شمارهٔ ۲۸۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به یاد روزهای خوشی میافتد که به سرعت در حال گذر هستند. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد تا عید و شادی را جشن بگیرند. شاعر به یاد افرادی میافتد که از بادهی تلخ دوری کردند و به جای آن شراب را انتخاب کردند. همچنین به یاد نازنینی میافتد که حجاب چشمنوازش را برمیدارد. شاعر به تأثیرات منفی زمان و ناپایداری زندگی در قالب سیلاب و بادهای خزان اشاره میکند و به رنجهای خود از عدم رسیدن به وصال محبوبش اشاره دارد. در پایان، با یادآوری لحظات زیبای گذشته، احساس درد و سوختگی عمیق خود را ابراز میکند.
ساقی بیا که روز برفتن شتاب کردمی ده که عید پای طرب در رکاب کرد
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیا و شراب بده، زیرا روز و لحظهی شادمانی به سرعت میگذرد و باید از آن لذت ببریم.
آنکس که ذوق باده برو تلخ می نمودبگذاشت جام شربت و میل شراب کرد
هوش مصنوعی: کسی که به خاطر تلخی شراب از نوشیدن آن کنارهگیری کرده بود، حالا جام شیرینی را کنار گذاشته و به سمت نوشیدن شراب روی آورده است.
آن نازنین که دسته ی گل داشت پیش رواز چشم خونفشان محبان حجاب کرد
هوش مصنوعی: آن معشوقهی زیبایی که با گلی در دستش جلو آمده بود، به خاطر اشکهای عاشقان چشمانش را پنهان کرد.
از آفت خرابی سیل فنا گذشتدریا دلی که خانه تهی چون حباب کرد
هوش مصنوعی: آنگاه که سیلاب ویرانی و نابودی از دریا گذشت، دل کسی که همچون حباب تهی و خالی است، از خود دفاع کرد.
رنگی ز بیوفایی ایام گل نمودباد خزان که خانه ی بلبل خراب کرد
هوش مصنوعی: باد خزان با بیوفایی و تغییراتش، به گلها رنگ باخت و باعث شد که خانه بلبل ویران شود.
عمری رقیب در طلب وصل او دویدآنش نشد مسیر و ما را عذاب کرد
هوش مصنوعی: زندگیام را صرف تلاش برای رسیدن به معشوق کردم، اما هرگز به هدف نرسیدم و این ماجرا به من زحمت و عذاب زیادی تحمیل کرد.
از آه گرم خویش فغانی تمام سوختآندم که یاد صحبت آن آفتاب کرد
هوش مصنوعی: در آن لحظه که به یاد صحبت آن آفتاب درخشان افتاد، از درد و اندوه خود آهی سرداد که تمامی وجودش را سوزاند.