شمارهٔ ۱۰۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به چندین موضوع مهم اشاره میکند. او از احساس درد و ناامیدی خود صحبت میکند و به محبت و عشق اشاره میکند که برای او رنجآور است. او میگوید که با وجود زیباییهای عشق، درد و دشواریهایی نیز وجود دارد. تصویرسازیهایی از پروانه و شمع و همچنین تشبیهات دیگر به عمق احساساتش افزوده میشود. در نهایت، شاعر به جدایی و دلتنگی اشاره میکند و میگوید که با وجود دوستیها و آشناییها، دلش همیشه در پی عشق حقیقی و ارتباط نزدیک با معشوقش است.
به رویم میشوی خندان و چشمم از تو خونریزستدر آب و آتشم میافگنی باز این چه انگیزست
هوش مصنوعی: تو با خنده بر من مینگری و من از عشق تو نگرانم، در حالی که تو همچنان آتش و آب در وجودم میافزایی. این وضعیت چه معنا و دلیلی دارد؟
نداری تاب درد من برون آی از دل تنگمدرین محنتسرا منشین که بس جای بلاخیزست
هوش مصنوعی: اگر توانایی تحمل درد من را نداری، از دل تنگم خارج شو. در این مکان پر از سختی و رنج، جایی برای تو نیست، چون همهجا پر از بلا و مصیبت است.
مرا پروانهٔ خود خواندهای طعنم مزن چندینزبان تیزی چه حاجت شمع من چون آتشم تیزست
هوش مصنوعی: مرا مانند پروانهای بر خود خواندی، پس چرا مرا سرزنش میکنی؟ این همه زبانها و تذکرها به چه کار من میآیند؟ چون شمعی که من هستم، آتش من خودم تند و سوزان است.
چه حاصل چاره سازی چون بعاشق در نمی آییچه سود از آشنایی چون دلت بیگانه آمیزست
هوش مصنوعی: اگر عشق در وجودت نباشد، تلاش برای حل و فصل مشکلات عشق هیچ نتیجهای نخواهد داشت. و اگر در دل خود نامهربانی و بیگانگی را بپرورانی، آشنا شدن با دیگران نیز فایدهای نخواهد داشت.
من بد روز بهبودی ندارم ورنه از بویتصبا عنبرفشان گشت و نسیم صبح گلبیزست
هوش مصنوعی: در روزهای بدی که من هستم، حال خوبی ندارم. اما اگر حال بهتر بود، عطر خوشبوی تو به مشام میرسید و نسیم صبح، گلها را پر از عطر میکرد.
مسیحا خسته گردد گر تو از دستش کشی دامنمن دیوانه را از ناز کشتی این چه پرهیزست
هوش مصنوعی: اگر تو دست از محبت مسیحا برداری، او نیز خسته خواهد شد. من هم که دیوانهوار در حال عشقورزی هستم، چطور میتوانم خودم را از زخمها و نازهای تو دور کنم؟ این چه نوع احتیاط و پرهیز است؟
همه چیز تو محبوبانه و عاشق کشست اماقیامت در قبای چست و تک بند دلاویزست
هوش مصنوعی: تمامی چیزهایی که تو را زیبا و جذاب میکند، مثل عاشقانی است که جان میسپارند. اما روز قیامت در پوششی از زیبایی و ظرافت به انتظار است.
من و جولانگه شیرین سواران بگذر ای ناصحز سامان باز ماند هر که خاک راه شبدیزست
هوش مصنوعی: به من و مکان زیبای سواران اجازه بده تا عبور کنیم. ای نصیحتکننده، هر کسی که در مسیر شبدیز قدم بگذارد، از سامان و آرامش دور خواهد ماند.
فغانی در وطن هر دم گلی از گلشنی داردولی مرغ دلش در صحبت یاران تبریزست
هوش مصنوعی: فغان هر لحظه در وطن از شادابی گلها به گوش میرسد، اما دل او در جمع دوستانش در تبریز به پرواز درآمده است.