شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و وفا صحبت میکند. شاعر میگوید که درمانی برای درد عشق وجود ندارد و دل وفادار نیازی به آزمایش ندارد. او به زیبایی و ارزش دل وفادار اشاره میکند و میگوید که هر گونه آسیب دیدگی در عشق ارزشمند است. همچنین، شاعر به دشواریهای ناشی از تعلقات و قید و بندهای زندگی اشاره میکند و تاکید میکند که آزادی واقعی در شکستن این قیدها و رهایی از مشکلات است. در نهایت، او به این نکته میرسد که در جاهایی که آزادی وجود ندارد، مسائل دیگر (مثل تاج و مقام) نیز بیمعنا هستند.
بیمار عشق را سر و برگ علاج نیستگفتم چنانکه هست حکایت مزاج نیست
هوش مصنوعی: عاشق بیمار هیچ درمانی ندارد و من گفتم که حال او به هیچ عنوان قابل تغییر نیست.
این دل که در عیار وفا نقد خالص استبر سنگ امتحان زدنش احتیاج نیست
هوش مصنوعی: دل من که نمونهای از وفای واقعی است، نیازی به آزمایش و سنجش ندارد؛ زیرا خود نشاندهنده صداقت و خلوصش است.
جامی که هر شکسته ازان لعل پارهای استدر دست و پا چرا فگنندش زجاج نیست
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که جامی که از آن تکههایی شگفتانگیز و زیبا بهدست آمده، چرا باید بهعنوان یک شیشه معمولی کنار گذاشته شود؟ ارزش این تکهها به خاطر زیبایی و خاص بودنشان است و نباید به سادگی از آنها گذشت.
در ذات خویش هستی پروانه هم خوش استهست اینقدر که در بر شمعش رواج نیست
هوش مصنوعی: در وجود خود پروانهای هست که از بودن در کنار شمع لذت میبرد، حتی اگر نتواند به روشنی و نور او دست یابد.
گویند ترک تاج کن و دردسر مکشجایی که ترک سر نبود ترک تاج نیست
هوش مصنوعی: میگویند که اگر باید از مقام یا موقعیتی خداحافظی کنی، بهتر است که به دردسر نیفتی. اما اگر در آنجا که هستی، ارزش و جایگاه واقعیات را نداشته باشی، پس از چه چیزی باید دل بکنی؟
این قید هستی تو فغانی بلای تستبشکن قفس که بر آزاده باج نیست
هوش مصنوعی: این محدودیتهای زندگی تو باعث درد و رنج تو شدهاند. قفس را بشکن، زیرا آزادهها هیچگاه نباید هزینهای بپردازند.