دایرهٔ پرگار سخن را از پرگار خانهٔ دو زبان ساختن و در میدانگاه خاتمهٔ بیان علم فراغت افراختن و خاتمه سخن را به مناجات مثنی کردن و نامهٔ کن و خامهٔ قدرت تمام نمودن رسالهٔ رسالت به نعمت مهر محمدی ختم نمودن
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربه سختیها و رنجهایی است که فرد در زندگی متحمل میشود و در نهایت به گنجی از آگاهی و دانش دست مییابد. شاعر به سختیهایی که برای دستیابی به این گنج متحمل شده، اشاره کرده و از تسلیم نشدن در برابر مشکلات سخن میگوید. او به سختیها به عنوان راهی برای رسیدن به طلا و گنجهای معنوی و جواهرات درونی نگاه میکند. شعر بر اهمیت تلاش و کوشش در کنار عشق و همراهی با خداوند تأکید دارد و از خوانندگان میخواهد که عیوب دیگران را نادیده بگیرند و به دنبال فهم و حقیقت باشند. در نهایت، شاعر آرزوی گسترش این معانی و پیامها در دنیا را دارد و از خداوند میخواهد که این گنج عظیم را به انسانها هدیه کند.
بحمدالله که گر دیدیم رنجیدر آخر یافتیم این طور گنجی
هوش مصنوعی: خدا را شکر که اگر در طول زندگی با مشکلات و سختیهایی مواجه شدیم، در نهایت به دستاورد و ثروتی ارزشمند دست یافتهایم.
در او ناسفته گوهرها نهادهطلسمش تا به اکنون ناگشاده
هوش مصنوعی: در او، جواهرهای بینظیری نهفته است که تا به حال کسی نتوانسته آنها را کشف کند.
به نام ایزد چه گنج شایگانیکز او گردید پر جوهر جهانی
هوش مصنوعی: با نام خداوند، چه گنجینهای ارزشمند که به وسیله او جهان پر از گوهر شده است.
نگو آسان طلسمش را گشادمکه پر جانی در این اندیشه دادم
هوش مصنوعی: نگو که من با آسانی این راز را حل کردم، زیرا برای این فکر و اندیشه، تلاش و انرژی زیادی صرف کردهام.
به دشواری چنین گنجی توان یافتبلی کی گنج بیرنجی توان یافت
هوش مصنوعی: به سختی میتوان به چنین گنجی دست یافت، آری، آیا میتوان گنجی را بدون زحمت به دست آورد؟
دماغم تیره شد چون خامه بسیارکه تا کردم رقم این نقش پرگار
هوش مصنوعی: فکرم به شدت متاثر و ناراحت شد، مانند زمانی که با جوهر زیاد بر روی کاغذ نقشی میزنم و همهچیز را به هم میریزم.
ز مو اندیشه را کردم قلم سازشدم این لعبتان را چهره پرداز
هوش مصنوعی: از مو، افکار خود را به قلم تبدیل کردم و تبدیل به هنرمندی شدم که چهره این بازیچهها را زیبا میسازد.
بسی همچون بخورم سوخت ایامکه تا گشتند این روحانیان رام
هوش مصنوعی: بسیاری از روزگار گذشته را مانند بخار میسوزانم، چون این روحانیان در برابر زمان تسلیم شدند.
سحر خیزی بسی کردم چو خورشیدکه زر گردید خاک راه امید
هوش مصنوعی: من به صبح زود برخاستم، مانند خورشید که درخشان میشود و خاک مسیر امید را طلایی میکند.
چو بوته پر فرو رفتم به آتشکه آخر این طلا گردید بیغش
هوش مصنوعی: وقتی در آتش سختیها و چالشها قرار گرفتم، در نهایت بدون نیرنگ و فریب به نتیجهای ارزشمند و پاک رسیدم.
که مشتی خاک ره گر برگرفتمروانش در لباس زر گرفتم
هوش مصنوعی: اگر کمی خاک از راه بردارم، روح آن را در لباسی از طلا خواهم گرفت.
مگر شد خاطر من مهر جان تابکزو گردید خاک ره زر ناب
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که دل من به عشق کسی آرام گیرد؟ که به خاطر او، خاک راهش چون طلای خالص درخشش پیدا کند.
برون آوردهام از کان امیدزر لایق به زیب تاج خورشید
هوش مصنوعی: من از عمق ناامیدی، امیدی گرانبها و شایسته به مانند زیبایی تاج خورشید به وجود آوردهام.
چنین بیغش زری از کان برآیدچه کان کز مادر امکان بزاید
هوش مصنوعی: اگر گنجی ناب و خالص همچون زر از یک معدن بیرون میآید، به همین شکل هم چیزی که از منبعی اصیل و معتبر به وجود میآید، ارزشمند و بینقص خواهد بود.
در این معدن که زر سیماب گردیدبسان کیمیا نایاب گردید
هوش مصنوعی: در این معدن، طلا و نقره به معنای واقعی قیمتی و کمیاب شدهاند، به طوری که مانند کیمیاگران، آنها به شکل نایابی درآمدهاند.
پریشانی بسی دیدم چو سیمابکه تا شد جمع این مشتی زر ناب
هوش مصنوعی: در زندگی مشکلات و پریشانیهای زیادی را تجربه کردهام، همانطور که جیوه به خاطر خاصیتش نمیتواند در یک جا ثابت بماند، اما اکنون وقتی که با هم جمع شدهایم، زیبایی و ارزش واقعی را میبینم.
زر نابم ز کان دیگری نیستبدین در هم نشان دیگری نیست
هوش مصنوعی: زر خالص من از جایی دیگر نیست؛ بنابراین نشانی از دیگری در اینجا وجود ندارد.
