شمارهٔ ۱۳۴
هوش مصنوعی: شاعر ضمن ابراز عشق و دلباختگی، از زیبایی و ناز معشوقهاش میگوید و در عین حال به ظلم و ستمهایی که از طرف او متحمل شده، اشاره میکند. او از قدرت جاذبه و اثرات عشق سخن میگوید و این که چگونه عشق میتواند انسان را به حالتهای متفاوتی درآورد. سرانجام، شاعر به یک آشفتگی در درون خود وجود دارد که ناشی از این عشق و جفا است.
آه ازین ناز و دلبری که تراستوین جفا و ستمگری که تراست
هوش مصنوعی: ای کاش از این زیبایی و دلربایی که تو داری، بیپروا بودی و به این ظلم و ستمی که بر من میکنی، توجه نمیکردی.
شاید ار آدمی پرستد بتزین همه ظلم و کافری که تراست
هوش مصنوعی: شاید اگر انسانی به پرستش بتی بپردازد، به خاطر تمام ظلم و کافری است که از تو سرچشمه میگیرد.
ایدل آشفتگی دراز کشیدرشته در دست آن پری که تراست
هوش مصنوعی: ایدل در حال استراحت و آرامشی است و رشتهای در دست آن پری قرار دارد که تو به او تعلق داری.
تشنه لب جان دهی بخاک ایدلزین خیال سکندری که تراست
هوش مصنوعی: اگر جان تشنهام را به خاک ایدل بدهی، از این خیال سکندری که تو داری، رهایی مییابم.
بی سر و پا کند فغانی رااین تراش قلندری که تراست
هوش مصنوعی: این شکل و شمایل بیقید و بندت، فغان و نالهی فغانی را هم به دانش و دیوانگی میکشاند.