شمارهٔ ۲۴۴
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق سخن میگوید. او به معشوقی اشاره میکند که با خندهاش او را غمگین میکند و از حالت مستی و بیداد آن معشوق صحبت میکند. شاعر همچنین از خیالهایی میگوید که او را به یاد با جام و عشق میاندازند. عشق او را مانند مور در زیر پاها میداند و در عین حال از لذتهای بزم و موسیقی سخن میگوید. او احساس میکند که داغی در دلش تازه میشود و به همین دلیل نمیتواند از عشقش صرفنظر کند. شاعر نسبت به عشقش آگاه است و هشدار میدهد که نباید حالش را به دیگران بگوید، زیرا این حالت درونی اوست که به طور خاص از معشوق سرچشمه میگیرد.
می خورده خنده بر من ناشاد می کندآن ترک مست بین که چه بیداد می کند
هوش مصنوعی: آن دختر خوشچهره که با خندههایش به من شادی میدهد، حالا با رفتارهایش دل مرا میشکند و ناراحت میکند.
دارم چنان خیال که پندارم این زماندارد به دست جام و مرا یاد می کند
هوش مصنوعی: دارم به قدری خیال و تصور که فکر میکنم این لحظه جامی در دست دارم و آن به یاد من است.
عاشق چو مور در ته پا رفت و او همانگلگشت با بتان پریزاد می کند
هوش مصنوعی: عاشق مانند موری در زیر پا میرود و با زیباییهای دلنشین و معصوم، گشت و گذار میکند.
شوخی که در سرش هوس مطربست و میکی گوش بر نصیحت استاد می کند
هوش مصنوعی: کسی که در دلش خواستهای برای سرگرمی و لذت دارد، به نصیحتهای استاد توجه میکند.
داغی به جان سوخته ام تازه می شوددر بزم هر ترانه که بنیاد می کند
هوش مصنوعی: در مجالس شاد و پرآوازه، حس و حال دردی که در دل دارم دوباره زنده میشود و احساساتم تازه میگردد.
آتش بخرمنم زد و سر داد همچو صیداکنون که داغ کرد چه آزاد می کند
هوش مصنوعی: آتش به خانهام راه یافت و همه چیز را سوزاند. اکنون که دردی عمیق را احساس میکنم، آیا کسی میتواند مرا از این وضعیت نجات دهد؟
با هر کسی مگوی فغانی که عاشقماین حال خود ز طور تو فریاد می کند
هوش مصنوعی: با هر کسی از عشق و حال دلم صحبت نکن، چون این حالت خود به خود از وجود تو فریاد میزند.