شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر درباره درد و رنجی که از جدایی و دوری معشوق خود میکشد سخن میگوید. او بیان میکند که دلش به خاطر جفاهای معشوق خوار و زار شده و تمام عمرش صرف انتظار او گذرانده است. شاعر همچنین از حیرت و حرمان ناشی از فراقش میگوید و مینویسد که در دیدار با گلها نیز فقط به یاد معشوقش خار و غم را احساس میکند. گریههای او از عشقش به معشوق غیرقابل کنترل شده و هرچقدر که میخواهد او را ببیند، بیشتر به ناراحتی و بیقراری دچار میشود. در نهایت، او از تأثیر خارقالعاده معشوقش بر دل و جان خود سخن میگوید.
از جور گلرخان دل من خوار و زار شدچندان جفا کشید که بی اعتبار شد
هوش مصنوعی: از ظلم و سختگیری محبوبان، دل من به شدت آسیب دیده و زار شده است، بهنحوی که آنقدر ظلم و آزار را تحمل کرده که دیگر ارزش و اعتبار خود را از دست داده است.
ای آرزوی دیده و دل بهر دیدنتعمرم تمام صرف ره انتظار شد
هوش مصنوعی: ای آرزوی چشم و دل من، تمام عمرم را برای دیدن تو در انتظار گذراندهام.
حیرت نصیب دیده ی شب زنده دار گشتحرمان حواله ی دل امیدوار شد
هوش مصنوعی: چشمان کسی که شب بیدار میماند، در حیرت و شگفتی قرار میگیرد و دل کسی که امیدوار است، دچار ناامیدی و محرومیت میشود.
رفتیم بیرخ تو به نظاره ی چمنبر هر گلی که دیده فگندیم خار شد
هوش مصنوعی: ما به کنار چمن رفتیم تا به تماشای گلها بپردازیم، اما هر گلی که دیدیم، به خاطر خارهایش دردسر ساز شد.
در گریه اختیار ندارم که دیده اماز گریه در فراق تو بی اختیار شد
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به خواسته خودم گریه نکنم، چشمانم به خاطر دوریات به طور ناخواسته پر از اشک شده است.
گفتم رخت بینم و گیرد دلم قرارآن خود بلای جان من بیقرار شد
هوش مصنوعی: گفتم که چهرهات را ببینم تا دلم آرام بگیرد، اما خودت که بلای جان من هستی، باعث بیقراری بیشترم شدی.
از جلوه ی تو آه فغانی علم کشیددر دل غمی که داشت نهان آشکار شد
هوش مصنوعی: با نمایاندن زیبایی تو، دل رازی که در آن نهفته بودم، دچار شوق و اندوهی عمیق شد و احساساتم را به وضوح بیان کرد.