حکایت ناقل این مقاله و شکایت قایل این رساله در بیوفایی یاران ریایی و دلایل بر فضیلت گوشهٔ تنهایی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر بر ناپایداری دوستیها و وفاداریها در میان انسانها تأکید میکند و از دوری و بیمهری یاران شکایت دارد. او به این نتیجه میرسد که زندگی با دوستانی که در سختیها کنار نمیآیند بیفایده است و باید از آنها فاصله گرفت. او به گوشهنشینی و دوری از اجتماع دعوت میکند تا از دردهای دوستیهای ناپایدار و ریاکاریها رهایی یابد. شاعر در نهایت به قناعت و خودداری و دوری از دغدغههای دنیوی تأکید میکند و از خواننده میخواهد که به جستجوی ارزشهای واقعی و درونی برود تا از رنج و تنهایی نجات یابد.
دلا برخیز تا کنجی نشینیمز ابنای زمان کنجی گزینیم
هوش مصنوعی: ای دل، برخیز و بیایید در گوشهای آرام بگیریم و از دنای این روزگار فاصله بگیریم.
عجب دوری و ناخوش روزگاریستنه بر مردم نه بر دور اعتباریست
هوش مصنوعی: این روزگار بسیار تلخ و دشوار است، به طوری که نه میتوان به مردم اعتماد کرد و نه به دور و بر خود.
اگر سد سال باشی با کسی یارپشیمانی کشی در آخر کار
هوش مصنوعی: اگر سالها با کسی دوست باشی، در نهایت ممکن است از آن دوستی پشیمان شوی.
از این بیمهر یاران دوری اولاز بزم وصلشان مهجوری اولا
هوش مصنوعی: از این همه بیمحلی دوستان، در ابتدا دوری از مجالس وصالشان را تجربه کردهام.
بسا یاران که همدم مینمودندوفادارانه خود را میستودند
هوش مصنوعی: بسیاری از دوستان بودند که با وفاداری در کنار هم بودند و خود را تحسین میکردند.
به اندک گفتگویی آخر کارحدیث جور و کین کردند اظهار
هوش مصنوعی: پس از کمی صحبت، در نهایت به نقل از موضوع ظلم و کینه پرداختند.
گذشتند از طریق دوستداریبه دل دادند آهی یادگاری
هوش مصنوعی: دوستان با عشق و محبت از کنار هم گذشتند و یادگاری را به دل سپردند که احساسات عمیق آنها را به تصویر میکشد.
چه عقل است این که نقد زندگانیدهی تا در عوض آهی ستانی
هوش مصنوعی: چه منطقی است که عمر و زندگیات را بدهی و در عوض فقط آهی بگیری؟
خرد چون بر من مجنون بخنددبر این سودا بخندد چون نخندد
هوش مصنوعی: اگر عقل و خرد بر من دیوانگی بخندد، بر این اشتباهات و خواستههای نابهجا هم خواهد خندید؛ اما اگر عقل بخندد، نشاندهنده این است که من در این راه اشتباه میکنم.
از این سودا بغیر از شیونم نیستبجز خوناب غم در دامنم نیست
هوش مصنوعی: از این دلمشغولی تنها صدای نالهام باقیمانده و جز غم و اندوهی که بر دامنم نشسته چیز دیگری ندارم.
بلی آن کس که این سوداست کارشجز این نفعی نیاید در کنارش
هوش مصنوعی: بله، کسی که به این سود و منفعت میرسد، در واقع کارش هیچ فایده دیگری ندارد و جز این بهرهای به دست نخواهد آورد.
مرا از سیل خون چشم خونبارچه حاصل این زمان کز دست شد کار
هوش مصنوعی: این زمان که کار از دست رفته و من تنها دریاچهای از اشک و خون را میبینم، چه فایدهای برایم دارد؟
غلط خود کردهام جرم که باشدسرشکم خون به دامان از چه باشد
هوش مصنوعی: من به اشتباه خود اعتراف میکنم؛ چرا که اگر جرمی مرتکب شدهام، اشکی که بر گونهام میریزد و دامنم را خونی میکند، نشانهای از آن است.
