتهای زندگیات به او هدیه دهی، میتوانی او را خوشحال کنی و بخت او را بهبود ببخشی.
که از اندوه دورانت رهاندبه خلوتخانهٔ عیشت رساند
هوش مصنوعی: تو را از غم و اندوه دور کرده و به مکانی شاد و دلپذیر میبرد.