ز هر آلایشی دل پاک کردمگذر بر حجلهٔ افلاک کردم
هوش مصنوعی: من از هر گونه آلودگی دل خود را پاک کردم و به آسمانها و معانی بلند سفر کردم.
که این بکران معنی رو نمودندنقاب غیب از طلعت گشودند
هوش مصنوعی: این بکران نشان دهنده معانی عمیق و پنهان هستند و پرده اسرار را از چهره خود برداشتند.
سخن کاو بکر خلوتگاه غیب استنهان گردیده در خرگاه عیب است
هوش مصنوعی: کسی که در مورد مسائل پنهانی و ناپیدا صحبت میکند، در واقع در موضوعاتی رد و نشانههایی دارد که باید از آنها پرهیز کرد. این صحبتها مانند عیوبی هستند که در جایی مخفی شدهاند.
به هر آلودهای کی رو نمایدنقاب غیب کی از رو گشاید
هوش مصنوعی: هر چیز ناپاک و زشت، چگونه میتواند چهرهای زیبا و پنهان از خود نشان دهد؟ در کدام لحظه حقیقت از پس پرده بیرون خواهد آمد؟
کسی کاین نظم دور اندیشه خوانداگر تاریخ تصنیفش نداند
هوش مصنوعی: هر کسی که این شعر فکر و اندیشه را بخواند، اگر نداند که چه زمانی و در چه شرایطی نوشته شده است، نمیتواند به عمق و مفهوم واقعی آن پی ببرد.
شمارد پنج نوبت سی به تضعیفکه با شش باشدش تاریخ تصنیف
هوش مصنوعی: شمارش میکند که عدد سی پنج بار تضعیف شده است و در نهایت با عدد شش تاریخ نگارش این اثر مشخص میشود.
نداند گر به این قانون که شد فکربجوید از همه ابیات پر فکر
هوش مصنوعی: اگر کسی از این قاعده آگاه نباشد، بهتر است که از همه ابیات پند و تفکر بیندیشد.
گزیدم گر طریق خود ستاییبیان کردم سخنهای هوایی
هوش مصنوعی: اگرچه من راه خودستایی را انتخاب کردم، اما کلماتی که میگویم تنها حرفهای بیاساس و سطحی هستند.
بنا بر سنت اهل سخن بودو گر نه این سخن کی حد من بود
هوش مصنوعی: این سخن به این دلیل ادا شده که معمول اهل کلام و شاعری است، وگرنه برای من اینقدر اعتبار و ارزش ندارد که به آن بپردازم.
کسی کاین نظم بیمقدار خواندز سد بیت ار یکی پرکار داند
هوش مصنوعی: هر کس که این شعر را بخواند و از آن بهرهای ببرد، اگر حتی یک بیت از آن را به خوبی بفهمد، در واقع نشان از زحمت و تلاش اوست.
ز عیب آن دگرها دیده دوزدچراغ وصف این را برفروزد
هوش مصنوعی: اگر کسی به عیوب دیگران توجه کند و آنها را پنهان کند، میتواند با ویژگیهای خوب این شخص، مانند نوری، درخششی ایجاد کند.
نه رسم عیب جویی پیشه سازدحیات خود در این اندیشه بازد
هوش مصنوعی: انسان باید از عیبجویی و ایراد گرفتن از دیگران دوری کند و در زندگی به جای انتقاد، به فکر بهبود خود و تفکر مثبت باشد.
همان به کاین حکایتها نگویمکه باشم من که باشد عیب جویم
هوش مصنوعی: من نمیخواهم داستانها و حکایتها را بازگو کنم، زیرا که در این میان ممکن است خود را زیر سوال ببرم و عیبهای دیگران را بگویم.
خدایا پردهای بر عیب من کشزبان حرف گیران در دهن کش
هوش مصنوعی: خدایا، لطف کن و عیبهای من را پنهان کن، تا زبان کسانی که میخواهند درباره من حرف بزنند، بسته بماند.
کلامم را بده آن حالت خاصکزو گردند اهل حال رقاص
هوش مصنوعی: به من آن حالت ویژهای را بده که با شنیدن کلامم، اهل حال و معرفت به شوق بیفتند و به رقص درآیند.
بنه مهری بر این قلب زر اندودکه در ملک جهان رایج شود زود
هوش مصنوعی: بر این دل گرانبها و باارزش، مهر و محبت بگذار تا در میان مردم جهان به سرعت فراگیر شود.
به این زیبا عروس نورسیدهکه از نو پرده از طلعت کشیده
هوش مصنوعی: به این عروس زیبا و تازهوارد که همچون روز نو، زیباییاش را نمایان کرده است.
بده بختی که عالمگیر گرددنه از بیطالعیها پیر گردد
هوش مصنوعی: بدبختی که در دنیا همهجا را فرا بگیرد، نه به خاطر نادانی بلکه به خاطر نیکو بودن علم و آگاهی خردمندان پدید میآید.
در ناسفتهٔ این گنج معنیکه در معنی ندارد رنج دعوی
هوش مصنوعی: در مخزن گنجی که پر از معانی است، درد و زحمت برای بحث و جدل بیهودهای وجود ندارد.
ز دست خائنانش در امان داربه ملک حفظ خویشش جاودان دار
هوش مصنوعی: از دست خیانتکارانش حفظش کن و در سرزمینش او را دائماً در امان نگهدار.
قبول خاص و عامش ساز یارببه خاطرها مقامش ساز یارب
هوش مصنوعی: ای خدا، این شخصیت مورد قبول خاص و عام را در دلها عزیز و جایگاهش را بلند مرتبه گردان.