شمارهٔ ۳۱۳
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف دردها و شوقهای عاشقانه شاعر میپردازد. شاعر از زیبایی معشوقهاش صحبت کرده و میگوید که هر روز زیباییاش بیشتر میشود. او از عتابهای معشوق و تأثیر آن بر دلش شرح میدهد و بیان میکند که عشقش به آن اندازه عمیق است که از درد آن به خود میسوزد. همچنین، اشاره میکند که محبت و مجالس خوشی که در آنها شرکت میکند، ارزش بیشتری نسبت به هر چیز دیگری پیدا کرده است. در نهایت، شاعر از عمرش و تجارب تلخی که داشته، سخن میگوید و به نوعی احساس تنهایی و ناامیدی را نیز منتقل میکند.
خط گرد خال آن لب میگون زیاده تردردم زیاد بود شد اکنون زیاده تر
هوش مصنوعی: خط دور خال آن لب زیبا، درد دل مرا بیشتر کرده است و حالا این درد حتی بیشتر از قبل شده است.
حسنت زیاده باد که هر روز می کنیخوبی زیاده شیوه ی موزون زیاده تر
هوش مصنوعی: زیبایی تو روز به روز بیشتر میشود چون هر روز کارهای نیکو انجام میدهی و طرز رفتارت نیز هماهنگتر و موزونتر میشود.
کردی چنان عتاب که در سینه کار کردحسن عبارت از لب میگون زیاده تر
هوش مصنوعی: بینهایت زیبا و دلنشین سخن گفتی که قدرت تاثیر آن در دلها حس میشود. لطافت کلامت از زیبایی لبهای میگونی فراتر رفته و عمق بیشتری در احساسات ایجاد کرده است.
عاشق چه غم خورد که عنان را ز دست دادسوزد دل قبیله ز مجنون زیاده تر
هوش مصنوعی: عاشق چرا باید ناراحت باشد وقتی که کنترل خود را از دست میدهد؟ دل قبیله بیش از مجنون آتش میگیرد.
از مجلس تو کشته برندم که ساخت دلشور درون خانه ز بیرون زیاده تر
هوش مصنوعی: از محفل تو میکشم جان که دل شوری درون خانهام ایجاد کرده که از بیرون بیشتر است.
ظرفم مبین حقیر که گر ساقیم توییخواهد شد این سفال ز جیحون زیاده تر
هوش مصنوعی: ظرف کوچکی را دست کم نگیر، چون اگر تو در آن بریزی، این سفال از جیحون (رودخانهای بزرگ) هم با ارزشتر خواهد شد.
خیزد هزار ذره ز هر گام توسنتهر ذره یی ز ملک فریدون زیاده تر
هوش مصنوعی: از هر گام تو هزار ذره برمیخیزد و هر یک از این ذرات از ملک فریدون بیشتر و ارزشمندتر است.
یک روز صرف مجلس میخواره ی منستهستی هر حریف ز قارون زیاده تر
هوش مصنوعی: یک روز از عمرم را صرف مجالس نوشیدن و شادمانی میکنم. در این محفل، هر کسی که با من همراه است از قارون (ثروتمندترین فرد در تاریخ) هم بیشتر دارایی و قدرت دارد.
عمرم وبال گشت فغانی که دیده استآب حیات را الم از خون زیاده تر
هوش مصنوعی: عمر من به بار گران تبدیل شده است، چرا که آنچه دیدهام، آب حیات بوده و درد آن از خون نیز بیشتر است.