همان به تا کنم کنجی نشیمنچنان سازم پر از خونابه دامن
هوش مصنوعی: من همانگونه که میخواهم، در گوشهای از زندگیام نشیمنی میسازم که دامنم را پر از اندوه و غم کند.
که سوی کس به عزم همزبانیدگر نتوان شد از فرط گرانی
هوش مصنوعی: به خاطر مشکلات و فشارهای زندگی، نمیتوان به کسی دیگر برای همدلی و گفتگو رفت.
برآنم تا ز یاران ریاییگریزم سوی اقلیم جدایی
هوش مصنوعی: من تصمیم دارم که از دوستان دوروی خود فرار کنم و به سرزمینی بروم که در آن تنهایی را تجربه کنم.
اگر باشد ز خنجر خار آن راهنهم بر خویشتن آزار آن راه
هوش مصنوعی: اگر به خاطر درد و رنجی که میکشم، حتی با سلاحی چون خنجر هم به خودم آسیب بزنم، باز هم آن را قبول میکنم.
به رفتن گام همت بر گشایمتهیپا آن بیابان طی نمایم
هوش مصنوعی: برای عبور از بیابان و پیمودن راههای دشوار، اراده و تلاش خود را به کار میبرم، حتی اگر بدون هیچ دارایی و امکاناتی باشم.
کنم از آب چشم شور خونباربه دور خویش سد در سد نمکزار
هوش مصنوعی: از چشمانم اشک غمانگیز میبارد و به دور خودم دیواری از نمک میزنم تا از درد و اندوه محافظت کنم.
که روز طاقتم را گر شب آیدز درد بی کسی جان بر لب آید
هوش مصنوعی: وقتی شب فرارسد و درد تنهایی به من فشار بیاورد، طاقتم رو به پایان میرسد و حس میکنم جانم در حال جدا شدن است.
به ره نتوان نهادن پای افکاربه عزلت خانه باید ساخت ناچار
هوش مصنوعی: برای دستیابی به افکار و اندیشههای عمیق، باید از شلوغیها و هیاهوها دور شد و در جایی ساکت و آرام زندگی کرد.
دلا از پای همت بگسل این بندنشینی در میان دور بلا چند
هوش مصنوعی: ای دل، از قید و بند همت خود آزاد شو و دیگر مدتی در میان مشکلات و دشواریها نمان.
بیا چون ما کناری زین میان گیربرو ترک وصال این و آن گیر
هوش مصنوعی: بیا کنار بگذاریم تمام این جداییها و میانهها، و مثل ما به زندگی بیدغدغهای دست بزنیم و به ترک وابستگیهایی که ما را به هم نمیرسانند، بپردازیم.
ازین ناجنس یاران ریاییبسی بیگانگی به ز آشنایی
هوش مصنوعی: از این دوستان ناپاک و دورو، آدمی به مراتب بیشتر احساس بیگانگی میکند تا از افرادی که هیچ آشنایی با آنها ندارد.
نهای از مردمان دیده بهتربه کنج خانه ساز و سر فرو بر
هوش مصنوعی: اگر تو از دیگران بهتر هستی، بهتر است که در خانهات بماندی و خود را کمنمایی کنی.
نظر بر مردمان دیده افکنکه چون کردند در کنجی نشیمن
هوش مصنوعی: به اطراف خود نگاه کن و ببین مردم چگونه در گوشهای از خانهشان زندگی میکنند.
چنان دیدند صاف آیینه خویشکه بینند آنچه باید دید از پیش
هوش مصنوعی: آنها به گونهای دیدند که مثل یک آیینه صاف، همه چیز را به روشنی میبینند و میتوانند آنچه را که باید پیش از این ببینند، مشاهده کنند.
از آنرو طالب گنجند مردمکه شد در گوشهٔ ویرانهای گم
هوش مصنوعی: مردم به خاطر پیدا کردن گنج به جستوجو میپردازند چون در گوشهای از ویرانی به چیزی ارزشمند برخورد کردهاند.
