شمارهٔ ۳۹۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دیوانگی خود به معشوق میگوید و بیان میکند که اگر در کنار رقیبانش نمیبود، اینقدر خود را اذیت نمیکرد. او از احوالات عاشقانهاش میگوید و اینکه چقدر تحت تأثیر عشق و حسرت قرار دارد، بهطوریکه حتی اگر جانش در خطر باشد، باز هم توجهی به خطر نمیکند. شاعر به سوز و گداز درون خود و احساسات عمیقش اشاره میکند و به نوعی از زحمات و زجرهای ناشی از عشقش مینالد. او از این که در این عشق دچار بیهویتی شده، حسرت میخورد و به عشق و جذب شدن به زیباییهای معشوق معترف است.
ببزمت گر بپهلوی رقیبان جا نمی کردممن دیوانه انجا این همه غوغا نمی کردم
هوش مصنوعی: اگر به کنار رقبایم میرفتم، دیگر جا نمیگرفتم. من دیوانهوار در آنجا این همه جنجال نمیکردم.
ز مستی یک سخن گر با رقیبانت نمی گفتمبرای خویشتن صد درد دل پیدا نمی کردم
هوش مصنوعی: اگر از حالت مستی یک کلام درباره رقیبانم نمیگفتم، برای خودم هرگز اینهمه درد و دل پیدا نمیکردم.
نهانی داشتم سوزی که می آورد در جوشمببزمت شمع من این بیخودی عمدا نمی کردم
هوش مصنوعی: همواره در وجودم آتشی نهفته داشتم که باعث میشد در دلم شور و شوق بیفتد. اما بهطور عمدی نمیخواستم تو را به یاد آن شمعی بیفتم که شعلهورم کرد.
شدم دیوانه از رشک رقیبان کاش با ایشاننمی دیدم ترا و خویش را رسوا نمی کردم
هوش مصنوعی: من از حسادت به رقیبان دیوانه شدم. کاش هرگز تو را نمیدیدم و به خاطر تو آبرویم را نمیبردم.
ز خلق شهر اگر از مردمی می یافتم بوییپی آهو چو مجنون روی در صحرا نمی کردم
هوش مصنوعی: اگر از مردم شهر، بویی از محبت و وفا می یافتم، مانند مجنون در دشتها پرسه نمی زدم و تنها نمی ماندم.
بجان درماندم از سودای عشقت وه چه بوی خوشکه می مردم من درویش و این سودا نمی کردم
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو در حال نابودی هستم و چه عطر خوشی دارد که من به خاطر تو میمیرم؛ ولی من یک درویش هستم و هرگز به این عشق و آرزو دچار نمیشدم.
فغانی شب چنان سرگرم شمع روی او بودمکه گر می سوخت سرتاپای من پروا نمی کردم
هوش مصنوعی: در شب، چنان شیفته و درگیر زیبایی چهره او بودم که حتی اگر آتش میگرفت، اهمیتی به آن نمیدادم و نگران نمیشدم.