شمارهٔ ۲۵۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از مشکلات و موانعی صحبت میکند که او و دیگران در رسیدن به زیباییها و شادکامیها دارند. او به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و میگوید که حتی برای دیدن او هم مانعتراشی میشود. شاعر از دلتنگی و دردهای ناشی از این جدایی سخن میگوید و حسرتهایی را ابراز میکند که از عشق و دوستی ناکامش ناشی میشود. در نهایت، او به وجود موانع در مسیر به دست آوردن لذتها و خوشیها اشاره میکند و حسرت بر عدم توانایی در چشیدن این لذتها را بیان میکند.
ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارندچیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند
هوش مصنوعی: ما را از چیدن یک گل از باغ تو منع میکنند، حالا چه امیدی به چیدن داریم وقتی حتی اجازه دیدن آن را هم نمیدهند.
بهر سخنی از لبت ای غنچهٔ خندانچون گل همه گوشیم شنیدن، نگذارند
هوش مصنوعی: هر چه از لبت میشنویم، مانند غنچهای که میخندد و گل زیباست، ما همه گوش هستیم، اما اجازه نمیدهند که آن را بشنویم.
هر جا که شود آینهٔ روی تو پیداآهی ز سر درد کشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: هر جا که چهره زیبای تو نمایان شود، دیگران اجازه نمیدهند که کسی از غم و دردی که در دل دارد، آهی بکشد.
بی چاشنی درد و غم از ساغر مقصودیک جرعه به دلخواه چشیدن نگذارند
هوش مصنوعی: در زندگی، اگر از شادی و لذتهای آن دور باشیم و فقط غم و درد را تجربه کنیم، نوشیدن یک فنجان از خوشی و زیباییهای زندگی نیز برایمان ممکن نخواهد بود.
ما را ز نمکدان تو ای کان ملاحتغیر از جگر پاره گزیدن نگذارند
هوش مصنوعی: ما را از زیباییهای تو، ای منبع دلنشینی، غیر از درد و رنج ناشی از عشق، چیز دیگری نصیب نمیشود.
این طرفه که رندان خرابات مغان راپیراهن ناموس دریدن نگذارند
هوش مصنوعی: این جالب است که درویشان و رندان اینجا نمیگذارند که کسانی که به میخانه میآیند، حرمت و حیا را زیر پا بگذارند.
هرچند کشد سرزنش خار فغانیاو را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
هوش مصنوعی: با اینکه ممکن است او را به خاطر فریادش سرزنش کنند، اما نمیگذارند که گلی از باغ تو بچیند.