شمارهٔ ۱۴۱
هوش مصنوعی: این شعر درباره تجربههای تلخ و دلشکستگی شاعر است. شاعر در شبهای بیخوابی درگیر افکار و خاطرات دردناک است. او از فقدان عشق صحبت میکند و بیان میکند که چگونه احساساتش پس از گذشت زمان هنوز دست از سرش برنمیدارند. در روز، او تلاش میکند تا با مشکلات کنار بیاید، اما غم و اندوهش همچنان با اوست. شاعر همچنین به زیبایی معشوقش اشاره میکند و آرزو میکند که بتواند دوباره غمهایش را فراموش کند، اما این به سادگی ممکن نیست. این شعر در واقع بیانگر احساسات عمیق از عشق و دلتنگی است.
با که گویم اینکه در بیخوابیم شب چون گذشتصحبتم تلخ از جفای آن شکر لب چون گذشت
هوش مصنوعی: با کی صحبت کنم درباره شبهای بیخوابیام؟ وقتی شب گذشت، یادم تلخ میشود از ظلم و بیوفایی او، با اینکه لبهایش شیرین بودند.
چون توان گفتن که از دل گرمی جانم چه شدبر تن فرسوده ام آزار آن تب چون گذشت
هوش مصنوعی: چطور میتوانم بگویم که گرمای دل و جانم چه بر سر وجود خستهام آورد؟ درد و تب این حالت هم که تمام شد، چه کسی میتواند وصفش کند؟
من بهر تلخابه یی تا شب رساندم این خمارروز تا بر آن دل نازک بمکتب چون گذشت
هوش مصنوعی: من تا شب برای آرامش خودم به تلخیهایم ادامه دادم تا روزی که دلم به آن دل نازک رسید و از کنارش گذشتم.
از زنخدانش من بیهوش خود بودم خرابدر خیالم آرزوی سیم غبغب چون گذشت
هوش مصنوعی: از زیبایی لب و چانهاش مجذوب و بیهوش شدم و در خیال خود به آرزوی زیبایی سمین و پرالالتی او فکر میکردم، ولی وقتی که او از کنارم گذشت، این خیال هم از سرم رفت.