شمارهٔ ۳۵۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از دوری معشوقش احساس ناتوانی و شرم میکند. او در شهری زندگی میکند که همه عاشق هستند و به زیبایی محبوبش اشاره میکند که همه را مجنون کرده است. شاعر از جذبه و نور این عشق صحبت میکند و به تاثیری که معشوقش بر دیگران دارد، اشاره میکند. وجود معشوق او را در حال غم و شادی درهم میآورد و به دلَش اشاره میکند که در این وضعیت دچار افکار و احساساتی متضاد است. در نهایت، شاعر به عطر محبوبش و جذابیت او اشاره میکند که همه چیز را تحت تاثیر قرار داده است.
نتوانم که بینم از دورشآه از شرم چشم مخمورش
هوش مصنوعی: نمیتوانم او را از دور ببینم، از شرم چشمانش احساس عجز و ناتوانی میکنم.
نیست در شهر کس که عاشق نیستچه بلا گشت حسن مشهورش
هوش مصنوعی: در این شهر هیچ کس نیست که عاشق نباشد، چه مصیبت بزرگی به خاطر زیبایی او به وجود آمده است.
این چراغ از کدام انجمنستکه جهانی بسوخت از نورش
هوش مصنوعی: این چراغ از کدام منبع روشن شده است که نورش جهانی را سوزانده است؟
رفت آن ماه نیم مست برونچه شبی روز کرد مخمورش
هوش مصنوعی: دیشب آن ماه نیمه مست از خانه خارج شد، چه شبی بود که مستیاش را فراموش کرد.
چه بود حالت نظر بازیکه چنین آفتیست منظورش
هوش مصنوعی: چه حالتی دارد دیدن زیبایی که چنین بلا و مصیبت به همراه دارد؟
چکند عطر پیرهن، عاشقفکر کن زعفران و کافورش
هوش مصنوعی: عطر پیراهن چه لطیف و دلانگیز است، عاشق، به یاد زعفران و عطر کافور باش.
چه دلست این دل فغانی وایکه نه پیداست ماتم و سورش
هوش مصنوعی: این دل چه دل عجیبی است! فریاد میکشد، اما هیچگونه نشانهای از غم و شادیاش دیده نمیشود.