شمارهٔ ۲۵۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیباییهای بهار و گلها اشاره میکند، اما احساس غم و دلتنگی او به خاطر دوری از عشقش را نیز به تصویر میکشد. او میگوید که با وجود شکوفهها و سرسبزی، دلش بییارش شاد نیست و نگران است که هر لحظه ممکن است یارش بیاید. شاعر به دنبال زیباییها و خوشیهاست، ولی وقتی دلش شاد نیست، این زیباییها برایش بیمعنا میشوند. او توصیه میکند که نمیتوان به زیباییهای بیرونی بیتوجهی کرد در حالی که در دل غمی وجود دارد. در نهایت، شعر به یادآوری اهمیت عشق و وصل در کنار زیباییهای طبیعی میپردازد.
دمی که بوی گل از باد نوبهار آیدبه غنچه ی دل من بی تو زخم خار آید
هوش مصنوعی: وقتی که نسیم بهاری عطر گل را به همراه داشته باشد، در دل من که بدون توست، تنها درد و زخم احساس میشود.
بهار آمد و مردم به عیش خود مشغولدو چشم من نگران هر طرف که یار آید
هوش مصنوعی: بهار فرا رسیده و مردم غرق شادی و خوشی هستند، ولی من با دل نگران در هر سو به دنبال محبوبم هستم.
مرا چو نیست نشاط از بهار و باغ چه سودکه سبزه بر دمد از خاک و گل به بار آید
هوش مصنوعی: وقتی که من از شادی و سرزندگی بیبهرهام، چه فایده دارد که درختان و گلها در بهار رشد کنند و زمین سبز شود؟
دلا به پای گل و سرو آب دیده مریزنگاهدار که آن سرو گلعذار آید
هوش مصنوعی: ای دل، چشمانت را بر روی گل و درخت سرو نریز، زیرا آن سرو زیبا به زودی خواهد آمد.
خوش آن سرشک جگرگون که پیش لاله رخیز دل به دیده و از دیده بر کنار آید
هوش مصنوعی: خوشا آن اشکی که از دل برمیآید و در کنار زیبایی لالهگون چهرهای میریزد.
ز باغ وصل جوانان گلی بچین امروزکه گل رود ز گلستان و خار بار آید
هوش مصنوعی: امروز وقت آن است که از باغ جوانی، گلی را بچینی، زیرا که گلها روزی از گلستان میروند و به جای آنها، خارها باقی میمانند.
چو در دلت نکند ناله ی فغانی کاربگشت گلشن کویت دگر چکار آید
هوش مصنوعی: اگر در قلبت ناله و فغان وجود نداشته باشد، دیگر چه کار از گلشن کوی تو برمیآید؟