شمارهٔ ۲۶۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر درباره اهمیت و زیبایی وجود محبوب خود صحبت میکند و میگوید که هیچ عید و شادی در absence او معنا ندارد. او به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره میکند و بیان میکند که دیدن جمال او گوهری است که به راحتی به دست نمیآید. همچنین، شاعر از نامرادی و عدم توفیق در دیدار محبوبش ابراز تأسف میکند و به این نکته میپردازد که هیچکس نمیتواند زیبایی او را به درستی وصف کند. در نهایت، او خود را پیرو حکمت و ستم پیر مغان میداند و تأکید میکند که در این عید، از دیدن محبوبش محروم است.
کدام عید که حسن تو صد شهید نداردصباحتی که تو داری صباح عید ندارد
هوش مصنوعی: کدام عیدی وجود دارد که زیبایی تو همچون صد شهید نباشد؟ هیچ صبحی، اگر تو را نداشته باشد، صبح عید به حساب نمیآید.
غنیمتست زمانی مه جمال تو دیدنکه عید وصل بتان مدت مدید ندارد
هوش مصنوعی: زمانی که زیبایی تو را میبینم، برایم ارزشمندتر از هر چیزی است، زیرا جشن وصل زیباییها مدت طولانی دوام نمیآورد.
چه حاصل از نظر پاک ما و دیده ی روشنچو چشم مست تو پروای اهل دید ندارد
هوش مصنوعی: بی فایده است که ما با نگاه و دید روشنی که داریم به دنیا بنگریم، چون چشمان زیبای تو برای کسانی که فقط خواستار دیدن ظواهر هستند، ارزشی ندارد.
یبا که بهر تو بازست دیده ها بسر راهدر خزانه ی اهل نظر کلید ندارد
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده است که به خاطر تو، نگاهها به راهی خاص معطوف شدهاند، اما گنجینهی دانش و اندیشههای عمیق برای کسانی که اهل نظر هستند، به آسانی قابل دسترسی نیست.
کسی مناظره با من کند ز دیدن رویتکه هیچ آگهی از مصحف مجید ندارد
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد با من مباحثه کند، تنها به خاطر دیدن چهرهات، باید بدانید که او هیچگونه آگاهی از قرآن کریم ندارد.
غلام همت پیر مغان و حکمت اویمچرا که او ستم و جور بر مرید ندارد
هوش مصنوعی: من خدمتگزار اراده و دانایی استاد پیر مغان هستم، زیرا او بر پیروان خود ستم و ظلم نمیکند.
رسید عید و ندید آن مه جمال، فغانیکه چشم مرحمت از طالع سعید ندارد
هوش مصنوعی: عید فرا رسید، اما آن دختر زیبا را ندیدم. افسوس که چشمان لطف و محبت او از شانس خوب من بیبهره است.