شمارهٔ ۲
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دیدن محبوبش صحبت میکند که بر دو پایش نشسته و دل او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او احساساتی از قبیل درد جدایی و گیجی ناشی از عشق را توصیف میکند. به رغم اینکه محبوب به نظر مست نمیرسد، شاعر او را به خاطر جذابیتش به مستان تشبیه میکند. پس از سه روز از دیدار، شاعر در حالتی بین هوشیاری و مستی گرفتار شده و نمیداند چگونه باید با دوری از محبوبش کنار بیاید. او به محبوبش میگوید که اگر او دوباره دلش را در دست بگیرد، دیگر او را ترک نکند.
بیامدی صنما بر دو پای بنشستیدلم ز دست برون کردی و بِدَر جستی
هوش مصنوعی: عزیزم، وقتی به نزد من آمدی و بر دو پای خود نشستی، دلم را از دستم گرفتی و آن را به سرعت از من دور کردی.
نه مست بودی و پنداشتم که چون مستانهمی به حیله شناسی بلندی از پستی
هوش مصنوعی: تو مست نبودۓ، ولی من به اشتباه فکر میکردم که مانند مستها، با ترفندهایی سعی در نشان دادن برتری خود از پستیها داری.
سه روز شد پس از آن تا ز درد فرقت تونه هوشیاری دانم که چیست نه مستی
هوش مصنوعی: سه روز گذشته و من از درد دوری تو نه حالتی دارم که بدانم هوشیار هستم یا مست.
درست گشت که جان منی بدان معنیکه تا زمن بگسستی به من نه پیوستی
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تو برای من بسیار ارزشمند و عزیز هستی. اما اگر روزی از من جدا شوی و به من نپیوستی، این ارزش و محبت همچنان پابرجا نخواهد ماند.
به جان جانان گر تو به دست خویش دلمچنانکه بردی امروز باز نفرستی
هوش مصنوعی: اگر تو به جان محبوبم، دلم را به دست خودت بگیری و مانند امروز آن را ببری، دوباره آن را باز نخواهی گرداند.