چنین آب روان بیقدر از آنستکه او ناخوانده هر جانب روانست
هوش مصنوعی: آب روان و زلالی که به طور طبیعی در جریان است، ارزش خاصی ندارد زیرا به طور مداوم و بدون خواست کسی در حال حرکت و جاری شدن است.
طریق گوشه گیری چون کمان گیربه دستت سر پیی دادم جهان گیر
هوش مصنوعی: راه گوشهنشینی مانند کمانی است که در دستان تو قرار دارد و من به تو سر پیچی دادم که به تسلط بر جهان انجامیده است.
کشندت گر به سوی خویش سد بارطریق گوشه گیری را نگه دار
هوش مصنوعی: اگر خطری تو را به سمت خود جذب کند، بارها باید راه خلوتی و آرامش را حفظ کنی.
مکن بهر شکم اوقات ضایعبهر چیزی که باشد باش قانع
هوش مصنوعی: برای غذا و خوراک خود وقت را هدر نده، بلکه باید به چیزهایی که داری راضی باشی و قناعت کنی.
چراغ از داغ داران بهر آنستکه پر از لقمهٔ چربش دهانست
هوش مصنوعی: چراغ روشناییاش به خاطر کسانی است که در تنگنا هستند و در دل خود، عشق و وابستگی به لذتها دارند.
به اندک خاک چون قانع شود ماربود پیوسته با گنجش سروکار
هوش مصنوعی: اگر مار به خاک کمی قانع باشد، همیشه در حال تعامل با گنجشک خواهد بود.
از آن رو صیت کوس افتد به عالمکه او پیوسته خالی دارد اشکم
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی کسی به طور مداوم احساسات و درونیات خود را بروز میدهد و غمهایش را آشکار میکند، دیگران او را بیشتر میشناسند و به یادشان میماند. اشک و احساسات این فرد باعث میشود که صدای او در دنیا طنینانداز شود و نامش در خاطرها بماند.
خم می برکند خود را سر از تنکه او را شد شکم پر تا به گردن
هوش مصنوعی: نیمه شب، خم می خوری و از درد و نیاز به خوراک، تن را رها میکنی و میگویی دیگر نمیتوانم بیشتر از این تحمل کنم، زیرا شکم تو از غذا پر شده و به گردن رسیده است.
پی نان بر در اهل زمانهچه سر مالی چو سگ بر آستانه
هوش مصنوعی: به دنبال نان و معیشت در برابر دیگران چه غم و اندوهی! مانند سگی که در مقابل در خانه کسی نشسته است.
تو آن شیری که عالم بیشهٔ تستکجا رفتن به هر در پیشهٔ تست
هوش مصنوعی: تو همان شیرهای هستی که در دنیای خود، بر همه جا تسلط داری؛ پس چه نیازی به رفتن به هر در و مسلک دیگری داری؟
نیاید زان به پهلو شیر را سنگکه از رفتن به هر در باشدش ننگ
هوش مصنوعی: شیر به خاطر ننگ از فرار کردن به سمت درها و ترس از دشمنان، خودش را به زحمت نمیاندازد و نه به آسیب سکوت میکند.
چو سگ تا چند بر هر در فتادنپی نانی عذاب خویش دادن
هوش مصنوعی: چرا مانند سگ مدام در این و آنجا سراغ نان میگردی و خودت را به زحمت میاندازی؟
به ا ین سگ طبعی از خود باد ننگتکه بهر لقمهای کافتد به چنگت
هوش مصنوعی: به خودت نگو که به خاطر لقمهای ناچیز، در برابر چنین خصلت زشتی، به دیگران تسلیم میشوی و خجالت میکشی.
بود هر دم سرت بر آستانیکشی هر لحظه جور پاسبانی
هوش مصنوعی: هر لحظه بر درِ کسی که از او حمایت میکنی، سر میگذاری و از او نگهبانی میکنی.