شمارهٔ ۲۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و نارضایتی خود میگوید. او چشمانش را به تماشای محبوب دوخته و از هر چه غیر او متنفر شده است. این شیفتگی باعث شده که حتی در سوختن و درد جدایی، درگیر یاد او باشد. شاعر اشاره میکند که گرچه محبوب رفته، ولی داغ عشق هنوز بر دلش مانده است. او نیازی به وعدههای آینده ندارد و تنها به یاد محبوبش زندگی میکند. در نهایت، او از درد و غم دوری و جراحت دل احباب سخن میگوید و میخواهد که دیگر حجم این غم را متوقف کنند.
چشم از دو جهان دوخت تماشای تو ما راکرد از همه بیزار تمنای تو ما را
هوش مصنوعی: چشم خود را بر روی دو جهان بستیم تا فقط تو را تماشا کنیم و همین باعث شد که از هر چیز دیگری بیزار شویم و فقط آرزوی تو را داشته باشیم.
این دیده که ما را به تو سرگرم چنین ساختهم سوخته بیند به ته پای تو ما را
هوش مصنوعی: این چشمی که ما را به عشق تو مشغول کرده، اکنون در حرم تو سوخته و از دوری تو در آتش عشق میسوزد.
رفتی و سراپای تو را سیر ندیدیمداغی به جگر ماند ز هر جای تو ما را
هوش مصنوعی: تو رفتی و ما هیچ وقت نتوانستیم تمام وجودت را ببینیم. به دل ما درد و غمی سنگین از جای خالی تو باقی مانده است.
تا چند به فردا فگنی کار دل ماجنت ندهد وعدهٔ فردای تو ما را
هوش مصنوعی: چرا همچنان به آینده امیدواری؟ دل ما که به عشق تو خوش است، نباید به وعدههای فردا دلخوش باشد.
مائیم و تو، دیگر سخن غیر چه گوئیمپروای کسی نیست ز سودای تو ما را
هوش مصنوعی: ما فقط به تو فکر میکنیم و چیزی جز این موضوع مهم نیست. به هیچکس دیگری اهمیت نمیدهیم و دلمشغولی ما فقط تو هستی.
هر دم چه خراشی دل احباب، فغانیبس کن که سری نیست به غوغای تو ما را
هوش مصنوعی: هر لحظه دل دوستان را با فریادهای خود خراشیدی، دیگر بس کن! زیرا وجود تو برای ما قیمتی ندارد و ما نسبت به شلوغی و آواز تو بیتفاوتیم.